روشهای مطالعه و یادگیری

مقدمه:

آیا تاکنون به این موضوع فکر کرده‌اید که هنگام مطالعه از چه روشی استفاده می‌کنید؟ یک روش مطالعه صحیح و اصولی می‌تواند بسیاری از مشکلات تحصیلی را از بین ببرد. بررسیهای بعمل آمده گویای آن است که افرادی که در زمینه تحصیل موفق بوده‌اند، روش صحیحی برای مطالعه داشتند. یادگیری (learning) مسئله‌ای است که در سراسر طول زندگی انسان بویژه در دوران دانش آموزی و دانشجویی اهمیت زیادی دارد. چرا که دانش آموزان و دانشجویان همیشه در معرض امتحان و آزمون قرار دارند و موفقیت در آن آرزوی بزرگشان است.

شاید به افرادی برخورده باشید که می‌گویند: همه کتابها و جزوه‌ها را می‌خوانم، اما موقع امتحان آنها را فراموش می‌کنم، یا من استعداد درس خواندن را ندارم، چون با اینکه همه مطالب را می‌خوانم اما همیشه نمراتم پایین است و یا ... . بسیاری از اینگونه مشکلات به نداشتن یک روش صحیح برای مطالعه باز می‌گردد. عده‌ای فقط به حفظ کردن مطالب اکتفا می‌کنند، بطوری که یادگیری معنا و مفاهیم را از نظر دور می‌دارند. این امر موجب فراموش شدن مطالب بعد از مدتی می‌شود، در واقع آنچه اهمیت دارد یادگیری معنا و مفهوم است، چیزی که نمی‌توانیم و نباید از آن دور باشیم.

برای آنکه مطلبی کاملا آموخته شده و با اندوخته‌های پیشین پیوند یابد، باید حتما معنا داشته باشد، در این صورت احتمال یادگیری بیشتر و احتمال فراموشی کمتر خواهد شد. بنابراین قبل از اینکه خود را محکوم کنیم به نداشتن استعداد درس خواندن ، کمبود هوش ، کمبود علاقه ، عدم تونایی و سایر موارد ، بهتر است نواقص خود را در مطالعه کردن بیابیم و به اصطلاح آنها بپردازیم. در اینصورت به لذت درس خواندن پی خواهیم برد. اولین قدم در این راستا آن است با اندکی تفکر عادتهای نامطلوب خود را در مطالعه یافته و سپس عادتهای مطلوب جایگزین آن گردد.


برای تغییر عادات مطالعه مراحل زیر را باید در نظر گرفت:



1. آگاهی (درباره موضوع)
2. علاقه
3. ارزیابی (ارزیابی اطلاعات بدست آمده با در نظر گرفتن موقعیتهای موجود)
4. آزمایش (بکار بستن فکر)
5. مطابقت خود با فکر تازه و اختیار و قبول آن

انواع روشهای مطالعه

روش پس ختام
این روش یکی از مهمترین و معروفترین روشهای بهسازی حافظه است. نام این روش همانند نام انگلیسی آن (PQ4R) متشکل از حروف اول شش مرحله آن است.

مراحل پیش خوانی
در این مرحله کتاب یا مطلب بصورت یک مطالعه اجمالی و مقدماتی مطالعه شود. از جمله موارد این مرحله خواندن عنوان فصلها ، خواندن سطحی فصل ، توجه به تصاویر ، بخشهای اصلی و فرعی و خلاصه فصلها می‌باشد. هدف در این مرحله یافتن یک دید کلی نسبت به کتاب و ارتباط دادن بخشهای مختلف کتاب با یکدیگر می‌باشد.

مرحله سؤال کردن
پس از مطالعه اجمالی موضوعات و نکات اصلی ، به طرح سؤال در مورد آنها بپردازید. این کار باعث افزایش دقت و تمرکز فکر و سرعت و سهولت یادگیری می‌گردد.

مرحله خواندن
در این مرحله به خواندن دقیق و کامل مطالب کتاب پرداخته ، که هدف فهمیدن کلیات و جزئیات مطالب و نیز پاسخگوی به سؤالات مرحله قبل می‌باشد. در مرحله خواندن برای فهم بهتر مطالب می‌توان از کارهایی مثل یادداشت برداری ، علامت گذاری و خلاصه نویسی بهره جست.

مرحله تفکر
در این مرحله هنگام خواندن ، ساختن سؤالها ، و ایجاد ارتباط بین دانسته‌های خود ، درباره مطلب فکر کنید. در این مورد نیز مهمترین اصل همان بسط معنایی است. بسط معنایی ممکن است در مراحل پنجم و ششم نیز یعنی در مراحل از حفظ گفتنی و مرور کردن نقشی داشته باشد.

مرحله از حفظ گفتنی
در این مرحله باید بدون مراجعه به کتاب و از حفظ به یادآوری مطالب خوانده شده پرداخته شود و بار دیگر به سؤالاتی که خود فرد طرح کرده بود پاسخ دهد. در اینجا باید مطالب آموخته شده را در قالب کلمات برای خود کرده ، در غیر اینصورت لازم است که مجددا به خواندن مطالبی که آموخته نشده پرداخته شود. مرحله از حفظ گفتنی در پایان هر بخش انجام می‌گیرد و وقتی بخشهای یک فصل به اتمام رسید به مرحله بعد ، یعنی مرور کردن یا آزمون وارد می‌شویم.
مرحله مرور کردن
این مرحله ، که مرحله آزمون نیز می‌باشد، در پایان هر فصل انجام می‌گیرد. در اینجا به مرور موضوعات اصلی و نکات مهم و نیز ارتباط مفاهیم مختلف به یکدیگر پرداخته و در صورت برخورد با موضوعات مورد اشکال به متن اصلی یا مرجع مراجعه شود. یکی از راههای کمک به این مرحله پاسخگوئی به سئوالات و تمرینات پایان فصل است: اجرای این مرحله می‌تواند مقداری از اضطراب امتحان را کاهش دهد.

روش دقیق خوانی
هدف از این مرحله این است که مطالب کامل و دقیق درک شده و بصورتی سازمان یافته و منظم در حافظه نگهداری شود. برخی از فنون موجود که می‌تواند به روش دقیق خوانی کمک کند عبارتند از:

تکنیک خلاصه برداری
به نوشتن عبارت ، مفاهیم و موضوعات کلیدی متن پرداخته ، بطوری که در مرور مطالب ، با نگاه کردن و خواندن خلاصه‌ها ، همه مطالب خوانده شده را یادآوری کند. یک روش بسیار مطلوب این است که از خلاصه‌ها نیز دوباره خلاصه برداری شود.

تکنیک سازماندهی مطالب
این تکنیک باعث افزایش درک و سرعت یادگیری و سهولت در بازیابی مطالب آموخته شده می‌شود. برای سازماندهی مطالب استخراج سه بخش از متن اصلی مورد مطالعه لازم است که عبارتند از:

• موضوع اصلی: موضوعی که تمامی مطالب را در بر می‌گیرد و بقیه مطالب حول و حوش آن می‌چرخد.


• نکته‌های اصلی: خطوط و اندیشه‌های اصلی و مهم هستند که در مجموع موضوع اصلی را می‌سازند و از صراحت بیشتری برخوردار است.


• نکات جزئی: اطلاعات جزئی‌تر هستند که بصورت مثالها ، نمونه‌ها ، عکس و تصویر اطلاعات واقعی مطرح می‌گردند.
تکنیک علامت گذاری در متن
در این تکنیک علامتهایی را بر روی متن اصلی انجام داده ، از قبیل علامت گذاری به شکلهای مختلف در متن ، خط کشیدن زیر عبارات مهم ، حاشیه نویسی و ... ، این موارد بسته به صلیقه‌های افراد متفاوت می‌باشد. اما نکته مهمی که در هر نوع علامت گذاری حائز اهمیت است این است که ، بهتر است همانند تکنیک سازمان دهی ، مطالب را در سه دسته مجزا (موضوع اصلی ، نکته اصلی ، موارد جزئی) قرار داده و آنها را با علامتهای مختلف نشان دهید
در کنار روش مطالعه عوامل محیطی نیز در میزان یادگیری تأثیر دارد. یک محیط مناسب باعث توجه و تمرکز بهتر و بیشتری می‌شود
حذف عوامل مزاحم فکری
مواردی هست که بخش عظیمی از وقت و فعالیت ذهنی را موضوعاتی به خود مشغول می‌دارند که هیچ رابطه با موضوع ندارند، موضوعاتی مانند: رفتار معلمان و استادان ، افزایش شهریه و نوع رفت و آمد و … برخی از موضوعاتی هستند که موقع مطالعه اگر به آنها فکر شود از کارایی مطالعه می‌کاهد. برخی حتی خیال پردازیهایشان را موقع مطالعه انجام می‌دهند؛ که به شدت فکر را آشفته کرده و تمرکز را از بین می‌برد. توصیه کلی این است که اگر ذهن خود را از افکار مختلف پاک کنید تا بر روی موضوع مورد مطالعه تمرکز کنید، مطالعه را کنار بگذارید و زمانی مطالعه را شروع کنید که سرحال ، علاقمند و متمرکز هستید.

فراهم کردن محیط مناسب
محل و مکانی که مطالعه در آنجا انجام می‌شود باید مناسب باشد. منظور از محل مناسب مکانی است که آرام ، ساکت و دور از عوامل مزاحم محیطی باشد، این باعث تمرکز بهتر روی موضوع مطالعه می‌شود. بعضی افراد محل و زمانی را برای مطالعه انتخاب می‌کنند که بسیار شلوغ و پر سرو صدا است و بعضی از افراد رختخواب را برای مطالعه انتخاب می‌کنند و توقع یادگیری سطح مطلوب را دارند، ولی از این حقیقت غافلند که این محلها بدترین محل برای مطالعه است.

مباحث مرتبط با عنوان
ارتباط مطالعه با یادگیری
اضطراب امتحان و راههای کاهش آن
تمرکز
چگونه باید مطالعه کنیم؟
فیزیولوژی یادگیری و حافظه
روانشناسی یادگیری
مطالعه
نحوه مطالعه یک کتاب مشکل
نظریات یادگیری
یادآوری
یادگیری مفاهیم

با نظر به وب سایت :http://daneshnameh.roshd.ir
و کتاب روشهای مطالعه و یادگیری /تالیف دکتر علی اکبر سیف

استـــــرس در امتحانات

 

 

 روشهـای كاهـش استــرس عصبـی در امتحانات

 

دکتر فرزاد افخمی

 

 

رویـين روان در آزمـونهـای زندگــی

نزديك شدن زمان امتحانات همواره براي دانش آموزان و دانشجويان با بروز حالات و واكنش هاي هيجاني، رفتاري، عصبي و.... همراه است. اين قشر از جامعه از يك طرف تحت تأثير عوامل استرس زاي عمومي كه كل جامعه را متأثر مي كند، قرار دارند و از طرف ديگر با حضور فعال در متن جامعه علمي، فشارهاي مقطعي ناشي از الزامات دانش اندوزي، مطالعه، تحقيق، امتحانات و... را تجربه مي كنند و هرچه به تاريخ امتحانات نزديكتر شوند، استرس بيشتر آنها را محاصره كرده و تحت فشار قرار مي دهد. در واقع اين گروه و يا طبقه از جامعه با استرس مضاعف روبه رو هستند كه حتي تابع منطق رياضي يعني ۴=۲+۲ نيست، بلكه از اصل هم افزايي (Synergy) يعني ۵=۲+۲ تبعيت مي كنند. همانند برخورد دو موج به يكديگر كه ارتفاع موج حاصل از دو موج، بيشتر از ارتفاع آنها قبل از برخورد است. بديهي است كه تحمل استرس تا اين حد براي دانش آموزان و دانشجويان كه در سنين جواني هستند و هنوز مقاومت هاي طبيعي خود را نه تجربه كرده و نه توسعه داده اند، اغلب بسيار سنگين و غيرقابل تحمل است و در صورت عدم شناخت و فراگيري شيوه كنار آمدن و دفع آنها، عوارضي از جمله بي خوابي، خستگي، بي حوصلگي، افسردگي، دلزدگي و در نهايت فرسايش رواني كه به قول «مارك سينگر» نوعي پريشاني و درماندگي است به دنبال خواهد داشت.

 

استـــــرس چيست ؟

استرس (فشار عصبي) از نظر لغوي از كلمه لاتين استرينجر به مفهوم به هم رفتن، قبض شدن و... گرفته شده است و در زبان فارسي معادل هاي تكانه عصبي، فشار رواني، تنيدگي، نگراني و... براي آن عنوان گرديده است. «استرس» را فشار عصبي (Nervous Strain) هم ترجمه كرده اند كه اين اصطلاح هم معادل دقيقي براي «استرس» نيست. زيرا استرس از «فشار» ناشي مي شود و خود فشار نيست، اگر چه به رغم دو نفر از محققان به نام هاي «مورهد» و «گريفين» با اندك اغماضي مي توان «استرس» را همان «فشار عصبي» معني كرد و آن را عكس العملي دانست كه انسان در مقابل محرك هاي ناسازگار از خود بروز مي دهد. در اين مقاله نيز اين معادل به كار گرفته شده است.

 

استرس پديده تازه اي نيست و در طول تاريخ بشر وجود داشته و به صورت هاي مختلفي بر انسان عارض شده است از جمله: نگراني از بلاياي طبيعي، جنگها، قتل عامها، ستمكاريهاي حكام جابر و ... با انقلاب صنعتي و به دليل تحولات عميق اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي، سياسي ناشي از آن در كليه جوامع و ضرورت تطابق مداوم با شرايط جديد و در عين حال در تحول و تغيير، استرس، دامنه، شدت و وسعت بيشتري گرفت به طوري كه مي توان آن را فرزند ناخلف انقلاب صنعتي و يك قاتل بي سروصدا (Silent Killer) ناميد.


استرس در دنياي امروز تقريباً همه گير شده و از پير و جوان، زن و مرد، تحصيل كرده و بي سواد همه و همه به گونه و با نوعي از آن دست به گريبانند و فقط افراد معدودي كه شناخت كافي از آن داشته و ابزار مقابله با آن را در اختيار دارند از آثار مخرب آن بركنار هستند.

 

تحقيقات علمي مويد اين واقعيت است كه استرس بر سلامت جسم و روان فرد تأثير مي گذارد و انرژي هاي بالقوه و بالفعل او را هدر داده و باطل مي سازد. امروزه مردم اغلب كلمه استرس را به صورت موضوعي متداول و يا به شكل بيماري «اپيدمي» به كار مي برند و اين كلمه مدتها است كه در ادبيات محاوره اي جا باز كرده و به همان گونه كه از كار، غذا، مسكن، مسافرت، تحصيل و... صحبت مي كنيم، از استرس هم صحبت مي كنيم.

 

با تمام جنبه هاي منفي كه در فرهنگ عامه براي استرس وجود دارد، معهذا اين پديده داراي جنبه هاي مثبت نيز است. جنبه هاي منفي استرس را «استرس مخرب» (Distress) مي گويند كه از شنيدن خبر ناگوار بر شخص دست مي دهد و جنبه هاي مثبت استرس، «استرس سازنده» (Eustress) است، كه هنگام دريافت خبرهاي شاد و خوشحال كننده عارض فرد مي شود.

 

تعاريف علمــي استــرس

محققان براي استرس تعاريف مختلفي ارائه داده اند. اين تعاريف اگر چه داراي تفاوت هايي ظاهري و شكلي هستند، ولي از نظر محتوائي تقريباً عقيده واحدي را منعكس مي كنند. «دنيس جيف» استرس را حالتي مي داند كه از دخالت متغيرات «رواني- فيزيولوژيكي» بر دو عامل محيط و سلامتي جسماني فرد بروز مي كند. محقق ديگري به نام «كري كوپر» آن را عكس العمل بيوشيميائي و رفتاري فرد مي داند كه در مواجهه با خطر به انسان دست مي دهد. به رغم «سوزان كارترايت» استرس مجموعه اي از واكنش هاي عمومي فرد به عوامل ناسازگار و غيرمنتظره محيط است كه او را وادار مي كند با اتخاذ روش «جنگ يا گريز«(Fight or Flight) با خطر مقابله كرده و يا راه فرار را انتخاب كند. «كاكس» مي گويد استرس پاسخ فرد به فرآيندهاي دروني و بيروني است كه بر ظرفيت ادغام نيروهاي جسمي و رواني، فشار وارد مي سازد.

 

به عقيده وي ، استرس بخشي از مجموعه سيستم پوياي برخورد و تعامل فرد و محيط و به عبارت ديگر تطابق بين «خود ديگر» و يا «خود درون» كه با «خود برون» در توافق نيست، مي باشد. از طرفي كارل البرشت، استرس را بخش طبيعي عملكرد انسان دانسته و عقيده دارد كه بايد اختلاف بين استرس منطقي و استرس مخرب را آموخت و حساسيت خود را تجربه كرد تا توانائي مقاومت در ما ايجاد شود.

 

عــــوامـل استــــرس زا

به طور كلي پاره اي از استرس ها مي توانند كل جامعه را آزار دهند كه شامل كليه اقشار و طبقات جامعه مي شود. علي رغم وجود استرس هاي عمومي و كلي، اقشار مختلفي كه در متن جامعه فعاليت دارند؛ از ديگر انواع استرس نيز رنج مي برند كه هر يك شيوه برخورد خاص خود را ايجاب مي كند. در اين بحث بدواً منشأ فشارزاهاي عمومي و نتايج فشارهاي عصبي و همچنين نقش تعديل كننده ها كه مكانيزم هاي طبيعي و غريزي انسان در برخورد با عوامل استرس زاست، مطرح و سپس فشارزاهاي طبقه دانشجو عنوان شده و نهايتاً راه حل هائي ارائه خواهد شد.

 

فشارزاهـاي عمومـــي (استـرس زاها) به قـــرار زيـر است:

1- فشارزاهاي محيطي شامل: تغييــرات اقتصادي، تغييرات سياسي و اجتماعي، تغييرات تكنــولوژيكي و تقسيم كار در خانواده.

2- فشــارزاهاي سازماني شامل: ساختار سازمان، فرهنگ و فضاي سازماني، سياست ها و خط مشي هاي سازمان.

3- فشارزاهاي اجتماعي شامل:رابطه با سرپرست،ماهيت كار گروهي،رابطه با دوستان.

4- فشارزاهاي فـــردي شامل: شـــرايط جسمي، طــرح شغل، حجــم زياد كار، تضاد نقش، ابهام نقش.

اين فشارزاها موجب بروز فشار عصبي و يا استـــرس شده و نتايج بسيار منفي به شرح زير را موجب مي شوند :

 

نتايـج فشــــار عصبــــي عبارتند از:

1. اثرات فيـــزيولوژيكي شامل: حساسيت به بيماريهاي معمولي، مــرض قلبي، زخم معده، ســــرطان و ...

2. اثرات روانــي شامل: محروميت و تهاجم، اضطراب، افسردگي، فرسودگي، پريشانی.

3. اثرات شناختـي شامل: تقليل نيروي تمركز، حافظه ضعيف، اغتشاش فكري.

4. اثرات رفتـاري شامل: انجام كار نامناسب، غيبت، خروج از خدمت، مصرف الكل.

از طرفي سيستم مقاومت طبيعي انسان و تجربيات به دست آمده به عنوان عوامل تعديل كننده استرس همواره در جهت حفظ تعادل انسان به صورت خودكار عمل مي كنند.

 

فشـــارزاهاي خـاص طبقـه دانشجــــو ـ دانش آمـــــوز

فشارهاي عصبي طبقه دانشجو و دانش آموز كه به صورت مقطعي عمل مي كنند، اغلب ناشي از الزامات تحصيلي و آماده شدن براي امتحانات است. اگر چه در پاره اي موارد همان گونه كه اشاره شد با استرس عمومي جامعه داراي وجوه مشترك است، ولي به دليل محدود بودن به بخش خاصي از جامعه و همچنين مقطعي بودن، ماهيت ويژه و منحصر به خود را دارند، كه به دليل ارتباط ارگانيك با اين گروه اجتماعي با مسائل عمومي جامعه از آزارهاي استرس عمومي كاملاً در امان نيستند. نمونه اي از اين فشارهاي عصبي (استرس ها) عبارتند از: دل مشغولي تحصيلي، نگراني از آينده، تشكيل خانواده، وقايع زندگي، مشاجرات خانوادگي، مجادله با دوستان، مشكلات مالي و ...

 

راههــــاي مقابله با فشـار عصبــــي ( استـــــرس )

طبقه دانشجو و دانش آموز اگر چه دچار فشارهاي عصبي مقطعي در دوران امتحانات مي شوند، ولي مقابله با آن هنگامي سهل و آسان مي شود كه دانشجويان اولاً در ارتباط با فشارهاي عصبي سطح جامعه به تعادل رسيده باشند و ثانياً با تهيه برنامه هاي كوتاه مدت، امواج فشار عصبي در برهه زماني امتحانات را از سر رد كنند. در اينجا به دو روش كوتاه مدت و يا تاكتيكي براي برخورد با فشار عصبي مقطعي كه در زمان امتحانات براي دانشجو ضروري است؛ و روش بلندمدت و يا استراتژيكي که به نحوه رسيدن به آرامش، حفظ تعادل، عدم شتابزدگي، تمركز و اتخاذ حالات رفتاري مناسب و در نهايت مقابله با فشارهاي عصبي مي پردازد، اشاره مي شود.

اقدامات كــــوتاه مدت در مقابله با فشار عصبي ( استـــــرس
)

اين اقدامات شامل برخورد مقطعي با مسائل و فشـــارهاي ناشي از امتحانات به شـــرح زير است:

1. بــــرنامه ريــزي تحصيلــي :

 اين مورد از مهم ترين عوامل تخفيف فشار عصبي است. چنانچه برنامه ريزي بلند مدت (مثلا ۴ سال براي دريافت درجه كارشناسي) با دقت و به نحو سنجيده انجام شود، بدون ترديد برنامه هاي ميان مدت و كوتاه مدت در مسير مطلوب حركت خواهند كرد. برعكس اگر برنامه ريزي بلندمدت به طور صحيح انجام نشود كليه برنامه هاي ميان مدت و كوتاه مدت دچار اغتشاش شده و نتيجه مسلم آن بروز استرس شديد در دانشجو است.

 

2. مديــــــريت زمــان:

در اين رابطه بايد گفت كه انسان به طور كلي داراي محدوديت زماني است يعني ۲۴ ساعت كه هر شخصي آن را به نحوي مي گذراند. بدون ترديد اگر برنامه ريزي زماني درستي وجود داشته باشد و هرچيزي در جاي خود انجام شود اختلاط و تداخل مسائل در اداره يا امور زندگي و تحصيلي به وجود نخواهد آمد و از بروز هرج و مرج در كارها جلوگيري خواهد شد. با اجراي مديريت زمان علاوه بر اين كه «برنامه هاي پرشتاب» از بين خواهند رفت، هرگونه كار و برنامه اي در آرامش كامل اجرا خواهد شد.

 

3.   تغذيــه صحيــــح و ورزش:

آنچه كه در فصل امتحانات براي طبقه در حال تحصيل بسيار مورد تأكيد قرار دارد، تغذيه صحيح و ورزش كردن است. افرادي كه ورزش مي كنند در بالا بردن «تحمل فشار عصبي» موفق هستند و اين كار بايد طبق برنامه و به طور مرتب انجام شود تا بتوان با دفع سموم بدن به تعادل و آرامش رسيد.

 

4. تمــــــــدد اعصـــاب و مـــــراقبـــه:

آموزش تمدد اعصاب (آرميدگي و يا آرام بخشي عضلاني) و مراقبه و تمركز، تكنيك هاي بسيار مفيدي براي جايگزين كردن هيجانات عصبي و تنشي و احساسات با وضعيت آرام و ملايم هستند كه بايد توسط متخصصان و با شيوه هاي اصولي و صحيح به كار گرفته شود تا اثرات خود را ظاهر سازند.

 

5. تغیـیر تدريجـي عكس العمل هاي رفتاري ـ شناختـي به فشـار عصبـي:

اين روش بر اين نكته تأكيد دارد كه وقتي نمي توانيم دنياي اطراف خود را عوض كنيم، لااقل مي توانيم عكس العمل هاي خود را تغيير داده و آنها را اصلاح كنيم و توانايي خود را در برخورد با فشار عصبي افزايش دهيم. در فصل امتحانات، ايجاد جو ساكت و آرام اهميت دارد . و در عوض از شركت در مهماني ها و ديدن و شنيدن برنامه هاي تلويزيوني و راديويي ( كه از عوامل اغتشاش آرامش دانشجو و دانش آموز هستند) بايد تا حد امكان پرهيز كرد و حالات رفتاري مناسب والدين باعث مي شود كه فرزندان در حال تحصيل آنها در فصل امتحانات از آسودگي فكري بيشتري برخوردار شوند.

 

اقدامات بلندمدت در مقابله با فشار عصبــي ( استــــرس)

رعايت اقدامات كوتاه مدت اگر چه براي دانشجويان و دانش آموزان بويژه هنگام فصل امتحانات ضروري و لازم است ولي كافي نيست زيرا تأثير آن موقتي است و جنبه مسكن دارد. فردي كه دچار حمله استرس شده براي نجات خود به هر توصيه اي عمل مي كند. او داروهاي مختلف مصرف مي كند، به ورزش و تفريح مي پردازد، كتابهاي مختلف در اين زمينه مطالعه مي كند، به كلاس هاي «يوگا» و «مديتيشن و مراقبه» و امثالهم مي رود. مفتون آگهي هاي پرزرق و برق اين گونه كلاس ها كه اكثرآً از شرايط عصبي فرد استفاده تجاري و در واقع سوء استفاده انساني مي كنند، مي شود و پس از مدتها تلاش متوجه مي شود كه در نقطه شروع قرار دارد و ريشه استرس خشك نشده است و از مخصمه بيرون نيامده است.

براي برخورد ريشـه اي با معضل استـرس راههاي زيـر توصيـه شده است:

1.تقويت مباني دينــی:  

دوركيم مي گويد: انسان موجودي «دين ورز» است و انسان «دين ورز» قدمتي بيشتر از انسان «هوش ورز» دارد. تحقيقات ثابت كرده كه ايمان راسخ و داشتن اعتقادات ديني در حفاظت فرد در مقابل تنش ها و وسوسه هاي شيطاني و ... بيشترين تأثير را دارد. امروزه پزشكان براي معالجه بيماران روان نژند و روان پريش، تلاش در استحكام استوانه هاي ديني فرد را در مرحله اول اهميت قرار مي دهند و به كار بردن دارو را به عنوان روشي مكمل مي دانند كه به بيمار كمكي سطحي و موقتي مي كند.
اجرا كردن دستورات الهي و سنت هاي نبوي در دفع فشار عصبي اهميتي بسزا دارد به طوري كه فرد در برابر شديدترين ضربات عصبي چون درخت تناوري استوار مي ايستد. خدامحوري كه به جاي خودمحوري، تقويت ايمان و تلقين اين موضوع كه «... انسان خسران پذير است مگر اين كه ايمان، عمل صالح و كشف سنت هاي الهي و در نهايت صبر چون سپري او را از گزند بليات و نوسانات روحي حفظ نمايد...»(سوره والعصر)

 

2. معتــدل بـودن:

به عقيده «فردريك پرلز» انسان معتدل انسان اين مكان و اين زمان است. به عقيده او انسان با احساس ايمني در لحظه هستي زندگي مي كند و در مي يابد كه تنها واقعيت همين لحظه است و نيازي به نگريستن به پس و پيش ندارد. انسان معتدل زنداني رويدادها و اوهام نيست، بلكه نقاط ضعف و قدرتش را مي شناسد و مي پذيرد.

 

3. خـروج از محدوديت:

نفی هميشگي استرس امكان ندارد مگر اين كه فرد از محدوديت هاي خود بيرون آيد. اين محدوديت ها مي توانند شامل بينش هاي محدود، خودخواهي ها، رقابت هاي مادي بي مورد، ستيز مداوم با خود و اطرافيان باشد. با خروج از محدوديت، فرد در مدار ديگري قرار مي گيرد و عرفان و مسائل عرفاني را مورد توجه قرار مي دهد. آميختن با عرفان اسلامي و آنچه در دين اسلام آمده از جمله دستورات زندگي و شيوه هاي رفتاري و ... مؤثرترين عوامل دفع كننده استرس هستند و انسان را «روئيـن روان» مي سازند.

 

تـــــوصيـه هايــی مهــم بـرای امتحـــــان

امتحان معيار ارزشيابي دانسته ها و تواناييهاي شماست و شما مي توانيد از آن بعنوان ابزاري براي ارزيابي مهارت هاي يادگيري خود استفاده کنيد. اما شرايط فيزيکي و ذهني وجود دارد که عملکرد شما در حين امتحان را تحت تأثير قرار مي دهد. بنابراين لازم است پاره ای نکات را هنگام امتحان رعايت کنيد.

 

براي عملکــــرد بهـتــــر در امتحـان توصـيه هاي زيـر را بکار بنديد:

1. با آمادگي کامل و به موقع سر جلسه امتحان حاضر شويد.وسايل مورد نياز مثل مداد،خودکار، ماشين حساب،لغت نامه و ساعت را به همراه داشته باشيد.با اين کار همه چيز در دسترس شما خواهد بود و نيازي به قرض گرفتن وسايل ديگران پيدا نخواهيد کرد.

 

2. با اطمينان خاطر و آرامش کامل در امتحان شرکت کنيد. مثبت انديشي کنيد. همواره اين جملات را در ذهن خود تکرار کنيد: " من براي امتحان کاملا آماده ام و به خوبي از عهده آن برمي آيم. " نگراني را از خود دور کنيد. هر گاه احساس نگراني کرديد، چند نفس عميق بکشيد تا آرام شويد. قبل از امتحان با دوستانتان راجع به اضطراب و دلشوره صحبت نکنيد. بهتر است بدانيد که نگراني همچون يک بيماري مسري قابل سرايت به ديگران است.

 

3. آرام ولي هوشيار باشيد. اگر حق انتخاب داريد، مکان مناسبي را براي نشستن انتخاب کنيد. نيمکتي را انتخاب کنيد که بر روي آن فضاي کافي براي کار داشته باشيد. به پشتي نيمکت تکيه دهيد و راحت باشيد.

 

4. در ابتدا نگاهي گذرا به سؤالات بيندازيد. حدودا 10% از وقت خود را براي اين کار صرف کنيد. کلمات کليدي ( در سؤالات ) را مشخص کنيد و براي پاسخ دادن به سؤالات زمانبندي کنيد. در حاليکه سؤالات را مي خوانيد، نکاتي که به ذهنتان مي رسد و مي توانيد مفيد باشد را در کنار آنها يادداشت کنيد.

 

5. براي پاسخگويي به سؤالات از يک برنامه منظم پيروي کنيد. ابتدا به سؤالات ساده تر پاسخ دهيد و بعد به آنها که نمره  بيشتري دارند. سپس به ترتيب به سوالاتي پاسخ دهيد که:

 - مشکل تـــر هستند.

 - جواب دادن به آنها وقت بيشتــــري مي گيرد.

 - نمـــره کمتري دارند.

 

6. در امتحانات تستــي براي انتخاب پاســخ درست دقت کنيد.

 - ابتدا پاسخهايي را که مي دانيد اشتباه است، کنار بگذاريد.

 - اگر تست نمره منفي ندارد، از بين پاسخهاي باقي مانده، پاسخ صحيح را انتخاب نماييد و يا حدس بزنيد.

-  اگر امتحان نمره منفي دارد ودليل خاصي براي انتخاب پاسخ خود نداريد، حدس نزنيد.

-  شک نکنيد، معمولا اولين گزينه اي که انتخاب مي کنيد، پاسخ صحيح است. پس پاسخ خود را تغيير ندهيد، مگر اينکه واقعا به نتيجه قطعي رسيده باشيد.

 

7.در امتحانات تشريحـي، قبل از پاسخ دادن به سؤالات خوب فکر کنيد.

-  ابتدا نکات مهمي که راجع به سؤالات به دهنتان ميرسد،درچرکنويس يادداشت کنيد.

-  اين نکات را به ترتيب شماره گذاري کنيد.

 - سپس آنها را تنظيم کرده و پاکنويس کنيد.

 

8. در پاسخ به سؤالات تشريحــي، به اصل موضـوع بپردازيد و حاشيه نرويد.

-  در جمله اول موضوع اصلي را بيان کنيد.

-  مقدمه اي براي آن بنويسيد.

-  سپس موضوع را با جزئيات بيشتري شرح دهيد.

-  به سؤال توجه کنيد و فقط به آنچه از شما خواسته شده پاسخ دهيد. از توضيحات غير ضروري و مثالهاي اضافي بپرهيزيد.

 

9. 10%از وقت امتحــان را براي مرور مطالب کنار بگذاريد.

-  براي ترک کردن جلسه امتحان عجله نکنيد.

-  در انتها تمام سؤالات را مرور کنيد.

-  مطمئن شويد که به تمام سؤالات پاسخ داده ايد.

-  پاسخ ها را يک بار ديگر بخوانيد و در صورت لزوم جمله بندي، املاي کلمات و … را تصحيح کنيد.

 

10. وقتي نتيجه امتحان را گرفتيد، آن را بررســـي کنيد.

-  به اشکالات خود توجه کرده و سعي کنيد در آن زمينه بيشتر مطالعه کنيد.

- بـــراي امتحانات آخر سال، سؤالات امتحانات کلاســـي را دوره کنيد تا اشتباهات گذشته را تکـــرار نکنيد.

-  بهترين روش يادگيري را که براي شما مؤثر بوده، انتخاب کنيد.

-  روشهايي که براي شما کارآيي لازم را نداشته، کنار بگذاريد.

-  سعي کنيد بهترين روش را پيدا کرده و بر روي آن تمرين کنيد تا به نتيجه مطلوب برسيد.

 

آموزش فـارسـی

 

آموزش فارســی هـمراه با ديکـتــه برای کودکان

http://www.farhangsara.com/farsi.htm

 

مديريت

  

 

 اهميت مديريت

 

 

مهــــرداد سیفی

 

مدیــــریت عمــــومی

بسياري از صاحب نظران موفقيت و شكست سازمانهاي مختلف را ناشي از تفاوت مديريت حاكم بر آن سازمانها مي دانند. پيتر دراكر 1معتقد است عضو اصلي و هيات بخش هر سازمان مديريت آن است و هارولدكنتز2 مديريت را از مهمترين فعاليت انسان مي داند. اهميت مديريت به حدي است كه صاحبان و متوليان سيستمهاي مختلف در صورت مواجه با بحران هاي مختلف با استفاده از مديراني توانمند، بستر لازم را جهت خروج از بحران مهيا مي نمايند.

 

همه افراد جامعه از بهبود نحوه مديريت در واحد هاي مختلف خدماتي و توليدي سود مي برند. بهره وري بالا در سازمانهای مختلف، انجام خدمات مطلوب و به موقع، ايجاد اشتغال، بهبود وضعيت صنعت، پائين آمدن نرخ تورم و بيكاري و ... حاصل عملكرد خوب و موفق مديران در يك جامعه است. مديران لايق، كاردان و شايسته مي توانند در سيستم مورد فعاليت خود به صورتي مؤثر وكارا علاوه بر رفع مسايل و مشكلات موجود، با بهينه سازي مجموعه خويش، بهره وري را تا حد چشمگيري افزايش دهند. ايشان در مواقع ضروري و يا بحراني با اتخاذ تصميم هاي مناسب و به موقع باعث تغيير شكل وضع موجود شده و محيطهاي نامطمئن را به بستري مهيا و آماده براي فعاليت تبديل مي كنند.

 

اما اگر مديري نتواند به درستي عمل كند علاوه بر اينكه مشكلات زيادي را براي مجموعه تحت پوشش خود باعث مي شود، محيط پيرامون سازمان نيز بي نصيب نمانده و از اثرات سوء آن متاثر مي شود. مديراني كه بر حسب روابط و علايق شخصي نه ضوابط انتخاب مي شوند و يا به طور كلي كساني كه بر حسب عوامل مختلف انتخاب مي شوند و واجد شرايط مديريت آن مجموعه نيستند، در مدتي نه چندان طولاني وضعيت مجموعه تحت پوشش خود را به سمت و سوي نا به ساماني به گونه اي متحول مي كنند كه خسارات جبران ناپذيري به آن مجموعه وارد مي شود.

 

در دوراني كه علم، فن آوري و پيشرفت در عرصه هاي مختلف دانش با سرعت بسيار بالايي حركت مي كند واگذاري امور به دست مديراني ضعيف يا اصلاً غير مدير نه تنها باعث عقب ماندگي آن مجموعه مي شود بلكه باعث مي شود رقبا و واحد هاي مختلفي كه داراي توليد يكسان و يا خدمات مشابه مي باشند بازار را در دست گرفته و آن مجموعه را مجبور به ور شكستگي يا خروج از بازار نمايند. اينگونه مديران خواسته يا ناخواسته نقاط ضعيف سيستم را تقويت كرده و از تهديدات فراروي سيستم به صورتي سهل و آسان مي گذرند. از آنجائيكه خود قابليت انجام امور را ندارند و به خوبي نيز بر اين نكته واقفند،اجازه فعاليت بر ديگر مديران را نيز نميدهند و عرصه را بر افراد توانمند تنگ ميكنند زيرا اينان را تهديد جدي براي بقاي خود ميدانند. همچنين بايد دانست اهميت كار يك مدير از اهميت يك جراح و بسياري از شغل هاي حساس نيز بيشتر است. اگر يك پزشك در انجام امور خود مرتكب اشتباه شود تنها يك نفر يا يك خانواده با مشكل روبرو مي شود اما اگر يك مدير در تصميمات خود مرتكب اشتباه شود عده كثيري از اين اشتباه زيان مي بينند.

 

بايستي دقت و ژرف انديشي خاصي را در خصوص مديران معمول داشت زيرا ثمرات عملكرد موثر و كاراي يك مدير، طيف گسترده اي از جامعه را شامل مي شود. به مثال هايي در اين زمينه توجه كنيد. اگر يك شركت به علت سوءمديريت تعطيل شود امكان به انحراف كشيده شدن كاركنان آن بسيار زياد مي شود. ممكن است نفراتي به جهت نداشتن درآمد كافي به مواد مخدر روي آورند كه در اين صورت هم هزينه هنگفتي بر نيروهاي انتظامي به جهت كنترل ايشان وارد مي شود و هم به شبكه بهداشت به علت عواقب مواد مخدر وارد شده و هم لطمات روحي و رواني سنگيني به خانواده ايشان وارد مي آيد.

 

اگر مديري در سازمان استاندارد نتواند به درستي عمل نمايد چه ضربات جبران ناپذيري به محيط زيست وارد مي آيد و يا چه ضررهاي جاني و يا مالي به افراد مختلف به علت عدم رعايت نكات ايمني وارد مي آيد. اگر مديريت بانك مركزي نتواند به درستي خط و مشي مناسبي را تعيين كند، اگر مديران وزاتخانه صنايع نتوانند به درستي بستر لازم را به جهت توليد مهيا نمايند، اگر مديران وزاتخانه كار نتوانند ساز و كار مناسبي را جهت امورات كارگري و كارفرمايي تهيه نمايند و … چه خواهد شد؟ بسيارند فوايد و ضررهاي عملكردهاي مديريت در جامعه ما. هر گاه اطراف خود را بنگريد به راحتي مي توانيد از اثرات عملكرد مديريت چه سوء آن و چه خوب آن مشاهده كنيد.

 

شــــرايط عمــــومي انتخاب مديــــر

شروع فعاليت يك مدير با انتصاب ايشان آغاز مي شود. اما قبل از شروع به فعاليت و منصوب شدن مي بايستي مدير انتخاب شود، اين مرحله يعني مشخص كردن مدير واجد شرايط، داراي اهميت بسيار بالايي است. صرف وقت و دقت كافي و ژرف انديشي خاص در اين مورد اثرات و فوايد بسيار خوبي را در پي خواهد داشت مديران با تكيه بر دانش، تجربه، بصيرت و بينش خود و با استفاده از ابزار و امكانات لازم و در صورت نياز مشاوره، ابتكار عمل را در دست گرفته و براي نيل به مقاصد مورد نظر حركت مي كنند. اما اينكه ايشان چقدر توانايي انجام امور محوله را داشته باشند و بتوانند با استفاده از فرصتها، نقاط قوت سازمان، و ديگر عوامل لازم بستر مناسب را براي موفقيت مهيا سازند بستگي به ميزان دانش، تجربه بينش و بصيرت وهمچنين  كار آمدي مشاوران ايشان دارد.

 

مديران شايسته و توانا به صورتي مستمر مجموعه مورد فعاليت خود را اصلاح، بهبود و تنظيم مي كنند به صورتي كه هم بر ماندگاري مجموعه تاكيد داشته و هم براي متوليان و صاحبان سازمان بيشترين نفع را چه از لحاظ معنوي يا مادي و يا هر دوي آنها (بسته به نوع هدف سازمان) در پي داشته باشد. ايشان به لحاظ توانائيهاي كه در خود احساس مي كنند از روبرو شدن با مشكلات هراسي ندارند. حضرت علي (ع) در بخشي از نامه معروف خود به مالك اشتر در خصوص انتخاب و انتصاب كار گذراران چنين مي فرمايند « در كار هاي كار گذارانت درست بنگر و آنان را پس از آزمودن به كار گمار و ايشان را از روي محبت و نيازموده و سر خود به كار مگذار كه اين دو كار دو شعبه جور و خيانت را گردآورنده (و رعيت را به دست حكام نيازموده و خود سرتباه سازنده) است». 3

 

به نظر هنــــري فايول 4صاحب نظر و نظريه پرداز فــــرانسوي، مديــر هر مؤسسه خواه صنعتي و يا بازرگانـــي باشد به توانائيها و ويـــژگي هاي خاصي نياز دارد كه در ذيل به آنها اشاره مي شود:

۱- توانايي جسمي يعني داشتن سلامت، نيرو و ظاهر مناسب

۲- توانايي فكري يعني داشتن قدرت فهم و يادگيري و تشخيص نيروي فكري و سازگاري

۳- توانايي اخلاقي يعني داشتن ثبات رواني، اشتياق به پذيرفتن مسؤليت، ابتكار، وفاداري، ظرافت طبع و متانت

۴- معلومات عمومي يعني آشنايي كلي به اموري كه ارتباط خاص با وظايف سازمان ندارد.

۵- معلومات تخصصي يعني داشتن اطلاعات خاص در مورد وظايف شغلي و كار مورد تصدي كه ممكن است فني، تجاري، مالي، تاميني، حسابداري و يا اداري باشد.

۶- تجربه يعني دارا بودن معلوماتي كه ضمن كار عايد مي شود.5

 

تعــــاريف و وظايف مديـــــــريـت

بعد از سير مراحل انتخاب ومشخص شدن مدير واجد شرايط جايگاه وي مشخص و فعاليتش آغاز مي شود در اين مرحله است كه مدير شروع به فعاليت در مجموعه تحت پوشش خود مي نمايد. در اينجا به جهت شناخت خود مديريت ابتدا به طور مختصر مديريت تعريف و سپس شرح اجمالي از وظايف آن بيان مي گردد.

 

تعـــريف مديـــريت

در خصوص اينكه مديريت چيست و شامل چه نوع فعاليتهايي مي شود ،صاحب نظران و دانشمندان علم مديريت تعاريف متعددي را عنوان كرده اند كه به چند نمونه از آن اشاره مي گردد.

 

هنــــري فايـــول معتقد است:

" مديريت پيش بيني فعاليتها براي نيل به اهداف سازمان است."

هنري فايـول وظايف مديريت را در موارد ذيل مي داند :

برنامه ريـــزی، سازماندهــي، فرماندهــي، هماهنگــي، كنتــــرل.6

 

دكتــــر علــي رضائيان مديـــريت را اينگونه تعريف مي كند:

" فرا گرد به كار گيري مؤثر و كار آمد منابع مادي و انساني بر مبناي يك نظام ارزشي پذيرفته شده است كه از طريق برنامه ريزي، سازماندهي، بسيج منابع امكانات، هدايت و كنترل عمليات براي دست يابي به اهداف تعيين شده صورت مي گيرد."7

 

استـــونــر8 معتقد است :

" مديريت فرايندي، فرايند يعني شيوه منظم يا سيستماتيك براي انجام امور است، از برنامه ريزي، سازماندهي، رهبري و كنترل تلاش اعضاء سازمان و مورد استفاده قرار دادن ساير منابع سازماني براي رسيدن به هدف هاي مشخص يا اعلام شده سازمان "9

 

" مديريت يعني انجام دادن كار ها به وسيله و از طريـق ديگران. "

در اين تعريف برروي دو موضوع تاكيد شده است:

- به انجام رسيدن كار

- وجود اشخاص براي انجام كار10

 

انـــــواع فعاليت ها و وظايـف مديــــريـت

مديران در عرصه هاي متعدد، فعاليت هاي متنوعي را انجام مي دهند. بسياري از وظايف و فعاليت هاي مديريت در سازمان يكسانند و بسياري ديگر از فرآيندها و فعاليت هاي سازماني با اين كه با هم شباهت دارند اما از لحاظ كار و ماهيت كاري تفاوت دارند. مديران مي توانند با استفاده از تجربيات و دانش گذشتگان، بسياري از تجربيات تلخ گذشته را تكرار نكرده و از نتايج تجربيات مفيد بهره مند شده و پله هاي ترقي را سريع تر طي كنند. فوايد بسيار استفاده از تحقيقات و تجربيات ديگران بر كسي پوشيده نيست اما اين نكته را نيز نبايد از نظر پنهان داشت كه نتايج به دست آمده با توجه به شرايط حاكم بر سازمان هاي مورد تحقيق به دست آمده و ممكن است برخي از اين شرايط بر سازمان هاي ديگر حاكم نباشد كه در اين صورت مي بايستي نتايج به دست آمده را با توجه به وجه افتراق و اشتراك نسبت سازمان كنوني تعديل كرد. به هر تقدير بسياري از آنها مفيد بوده و در طي مراحل موفقيت سودمند مي باشند.

 

فــــرد لوتاز و همكارانش بر روي فعاليت 450 مدير تحقيق كردند. آنان به اين نتيجه رسيدند كه اين مديـــران داراي چهار نوع فعاليت مي باشند.

۱. مديــــر سنتــــي: تصميم گيري برنامه ريزي و كنترل

۲. امــــور ارتباطـات: مبادله اطلاعات معمولي و روزانه و رسيدگي به امور اداري و دفتري

۳. مديريـت منابــع: ايجاد انگيزه، اعمال نظم و مقررات اداري، رسيدگي به شكايات، تامين نيروي انساني و آموزشي افراد.

۴. ايجاد شبكـه هاي ارتباطـي: اقدامات سياســي، در آميختن با ديگران و ايجاد روابط متقابل تعامل با افراد و گروه هاي خارج از سازمان"11

 

در ارتباط با وظايف مديريت دانشمندان و نظريه پردازان اين رشته قلم فرسايي بسيار كرده و عوامل متعددي را برشمرده اند. هر يك از اين محققين، عوامل موثر بر سازمان هاي متعددي را مورد بحث و بررسي قرار داده و نتايجي را به دست آورده اند. همان گونه كه اشاره شد اين يافته ها با توجه به عوامل موثر بر سازمان مورد تحقيق به دست آمده است.

 

درست است كه تعدادي از اصول به دست آمده با يكديگر متفاوتند اما اصولي كلي يافت مي شوند كه تعداد زيادي از اين افراد علاوه بر تاثير آن اصول راهكارهاي اجرايي آن را نيز برشمرده اند كه به تعدادي از آن ها اشاره مي شود البته قبل از آن، بايد به نكات نيز توجه داشت كه وظايف مدير با وظايف و عناصر سازمان داراي تفاوت است. اموري مانند فروش، امور مالي، حمل و نقل و مانند اين ها جزئي از وظايف سازماني هستند كه مدير علاوه بر انجام وظايف خود از قبيل برنامه ريزي، سازماندهي، هدايت و كنترل و ... به وظايف سازماني نيز شايسته است توجه كند و ديگر اين كه زماني كه مدير وقت خود را صرف كارهايي همانند كارهاي فني، توليدي و يا برخي وظايف بخش هاي تخصصي سازمان مي كند در اين مواقع اوقات مصرف شده جزء زمان مديريت به حساب نمي آيند. مثلاً هنگامي كه مدير شركت بر روي دستگاه تراش يا امثال آن بر حسب ضرورت يا موقعيت ايجاد شده كار مي كند. اين زمان را جزء امور فني او به حساب مي آورند نه زماني كه صرف امور مديريت محسوب مي شود.

 

بـــــرنامه ريــــزي

در ميان وظايف مديريت برنامه ريزي را يكي از اساسي ترين و بينادي ترين آن ها برشمرده اند. در حقيقت برنامه ريزي انتخاب راهي است از ميان راه هاي مختلف كه حال را به آينده اي مطلوب و يا هدف آتي مرتبط مي سازد. اين راه، راه ايده آلي است كه برنامه ريز تصور مي كند وي را به سر منزل مقصود رهنمون مي كند. انتخاب راه ها در برنامه ريزي با توجه به شرايط و امكانات موجود و احتمال آتي انجام مي پذيرد.

 

به هر تقدير پيش از هر گونه اقدامي ابتدا مدير دقيقاً بايد بداند خود چه مي خواهد؟ منظور و هدف سازمان چيست؟ منابع و امكانات رسيدن به آن منظور چيست؟ پاسخ به اين مطلب نياز به تجزيه و تحليل، بحث، تبادل نظر و تفكر دارد. اگر برنامه ريزي و يا انجام هر عملي بدون شناخت و تفكر قبلي صورت پذيرد، احتمال شكست در آن كار بسيار بالا خواهد بود اگر مدير ذهنيت كاملاً روشن نسبت به اهداف و علت اين كه چرا بايد كاري را انجام دهد نداشته باشد ديگر نمي توان از او انتظار داشت كه درست به هدف بزند.

 

ســـوت تسو، ســـردار و فيلسوف چيني پيش از ميلاد:

" خود را بشناس و دشمنت را بشناس آن وقت مي تواني در هزار نبرد شركت كني بدون اين كه شكست بخوري. "

 

مدير نياز به شناخت دقيق سازمان، اهداف استراتژيك، راهبردهاي كلان، تكنولوژي. روش هاي به كار گرفته شده و محيطي كه در آن مشغول است را دارد تا بتواند برنامه ريزي دقيق و حساب شده اي داشته باشد. "برنامه ريزي، تصميم گيري است از قبل، درباره اين است كه چه كاري بايد انجام داد. چطور بايد آن را انجام داد؟ چه زماني بايد آن را انجام داد؟ و چه كسي بايد بايد آن را انجام دهد؟ برنامه ريزي فاصله بين جايي را كه هستيم و جايي را كه مي خواهيم برويم را پر مي كند. برنامه ريزي رخداد چيزهايي را امكان پذير مي سازد كه در غير اين صورت اتفاق نمي افتاد. اگر چه آينده را به ندرت مي توان به دقت پيش بيني كرد و عوامل غيرقابل كنترل ممكن است در بهترين برنامه ها دخالت كنند ولي اگر برنامه ريزي وجود نداشته باشد، حوادث به شانس سپرده مي شود. برنامه ريزي يك فراگرد لازم است برنامه ريزي مستلزم تعيين آگاهانه ي جريان اعمال و اتخاذ تصميمات بر مبناي هدف، دانش و تخمين هاي فرصتي مي باشد."12

 

تصميم گيري، يا انتخاب از ميان گزينه هاي مختلف براي انجام يك كار نه تنها پايه و اساس برنامه ريزي را تشكيل مي دهد بلكه اين گونه مي توان در نظر گرفت كه اگر تصميمي اتخاذ نشود نه برنامه اي وجود خواهد داشت و نه كاري انجام مي شود. مديران دائماً در حال تصميم گيري هستند، انتخاب اين كه چه كاري را چه كسي بايد انجام دهد؟ چه زماني و در كجا كار انجام مي شود؟ چطور بايد انجام شود و ... قسمتي از زندگي روزانه مديريت است. لازمه تصميم گيري موثر؛ انتخابي منطقي و معقول است. "قبل از تصميم گيري منطقي شرايط معيني بايد وجود داشته باشد. در وهله اول بايد براي تحقق هدفي كه كوشش شود. ثانياً بايد درك روشني از گزينه اي كه براي تحقق هدف است، داشت. ثالثاً بايد بتوان گزينه ها را در پرتو هدف، ارزيابي كرد و بالاخره بايد گرايش داشت، بهترين گزينه را براي تحقق هدف انتخاب كرد."13

 

به اين ترتيب امكان اين وجود دارد كه برنامه ريزي را به اين صورت بيان كرد كه ابتدا مي بايستي مفروضات مساله تصميم گيري را تعيين كرد. چه فرض ها، راه ها، گزينه ها و ... براي حل مساله يا مشكل وجود دارد و منتهي به حل مساله به صورت مطلوب مي شود. پس بايد اين گزينه ها را اولويت بندي كرد. كدام بهترين شرايط را براي انجام دارند، از نظر امكان در دسترس بودن، هزينه، قابليت و ديگر شرايط، گزينه ها را مورد تجزيه و تحليل قرار داد. بعد از اين كه مفروضات مساله تعيين شد و گزينه هاي دستيابي به راه حل نيز تعيين شدند و مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار گرفتند نوبت به انتخاب يك گزينه است يعني اتخاذ تصميم.

 

در ارتباط با زمينه فعاليت هاي مديريت مشكل مي توان كاملاً منطقي تصميم گيري كرد. زيرا سازماني به مدير رسيده است كه قدمتي از گذشته دارد و در آن قبل از او تصميم گيري و برنامه ريزي كرده، ساختار سازمان را تشكيل داده و آنرا هدايت مي كرده اند و وي بايد با توجه به داشته هاي گذشته سازمان تصميم گيري كند و از طرفي ديگر اكثر تصميمات مدير مربوط به آينده مي شود و در خصوص آينده نيز نمي توان اطمينان كامل داشت زيرا امكان دارد شرايطي به وجود آيد كه با تصورات ما قابل تطبيق نباشد. و به اين نكته نيز بايد توجه داشت كه در برخي از تصميم گيري ها راه هاي متعددي پيش روست كه به سختي مي توان تمامي اين گزينه ها را ارزيابي كرد.

 

به هر صورت مدير با توجه به وظيفه و رسالتي كه بر عهده دارد مي بايستي تا حد امكان بهترين تصميمات و منطقي ترين آنها را اتخاذ كند. از مهمترين جاهايي كه مي توان مديران واجد شرايط را شناخت در همين مرحله است ( اتخاذ تصميم مناسب ) در اينجا مديراني كه داراي دانش كافي، تجربه وافي، بصيرت و بينش لازم و مشاوران شايسته مي باشند مي توانند بهترين تصميمات را اتخاذ نمايند و با انتخاب بهترين راه حل ها مجموعه اي را در آرامش كاري قرار دهند زيرا اين تنها وي نيست كه از تصميمات خود سود يا زيان مي برد، توجه به اين نكته نيز شايسته است كه به تبع دستورات وي بقيه مجري مي شوند و اين مدير است ( در هر سطح سازماني ) كه بايد خود را پاسخگوي تصميمات خود بداند. در صورت ضعيف عمل كردن، بسياري از افراد آن مجموعه حتي از ادامه كار كردن محروم مي شوند، اين يعني قطع درآمد ايشان، قطع درآمد خانواده هايشان و بسياري از مشكلاتي را كه براي آن فرد در پي خواهد داشت. همان گونه كه به عكس آن باعث اضافه شدن كارگران و مابقي ماجرا خواهد بود اين مطلب گوشه ي بسيار كوچك اما پراهميتي بود كه اشاره كردم. تصميمات مديران تبعات زيادي چه خوب و چه بد را در پي خواهد داشت كه اين امر باعث مي شود تا ايشان دقت بيشتري در تصميم گيري معمول دارند.

 

نظــــــم و انضبـــــاط

نظم و انضباط مستمر در سازمان باعث ايجاد امنيت و اطمينان خاطر شده و باعث مي شود تا پرسنل خود را مقيد به انجام وظايف بر پايه ي اصول و قوانين حاكم بر ساختار سازمان بدانند. اهميت وجود نظم در سازمان روشن و مشخص است و پرداختن به اهميت آن تكرار مكررات مي باشد. اما بايد توجه داشت كه اهميت برخي عوامل بسيار مهم نيز گاهي به فراموشي سپرده مي شود. مثالي از رفتار روزانه مبين اين موضوع است: اكسيژن از ضروريات بسيار مهم براي ادامه ي حيات است، اما بسياري از ما با بي توجهي به اين موضوع، هر روز با استفاده ي نابجا از وسايل دودزا، گرمايشي، ماشين آلات مختلف و ... شرايط كاهش اين عامل حياتي را ايجاد مي كنيم. در حقيقت وجود نظم در سازمان همانند وجود اكسيژن براي انسان است. اگر مدير نتواند نظم و انضباط صحيحي را بر روح سازمان حاكم كند علاوه بر دلسردي مرئوسين و كاركنان باعث مي شود تا ايشان نسبت به آينده با بيم و اميد بنگرند.

 

تغييرات ناگهاني در عوامل انساني، برخوردهاي غيرمنطقي و بدون دليل سازماني، برخوردهاي شخصي و ... شرايطي را پيش مي آورد كه پرسنل مي پندارند بيهوده با پاي بند شدن به مقررات، خود را مقيد كرده و زوال خاطر آنان را باعث مي شود. رعايت اين نكته بسيار مهم است. زيرا برخوردهايي كه بر حسب حب و بغض هاي شخصي و بدون منطق سازماني انجام مي شود و يا بدون دليل و علت كاري فرد يا افرادي مورد تنبيه و يا بي مهري واقع مي شوند انتظار رفتار معقول، منطقي و منظم سازماني را در سازمان كمرنگ مي نمايد زيرا ايشان نه خريداري براي فعاليت هاي خود مي بينند و نه مي دانند در چه شرايطي از ايشان پشتيباني خواهد شد. داستان ايشان، مصداق اين بيت از فردوسي است:

 

" قصـه بودن ما قصه موج است و كنار     دم به دم با هم و پيوسته گريزان از هـم "

 

در نهايت به وجود آمدن چنين شرايطي، در محيط هاي صنعتي و واحدهاي توليدي باعث كاهش كيفيت و كميت توليد شده و در واحدهاي خدماتي سبب سست شدن كاركنان و بي تفاوتي آن ها نسبت به ارايه ي خدماتشان مي شود. با به وجود آمدن بي نظمي شيرازه ي كار پاره شده و سازمان در راه رسيدن به اهداف خود با شكست مواجه مي شود. كاركنان با توسل به محافظه كاري دست به عصا راه رفته و باري به هر جهت جايگزين نظم مي شود و با كوچك ترين تنش يا جا به جايي مجموعه ي منفعل شده و همه سعي مي كنند به گونه اي موقعيت خود را حفظ كنند.

 

جابه جايي هايي كه بدون دلايل سازماني و بر پايه و اساس ارتباطات شخصي، سفارش هاي مختلف همخواني هاي حزبي و گروهي، بستر سازي جهت آماده سازي اختلاس هاي مالي و غيرمالي و ... انجام مي شود لطمات و خسارات جبران ناپذيري را به مجموعه و مشتريان و ارباب رجوع ها وارد و همچنين نظم را به شدت دچار بحران مي نمايد. اين جابه جايي ها باعث مي شود تا هر فرد فقط در پي حفظ موقعيت خود باشد. داستان اين موضوع داستان روباهي است كه سعدي شاعر خردمند پارسي درباره آن چنين گفته است:

 

"روباهي را ديدم و وقتي از او شرح پريشاني اش را پرسيدم كه: چه مهابت است كه موجب چنين مخافت است؟ جواب مي دهد: شتران را به سخره (بيگاري) مي برند، از اين روست كه ترس و وحشت وجود مرا فراگرفته است و فرار را به قرار ترجيح داده ام، و چون به او مي گويند: شتر را با تو چه مشابهت و مطابقت است كه مي گريزي و خود را هم وزن و هم شكل شتر مي پنداري؟ جواب مي دهد: تا ثابت كنم كه شتر نه، كه روباهم پوست من روانه دباغ خانه شده است و تا ترياق از عراق آورند مار گزيده مرده باشد."14

 

شايسته است مديران با استقرار نظمي پايدار با صراحت به كاركنان تفهيم كنند كه چه انتظاري از ايشان دارند و چگونه رفتارشان را با اهداف و برنامه هاي سازمان همسو كنند، محيط را به صورتي امن درآورند كه همه بدانند تا لحظه اي كه در محدوده ي اختيارها و وظايف گام برمي دارند از آنان پشتيباني خواهد شد.

 

هــــدايـت و كنتــــــرل

از ديگر وظايفي كه براي مديران برشمرده اند هدايت كاركنان به منظور نيل به اهداف سازماني است. "اهميت هدايت به حدي است كه برخي از صاحب نظران علم مديريت توان هر مدير را در گرو توان وي در هدايت نيروي انساني مي دانند، با اين تاكيد مديريت عبارتست از انجام كار به وسيله ديگران براي تحقق اهداف مورد نظر."15

 

"موفقيت اكثر سازمان ها براي دستيابي به اهداف استراتژيك به داشتن كارمنداني مناسب (داراي مهارت هاي لازم براي انجام موفقيت آميز وظايف) بستگي دارد. تصميم ها و روش هاي مديريت منابع انساني در جذب و نگهداري كارمندان مناسب بسيار مهم است".16

 

كنترل يكي ديگر از وظايف مديران است كه داراي اهميتي خاص بوده و عاملي موثر در تحقق اهداف و برنامه هاي سازمان محسوب مي شود. كنترل فرآيندي است كه وضع موجود را با وضع مطلوب يا استاندارد مقايسه كرده و شكاف بين آنها را مشخص مي كند در تمامي وظايف مديريت استفاده از كنترل براي جلوگيري از انحراف و همچنين بهينه سازي آن ها عاملي ضروري به حساب مي آيد.

 

انجام اين وظيفه در خصوص ايجاد و نظمي پايدار كه مختصري از آن در اين مقاله بحث شد موثر است. بازبيني فعاليتها موجب مي شود تا مدير نقايص و كاستي هاي برنامه و كارهاي سازمان خود را پيدا كرده و نسبت به رفع آن اهتمام ورزد. در يك مجموعه افراد مختلفي مشغول به فعاليت در عرصه هاي تخصصي خود هستند اما آيا ايشان همان كارهايي را انجام مي دهند كه وظايفشان است؟ آيا نقصي در كارهايشان نيست؟ آيا فعاليت ايشان طبق برنامه بوده؟ و همانگونه است كه هدف مديريت مي باشد؟ پذيرش يك شغل و مسئوليت آن تضمين اين نيست كه ايشان مطابق استاندارد انجام وظيفه مي كنند.

 

مديران ارشد نيز مصون از كنترل نيستند. ايشان چه در واحدهاي توليدي و چه در واحدهاي خدماتي از سوي متوليان و صاحبان اين سازمان ها به كار گرفته مي شوند تا مجموعه تحت پوشش را به اهداف سازماني برسانند. احكام اين مديران در تمامي سازمان جاري شده و به تبع آن اجرا مي شود، به عبارتي سكان مجموعه را در دست دارند و مجموعه به ساحلي مي رسد كه اينان خواسته اند در صورتي كه در عملكرد خود دچار اشتباه شوند در حقيقت كل مجموعه خود را به بيراهه برده اند.

 

پس كنترل مستمر و تطبيق آن با اهداف كلي سازمان مخصوصاً در جايگاه مديران ارشد حائز اهميت است. كنترل امري است كه بايد در تمامي سطوح سازمان به صورتي مستمر منظور شود و تا رسيدن به اهداف سازمان و بعد از آن نيز به آن اهتمام شده و استمرار يابد. به طور خلاصه در فرآيند كنترل بعد از مشخص شدن ميزان عملكرد واقعي آن را با عملكردهاي استاندارد و برنامه ريزي شده مقايسه كرده و مديريت براي اصلاح و بهبود وضعيت راهكارهاي خود را ارائه مي كند.

 

مديـــــران موفق و مديـــــران موثر

الگو گرفتن از شركتها و سازمان هاي موفق و تطبيق و تغيير راهكارهاي به دست آمده با شرايط حاكم بر سازمان مي تواند گامي سازنده براي موفقيت مديران باشد. اردگارد شاين در خصوص مديران موفق مي گويد:"مدير موفق بايد تشخيص دهنده شايسته اي باشد و براي روحيه تحقيق ارزش قايل شود."17

 

دو پژوهشگر به نام هاي مك كللند و ديويد برن هام بر اين باورند مديران موفق كساني هستند كه به نفع سازمان ( و نه براي فخر فروشي) به ديگران اعمال نفوذ كنند و قدرت خود را در آن راه به كار برند. آنان با تسلط كامل بر نفس سركش خويش (تنها براي تامين منابع سازمان) بر ديگران اعمال قدرت مي كنند (در مقايسه با آنان كه از قدرت براي تامين منابع شخصي سوء استفاده مي كنند يا مي كوشند تا بر تكيه بر آن محبوب القلوب شوند) موثرتر و موفق تر خواهند بود. مك كللند چنين نتيجه گرفت كه مديران قدرتمند و توانا در اوج قدرت خويشتن دار هستند. چنين مديراني روح همكاري را تقويت مي كنند، زيردستان را تائيد مي كنند و پاداش مي دهند، بدين وسيله باعث بهبود روحيه ي افراد سازمان مي گردند.

 

جان كاتر چنين استدلال مي كند كه مديران موفق از روش ها و فنون ثابت شده و معيني استفاده مي كنند و قدرت خود را در راه بهبود بهره وري اعمال مي كنند و او بر اين باور است استفاده ي بهينه از قدرت، محيط خارجي نقش ايفا كرده است." 18 در خصوص مديران موفق مطالبي عنوان شد اما اشاره به اين نكته حائز اهميت است كه مديران موفق با استفاده از ابزارهايي نظير تنبيه، توبيخ، تشويق و ساير موارد نتايج قابل قبولي را فراهم مي آورند، در حالي كه مدير موثر به كسي مي گويند كه "بتواند 80 تا 90 درصد توانائي هاي افراد را به كار گيرد."19

 

اثــــربخشـي و كارايــــي در مديــــريــت

تسهيلات فيزيكي، مادي و همچنين منابع انساني مورد استفاده هر سازمان با سازمان ديگر متفاوت است.هر سازماني امكان مالي به خصوصي دارد. هر سازماني وسايل نيل به هدف خاص خود را اختيار مي كند.

 

مديريتي كه بتواند بهترين استعدادهاي جامعه خود را با روشي صحيح در استخدام خود درآورد، بدون شك از لحاظ كارآيي، كيفيت و ميزان موفقيت با سازمان ديگري كه فاقد اين موارد است داراي كارايي و اثر بخشي بيشتر است. مدير بايد بداند چه نوع منابع انساني و فيزيكي را به استخدام خود درآورد و به چه ترتيب با برنامه ريزي صحيح و با ترتيبي از سلسله مراتبي از وسيله و هدف و تعيين تشخيص بهترين راهكارها، حداكثر كارايي و راندمان را در سازمان ها تامين كند. در صورتي كه مديران به صورتي ناموثر و ناكارآمد فعاليت كنند هم منابع اتلاف مي شوند و هم به اهداف نمي توانند برسند. "اگر آن سازمان ناكارآمد باشد و اگر نتواند خدمات و ياري كاركنان خود را پايدار سازد چنين نتيجه گيري خواهد شد كه "مديريت" آن سازمان نادرست است". 20

 

"اثر بخشي و كارآيي به آنچه كه انجام مي دهيم و اينكه چگونه انجام ميدهيم مربوط مي شود. كارآيي يعني درست انجام دادن وظيفه و به رابطه بين ورودي و خروجي اشاره دارد. براي نمونه اگر شما از نهاده معيني بازده بيشتري به دست آوريد كارآيي را افزايش داده ايد.اگر چه به حداقل رساندن هزينه شرط لازم براي كارآيي است اما شرط كافي نيست.بنابراين مديريت به تكميل فعاليتها توجه داده. ما در اصطلاح مديريت اين توانايي را اثر بخشي يعني انجام درست وظيفه و اثر بخشي در يك سازمان يعني دستيابي به هدف". 

 

وفـــــاداري به سازمـــــان

يك عامل ضروري در سازمان، آمادگي اشخاص براي ياري دادن به سازمان و مجموعه مورد فعاليت خود از طريق كوشش هاي فردي شان است. مديران و البته كاركنان از منابع مهم و ارزنده سازمان محسوب مي شوند هم اينانند كه با به كارگيري منابع و امكانات سازمان از قبيل اطلاعات، فن آوري، تسهيلات، مواد خام، پول و غيره چرخه توليد را به گردش درمي آورند و يا خدمات ارائه مي كنند. در صورتي كه مدير به سازمان وفادار باشد و با احساس تعلق در محيط كار خود به فعاليت بپردازد مي تواند در برابر بسياري از سختي ها، ناكامي ها و تلخي ها مقاومت كند و با دقتي خاص و هوشياري كامل علاوه بر قابليت انعطاف، توانايي سازگاري با محيط پر چالش مديريت را به دست آورد. چستر برنارد در كتاب خود با نام وظيفه هاي مديران چنين عنوان مي كند: "مهمترين خدمت يگانه اي كه از گروه مديريت خواسته مي شود كه به راستي شايستگي همگاني آن هاست وفاداري به سازمان است يعني آن به آنان زير چيرگي شخصيت سازمان قرار مي گيرند."22

 

افرادي كه وفادار به سازمان بوده و مشاغل مديريت يا سرپرستي را در هر يك از سلسله مراتب سازماني احراز مي كنند نبايستي به صرف اين مقام و موقعيت، خود را صاحب قدرت نامحدودي دانسته و بر قدرت خود محدوديتي متصور نشود. به صورتي كه كسي را نبايد ياراي آن باشد كه در نظر و قضاوت آنان شك و ترديدي روا دارد و از اين لحاظ آنان را مورد سوال و سرزنش قرار دهد اينان بهتر است به خود به چشم كساني بنگرند كه با افراد تحت نظارت و سرپرستي خود مدام تبادل نظر مي كنند، به اظهارات آنان گوش فرا مي دهند، مطالعه مي كنند و فكر خود را در مسايل و مشكلات سازمان و يا واحدهاي تحت نظارت خود به كار مي اندازند و آن گاه اقدام لازم را به عمل مي آورند. اقدامات اين گونه افراد به ندرت بر مبناي حدس ها و تصورات آنان انجام مي پذيرد و از طرفي نيز توجه به اين مطلب مفيد است كه عناصر سازنده سازمان به هم پيوسته و متكي هستند و با تعامل و همبستگي با يكديگر به نتيجه مطلوب مي رسند.

 

چند نكتــــه مفيـــــد

بايد توجه داشت هدف هاي سازمان به هدف هاي فرعي، تخصص ها و كارهاي مشخص و اموري همانند آن ها شكسته مي شود و افراد متعددي در سازمان براي اين منظور به كار مي پردازند و هر كدام از عناصر مجموعه بسته به نوع كارآيي و تخصصي خود   گوشه اي از اهداف را محقق مي سازند. درست است كه مديريت بايستي اقتدار لازم در كار را دارا باشد تا بتواند بر مجموعه خود چيره شود و نفوذ لازم را به دست آورد اما آن اقتدار بايد همراه با صبر و متانت و جداي از غرور و تكبر بيجا باشد. حضرت امام علي (ع) در قسمتي از فرمان تاريخي خود به فرماندار مصر چنين مي فرمايد: "اي مالك شراره خشمت را فرو بنشان و برندگي غضبت را در هم بشكن، يورش و تندي زبانت را در اختيار خودگير و با شتاب نكردن و جوش و خروش را عقب زدن از اين كارهاي نا به هنجار بركنار شو تا آنكه خشمت فرو نشيند و زمام اختيارت به چنگ افتد". 23

 

مديران سازمان هايي كه از قدرت دور انديشي بيشتر برخوردارند به منافع حاصل از توليد و خدمات بيشتر قانع نمي شوند بلكه استمرار آن ها را طلب مي كنند آنان مقداري از منابع و امكانات خود را كه مي توانند صرف توليد كرده و سود بيشتري حاصل كنند صرف امور تحقيقاتي كرده تا با ايجاد شيوه و راهي نوين و يا توليد محصولي جديد، آتيه خود را بيمه كنند. اهميت دادن به امور تحقيقاتي و ايجاد سرفصلي جديد براي ادامه روند سازمان، موضوعي مهم است. اهميت بالاي امور تحقيقاتي فقط براي ماندگاري سازمان نيست كه البته اين موضوع نيز خود اهميت بالايي دارد. توجه به امور تحقيقات مخصوصاً در بخش مديريت عالي سازمان، ثمرات و فوايد بسياري از جمله حل مشكلات سازماني، رفع تعارضات و تنش ها به صورت اصولي و پايدار، يافتن بازارهاي جديد، ارائه خدمات به صورتي سهل و آسان، ايجاد محصولي جديد و ... را در پي خواهد داشت. "بررسي بودجه پژوهش و تحقيق بين سال هاي 47- 1362 در ايران نشان مي دهد كه همواره كمتر از يك درصد بودجه كل صرف فعاليت هاي تحقيقاتي شده است. حال آنكه فقط در سال 1981 چهار كشور آمريكا، شوروي سابق، ژاپن و آلمان غربي حدود 200 ميليارد دلار در امر تحقيقات هزينه كرده اند.

 

طبق آمار در دهه 1370، هزينه تحقيقات در آمريكا و سوئيس براي هر نفر 185 دلار و در ايران 5/1 دلار بوده است."24 توجه به تحقيقات و اثرات آن خود بحثي حائز اهميت است كه به دليل عدم مجال كافي فعلاً از اين موضوع صرف نظر مي شود. به هر تقدير مديريت مي تواند با استفاده از اين روش خود براي خود ايجاد فرصت كند و يا به دنبال فرصت هاي جديد رفته و آن ها را پيدا كند. پيتر دراكر معتقد است: "كشف فرصت ها، رمز اصلي موفقيت مديران و سازمان هاست زيرا با بهره گيري از فرصت ها نتايج سودمندي حاصل مي شود. در حالي كه با حل مساله وضعيت به حالت عادي برمي گردد."25

 

ادوارد دمينگ از جمله افرادي است كه براي بازسازي سيستم توليد در كشور ژاپن، بعد از جنگ، راهنمايي هاي پرباري را ارائه كرد به همين سبب بزرگ ترين جايزه براي كيفيت محصول به نام اين دانشمند در ژاپن خوانده شد. اين جايزه كه از 1951 در اين كشور به افراد عطا مي شود نشانه اي از تعهد ژاپني ها به كيفيت است. دمينگ چهارده اصل را ارائه كرده است و از مديران ارشد مي خواهد براي كيفيت كالاهاي خود آن ها را رعايت كنند. اين چهارده اصل عبارتند از:

1. براي دوره هاي بلند مدت آينده برنامه ريزي كنيد و نه براي ماه يا سال بعد.

2. دررابطه با كيفيت محصول هيچگاه احساس رضايت نكنيد و هميشه درصدد بهبود آن برآييد.

3. بر فرآيند توليد، كنترل آماري و كمي اعمال كنيد و از عرضه كنندگان مواد اوليه نيز بخواهيد چنين كنند.

4. با تعداد انگشت شماري عرضه كننده مواد اوليه (بهترين آن ها) معامله كنيد.

5. مشخص كنيد كه آيا مشكلاتي را كه با آن ها روبه رو هستيد مربوط به قطعات يا بخش هاي خاصي از فرآيند توليد است يا اين كه كل فرآيند توليد چنين مساله اي دارد.

6. كارگران خود را در زمينه اي آموزش آموزش دهيد كه مي خواهيد كارهايي را در آن زمينه انجام دهند.

7. كيفيت سرپرستان خط توليد را هر چه بيشتر بالا ببريد.

8. وحشت و ترس را از خود دور كنيد.

9. دواير را تشويق كنيد تا با يكديگر همكاري نزديك داشته باشند و اجازه ندهيد كه هر دايره يا بخش روي كار خاصي متمركز شود.

10. مبادا تنها در پي هدف هايي باشيد كه با ارقام و آمار سروكار دارند از آن جمله فرمول معروف و شناخته شده توليد كالاهايي كه خرابي يا قسمت معيوب آن به صفر برسد.

11. از كارگران خود بخواهيد كه كيفيت كار خود را بالا ببرند نه اين كه از 9 صبح تا 5 بعد از ظهر فقط در محل هاي كار خود حاضر باشند.

12. كارگران خود را آموزش دهيد تا با روش هاي آماري آشنا شوند و  آن ها را درك كنند.

13. هر گاه احساس نيز كرديد مهارت هاي جديد به كاركنان خود آموزش دهيد.

14. هميشه مديران ارشد را مسئول اجراي اين اصول بدانيد."26

 

نتيجـــــــه گيـــــــــــری

مديران با پيش بيني تحولات آتي موثر بر عمليات سازمانشان مي توانند تصميمات صحيح اخذ كرده و سازمان را به ساحل مقصود برسانند. تحولات ممكن است افزايش نرخ تورم، نوآوري رقبا در فن توليد، كمياب شدن مواد اوليه يا بروز ناآرامي و مشكلات در وضعيت سياسي كشور باشد. هر چند كه مديران نمي توانند اين اوضاع را كنترل كنند. اما مي توانند براي كاهش مخاطره و آسيب پذيري سازمان از طريق آماده ساختن امكانات براي مقاومت و اثر بخشي در برابر امواج خروشان عدم اطمينان آينده برنامه ريزي كنند. اين امر نياز به درست ديدن حقايق دارد. خوب درك كردن و رسيدن به حقايق محتاج به مديراني است كه توجه و دقت بالايي را پيرامون حوادث و رفتار اطراف خود اعمال مي دارند. همچنين مديراني كه واجد معلومات و اطلاعات كافي، قلمرو ديد وسيع، هوش و نيروي ادراك بالا و تجربه كافي هستند، راحت تر مي توانند به حقايق محيط خرد و كلان (داخل سازمان و محيط اطراف سازمان) را به صورتي شفاف ببينند و به همين سبب تجزيه و تحليل درستي داشته باشند، با اطمينان، استراتژي هاي آينده  سازمان را برنامه ريزي كرده و نقاط قوت را تقويت كرده و نقاط ضعف را رفع كند.

 

اما حتي مديراني كه داراي شرايط مطلوب نيز باشند به علت محدوديت هايي كه با آن دست به گريبان هستند در برخي مواقع نمي توانند تمام عوامل، نيروها، عناصر، انگيره ها و حقايق مربوط به يك پديده را به صورت كامل درك كرده و رابطه موجود ميان حقايق، عوامل، انگيزه ها و عناصر را آن طور كه بايد و شايد دريابند. محدوديت وقت، محدوديت انرژي و نيروي فعاليت لازم براي دقيق شدن و تحقيق در مسايل باعث مي شود كه دنياي ديد و فكر آن ها تنگتر و تنگتر شود. هنگاميكه كسي نتواند تمام حقايق و روابط يك پديده را مورد مشاهده و يا فهم خود قرار دهد آنوقت قضاوتي كه با نظر و تائيد او صورت مي پذيرد يا تصميمي كه در باب آن موضع اخذ مي كند فقط مبتني بر يك قسمت از حقايق مربوط به آن موضوع است. پس مي بايستي با مديريت زمان بتوانيم از زمانها و فرصت هاي خود بهره وري بهينه نماييم.

 

درپايان ذكر چند نكته اين مطلب را به انتها مي رسانم. خداوند بخشنده و مهربان كه در حكمت بي همتا و آگاه به تمامي امور است در سوره 61 آيه 3 چنين مي فرمايد: " كبر مقتا عندالله تقولو مالا تفعلون : اين كه آن چه را كه نمي كنيد بگوئيد، بر خدا گران و دشوار است" همان گونه كه تمامي مطالب اين كتاب آسماني را مي بايستي در نظر بگيريم اين نكته را نيز سرلوحه ي كار خويش قرار داده و هنگامي كه پستي و يا مقامي در هر سلسله مراتب سازماني پيشنهاد مي شود و يا در صدد برمي آئيم به هر صورتي كه مي توان متصور شد آنرا به دست آوريم، انديشه كنيم كه آيا واقعاً مي توانيم آن كار را انجام دهيم؟ آيا لياقت، توانايي، تجربه، علم و ... كه در اين سطح لازم است را در كوله بار خود اندوخته ام؟ آيا شايسته تر از من كسي در دسترس نيست كه بتواند بهتر ارائه خدمت و كار كند؟

 

صرف به دست آوردن يك پست و مقام كه در نتيجه آن شايد به دست آوردن يك موقعيت اجتماعي و يا درآمد بالا در يك مقطع زماني خاص باشد شخصيت، اعتقادات و بسياري از دارائي هاي انساني و اعتباري خود را از دست ندهيم كه بعضي از آن ها بسيار با ارزش و غيرقابل برگشت هستند. اما در بستري ديگر خاطرتان را به اين دو مطلب معطوف مي دارم:

 

اول:

" در مطالعه، تجزيه و تحليلي كه از بررسي محتواي مطالب، مقالات. كتب منتشره در كشورهاي پيشرفته صنعتي به عمل آمده است، پنج موضوع بيش از ساير موضوعات مورد توجه صاحب نظران و نويسندگان بوده است: بيشترين درصد مطالب به موضوعات مديريتي و نحوه ي اداره شركت ها (31/46 درصد) سپس مسائل سياسي (11/21 درصد)، امور اجتماعي (12 درصد) و بالاخره مسائل خانوادگي (1/7 درصد) مربوط بوده است. اين آمار، اهميت مسائل مديريتي را در جهان امروز نه فقط در دهه ي 1990 بلكه در آغاز قرن 21 نشان مي دهد." 27

 

دوم:

"در تحقيقي كه روي دو كارخانه ي سيمان در ايران و ژاپن شده است، نشان مي دهد كه كارخانه ي ايراني با ظرفيت روزانه 6600 تن، براي توليد هر تن 115 كيلووات ساعت برق مصرف مي شود، اما در كارخانه ژاپني 90 كيلووات ساعت – در كارخانه ي ايراني 1400 نفر نيروي كار وجود دارد اما در كارخانه ژاپني 175 نفر، زمين كارخانه ژاپني 2 درصد كيلومتر مربع است و زمين كارخانه ايراني بيش از چهار كيلومتر مربع، اين نيز يك مثال از هرز رفتن منابع در اقتصاد كشور و نشانه ي پايين بودن بهره وري است".28

 

همه ما تلاش مي كنيم تا با داشتن بهره وري بالا زندگي مناسب تر و بهتري را براي خود و ديگر افراد جامعه مهيا سازيم اين امر با تحقيق، مطالعه و بررسي ميسر مي شود و يكي از بهترين راه هاي رسيدن به مقصود ژرف انديشي و تحقيق است. مثال اول به خوبي نشان مي دهد كه در كشورهاي پيشرفته، كنكاش در مديريت داراي اهميت بالايي است اما در مثال دوم ما كجاي كاريم؟ مديريت و عرصه اجرايي آن داراي گستره وسيع بوده و وظايف متعدد و متنوعي را در بر مي گيرد. مديريت و عرصه اجرايي آن داراي گستره وسيع بوده و وظايف متعدد و متنوعي را در برمي گيرد. اميد است اين اندك مورد بهره وري قرار گيرد.

 

پا نــــــوشتهـــــــــــا:

1- پیتــر دراکــر

2- هارولــد کنتـز

3- نهج البلاغه،اميرالمومنين علي بن ابي طالب (ع)، مترجم محمد علي انصاري قمي. ص 936

4- فایـول

5- نظريه هاي مديريت و سازمان،دكتر سيد رضا جوادي،دكتر علي رضا اميركبيري، 1980،ص 25

6- مباني سازمان و مديريت، دكتر علي رضاييان، 1380، ص 8

7- همان منبع ص 29

8- استونـر

9- مباني سازمان و مديريت، محمدرضا دلوي،دكتر مهدي جمشيديان،پورحكيم، 1379، ص 21

10- نظريه هاي سازمان و مديريت، ص 16

11- مباني سازمان و مديريت، محمدرضا دلوي، ... ص 25

12- اصول مديريت،هارولد كونتز،سيديل اودانل،هينز ويريچ،مترجم محمدهادي چمران،1379،ص 104

13- همان منبع ص 184

14- آئين مديريت، دكتــر حسام الــــدين بيان، 1369، ص 132

15- مبانـــــــي سازمان و مديريت، دكتر علــــــــي رضائيان، ص 423

16- مباني مديريت،استيفن پي رابينز،ديويدهاي دي سنزور،مترجم دكتر محمد اعرابي،1379،ص 211

17- مباني سازمان و مديريت، محمد رضا دلوي، ... ص 30

18- همان منبــع ص 31

19- مباني سازمان و مديريت، دكتر علــــــــي رضائيان، ص 24

20- وظيفه هاي مديران، چستر برنارد، مترجم محمد علي طوسي، ص 33 

21- مبانــــــــی مديريت، ص 19

22- وظيفه هاي مديــــــــران، ص 328

23- نهج البلاغـه، 960

24- بهره وري و تجزيه و تحليل آن در سازمان ها، شهنام طاهري، 1382، ص 54

25- مباني سازمان و مديريت، محمدرضا دلوي، ص 143

26- همان منبــــــــع، ص 508

27- بهره وري و تجزيــــــــه و تحليل آن در سازمانــــــــها، ص 34

28- همان منبــــــــع، ص 54 و 55

29- بــرگرفتــه از سایـت: www.saify.tk

 *با تشکر و سپاس بسیار از استاد ارجمنـد جناب آقـای مهـرداد سیفـی که اجازه استفاده از مقاله فوق را به اینجانب دادند. 

موفقیت: (2)

ایرانیهای موفق:

پرفسور بیژن داوری

 معاون ارشد شرکتIBM

بزرگترین شرکت سخت افزار کامپیوتر در جهان

فریار شیرزاد معاون وزارت   بازرگانی آمریکا و دستیار ریاست جمهوری آمریکا در کاخ سفید

حسين اسلامبلچي

رئيس شرکت مخابرات آمریکا

  AT&T

www.IBM.com

 

اميد كردستاني معاون ارشد سايت google

www.google.com

 

www.trade.gov  

 

 

پيير اميديار موسس و رئيس شركتebay

 بنیانگذار تجارت الکترونیک در

جهان

www.ebay.com

www.att.com

 

فرزاد ناظم مدير

 فني سايت

Yahoo

www.yahoo.com

 

 

محمد حسین طباطبائی فوق تخصص مفاهیم قرآن از دانشگاه انگلیس

ایمان ضیابری مسلط به 4 زبان زنده دنیا و جوانترین خبرنگار فارسی در جهان

مهرداد فیاض بهروزی قهرمان تکواندو کشور در ایران

محمد شعبانی رئیس شرکت اطلاعات سیسکو در سن 17 سالگی

 

فرهنگ فلاح فوق لیسانس فیزیک در سن 13 سالگی

 

پروین بهاروند عضو تیم فوتبال ایتالیا 16 ساله

 

رضا كهلولي 17 ساله  برترین مخترع جهان در سال 2005

علیرضا خسروی 17 ساله کاشف پمپ قلب مصنوعی

توکا نیستانی انیمیشن ساز کارتونهای بین الملل

 دکتر نصرت الله نزاکت گو پیوندکبداز زننده به زننده( از مادر به فرزند)

 برای اولین بار در خاورمیانه

پروفسور مجید سمیعی رئیس جراحان مغز جهان در آلمان

خانم کر یستینا امان پور

رئیس بخش سی ان ان در آمریکا

 

خانم ماریا خرسند

رئیس شرکت اریکسون

 

خانم آزیتا ولی نیا

استاد فیزیک دانشگاه در آمریکا و عضو پژوهشگران ناسا

 

 خانم آ زاده تبازاده

دانشمند ایستگاه فضایی ناسا

 

خانم کتیا فلک شاهی

مدیر شرکت

NEA

 

خانم انوشه انصاری

رئیس موسسه تکنولوژی تل کام

 

خانم مریم کامکار

مدیر موسسه نرم افزار در سوئد

 

خانم اکرم منفرد آریا

خلبان زن در سوئد

 

خانم فرخ کریمی

تنها زن ایرانی پارلمان هلند

 

خانم مینو براتی

همسر وزیر امور خارجه آلمان

 

خانم شهره آقداشلو

هنرمند سینما در آمریکا

 

خانم مریم یزدانفر

نماینده پارلمان سوئد

 

خانم صبا ولدخانی برنده جایزه جوانترین کاشف جهان

 

 

محمد رضا شجریان دارنده مدال پیکاسو از سازمان یونسکو

جعفر پناهی برنده اول جایزه جشنواره سینمای ونیز و منتخب جایزه اسکار

پروفسور محمد جمشيدي مدير برنامه هاي داخلي ايستگاه فضايي ناسا

فيروز نادري مدير برنامه اجرايي سياره مريخ در ايستگاه فضايي ناسا

بهرام مهذبی مدیر شرکت ماکروسافت در سال 2000 در دوبی

قاسم اسرار عضو هيئت مديره ايستگاه فضايي ناسا

بيژن پاكزاد بزگترين سازنده عطر و طراح لباس جهان

 

نادر مدانلو رئيس اولين شركت خصوصي پرتاپ ماهواره در آمريكا

حمید عظیمی عضو ارشد شرکت

در آمریکا intel

پروفسور لطفي زاده استاد دانشگاه آمريكا و پدر منطق فوزي .

 کامپیوتر هوشمند

و بنیانگذار نسل سوم کامپیوتر در جهان

دکتر نادر نجفی مخترع سنجشگر فشار خون به اندازه دانه برنج

 

 

موفقیت:

سلام

موفقیت واژه ای که همه ما با اون آشنا هستیم شایدم آشنا نشدیم و فقط اسمشو شنیدیم به هر حال به نظر من اول از همه باید ببینیم موفقیت چی هست و به چه انسانی موفق میگن نمیدونم من که خودمو موفق نمیدونم چونکه هنز به اون ایده آل هایی که منو یک آدم موفق میکنه رو بدست نیووردم میدونید وفتی قکر میکنم میبینم هر کسی به یک چیز میگه موفقیت و احتمال زیاد برای رسیدن به موفقیت باید هدف داشت به عنوان مثال : یک کشاورز داشتن محصول زیاد را موفقیت میداند و یک جراح انجام یک عمل را به خوبی موفقیت میداند  وبلاگ نویسی در مورد موفقیت میگوید:

موفقیت به معنای پیروزی نیست

حتما بارها شنیدید که می گن فلانی آدم موفقیست. اما واقعا شما موفقیت رو چی تعریف می کنید؟ آیا کسی به جز خود شخص می تونه بگه که در زندگی موفق هست یا خیر؟ بگذارید حیطه سوال رو کوچک تر بکنم اصلا هر پیروزی که به دست میاریم به معنای موفقیته؟ از دیدگاه من جواب این سوال صد در صد منفی ست. اما متاسفانه در اذهان عمومی قضیه چیز دیگریست.

من هنوز متوجه نشده ام که چرا اگر پول داشته باشم و یا خانه ای بزرگ و یا ماشینی گران قیمت و یا سفرهای خارجی متعدد یک انسان موفق خواهم بود و یا چرا کسی که  مدارج عالی تحصیلی رو طی کنه آدم موفقیست؟ اگر ما با معیارهای خودمون موفقیت یا عدم موفقیت کسی رو می سنجیم که اشتباهه. دقیقا مثل تست زدن مزه های یه غذا یا یه میوه می مونه. یه غذا می تونه از دیدگاه 10 نفر خیلی خوشمزه باشه و از دیدگاه 10 نفر دیگه حال بهم زن!

2 دوست بودن که به هم قول می دن بعد از 10 سال در جایی با هم ملاقات کنن. دوست اولی از دیدگاه دیگران به مراتب پر استعدادتر و باهوش تر و معتدل تر از دوست دومی بوده. حال که بعد از ده سال همدیگه رو می بینن، اون دوست باهوش تر یک زندگی کوچک و ساده رو داره تحصیلاتش رو تا اونجا که ازش انتظار می رفته(!) ادامه نداده و اما دیگری با ماشین مدل بالا و مدیر یک کارخونه عظیم شده. خب از دیدگاه دیگران فرد اول به طور کلی شکست خورده و شخص دوم پیروز شده است! اما آیا واقعا این طوره؟ وقتی ازشون پرسیده میشه شخص اول از زندگیش خیلی راضیه و سعی در رشد زندگیش داره و شخص دوم به هیچ عنوان راضی نیست. با اینکه به خیلی از آرزوهاش رسیده و قله پیروزی رو فتح کرده اما آیا موفق بوده در جریان زندگیش؟

این همونجاست که میگن باید هر کسی نقش خودش رو بشناسه و سعی کنه نقشش رو به نحو احسن انجام بده. گاهی نقش ما در زندگی یک نفر خیلی کوتاه و گاهی خیلی کارسازه. اینها رو باید حواسمون بهش باشه. متاسفانه این پتک سنگین مرتب بر سر آدمها فرود می آد که باید موفق باشیم و شکست نخوریم. اما پیروزی چیست؟ شکست چیست؟ اگر فکر می کنیم کسی در جایگاهش نیست آیا نباید گوشزد کنیم و یا براش وقت بگذاریم و نقش خودمون رو بازی کنیم یا اینکه همه اش رو به گوشه و کنایه مثل تیری به سمت قلبش نشونه بریم؟

گاهی اوقات حتی خود ما احساس شکست سنگینی می کنیم مثلا بی وفایی یار یا تنها گذاشتن مونس ما وقتی که بهش احتیاج داشته ایم. اما هیچ وقت فکر کردیم که این احساس شکست شاید تکه بزرگیش به خود ما برمی گرده. یعنی وقتی سرخورده می شیم ناخودآگاه ماست که به ما میگه نقشمون رو خوب بازی نکردیم و به جای سرزنش دیگران باید خودمون رو اصلاح می کردیم و یا وقت بیشتری برای یارمون می گذاشتیم؟ پس اگر احساس عمیق و درونی شکست می کنیم به خاطر ناخودآگاه ماست که می خواد بگه مشکلی داشته ایم. نمی دونم گاهی دیدید برای یه چیزی زحمت می کشید و تمام تلاشتون رو می کنید ولی به نتیجه مورد نظرتون نمی رسید؟ اما با این وجود می خندید و می گید وجدانم راحته چون من تلاشم رو کردم. این همون روح درون ماست که از نتیجه کار راضیه و به این میگن موفقیت و پیروزی هرچند از دید دیگران شکست مفتضحانه ای باشه.

 ممکنه گاهی هرچه ساختیم از بین بره. مثل آتشی که در مزرعه یه کشاورز با دست خودش بیفته و هرچه کاشته رو از بین ببره. آیا می بایست این کشاورز رو به باد انتقاد گرفت؟ آیا برای اینکه مزرعه اش رو دانسته یا نادانسته آتش زده می بایست تنهاش گذاشت و رفت؟ یا اینکه باید کمکش کرد تا باز رشد کنه. تا باز مزرعه اش رو بسازه. درسته زمان از دست می ره ولی زمان چیزیست نسبی. شاید زمان ترمیمی رو که طی می کنه از ده ها سال زندگی منفعل براش در این دنیا بهتر باشه. بنابراین از شما خواهش می کنم هیچ وقت به کسی نگید که آدم موفقی نیست. بلکه اگر فکر می کنید داره آتشی به مزرعه اش می اندازه یا کمکش کنید یا خودتون هم غیر مستقیم بهش کمک نکنید. یادمون باشه ممکنه سالها بدویم و تازه متوجه بشیم رسیده ایم جای اول و باز باید تلاش کرد. کلام آخر اینکه خداوند خطاب به بندگانش می فرماید" اگر هر کدام از شماها برای رفع یک خصیصه بد خود تلاش کردید و حتی تا آخر عمر هم نتوانستید این خصیصه رو به صورت کامل برطرف نمایید، من هرگز شما را به خاطر آن عقاب نخواهم کرد." پس مهم اینه که تلاش کنیم به سمت نور. اگر تلاش نمی کنید پس خودتون آتش به جونتون می زنید.

در مورد موفقیت سخن بسیار هست ولی آیا شما موفق هستید و اگه آره یا نه چرا؟

برای آشنایی بیشتر با موفقیت شما میتوانید به وب سایت: http://www.movafaghiat.com مراجعه فرمایید.

در ضمن از وبلاگ http://blog.cyberpejman.com/ کمال تشکر را دارم .

طـــــرح درس

 

 راهنمای نوشتن طـرح درس

 

راهنماي زير تنها راه نوشتن طرح درس نيست، بلکه مروري کلي بر مهمترين و کليدي ترين نکات پديد آوردن طرح درس است. با دنبال کردن گام به گام راهنمايي هاي زير مي توانيد علاوه بر درست کردن طرح، شرح هر يک از اجزاي طرح درس را نيز ياد بگيريد.

 

۱. روشن است که اولين چيزي که بايد در نظر بگيريد،موضوعي است که مي خواهيد درس بدهيد.اين موضوع بايد بر اساس استانداردهاي آموزشي تدوين شده باشد. در ضمن بايد بدانيد که براي چه پايه اي طرح درس مي نويسيد و اين نکته را تا پايان کار در ذهن خود داشته باشيد و تخميني از زمان لازم براي تدرس انجام دهيد تا در بودجه بندي زمان به شما کمک کند. وقتي موضوع را مشخص کرديد، بايد به اين مساله فکر کنيد که چطور مي خواهيد آن را درس بدهيد. حالا وقت آن است که سري به کتاب معلم درستان بزنيد و ببينيد که چگونه مي توان استانداردهاي خاص آن درس را رعايت کرد. اين کار بسيار ارزشمند و لازم است، چون شما را مطمئن مي کند که همه آنچه آموزش و پرورش کشور از يک معلم انتظار دارد را به بچه ها آموخته ايد.


۲. براي اينکه مطمئن شويد طرح درس شما درست همان چيزي را که مي خواهيد آموزش مي دهد، بايد اهداف روشن و مشخصي تدوين کنيد.دقت داشته باشيد که اهداف نبايد فعاليتهايي باشند که در طرح به کار برده ايد،بلکه بايد نتايج آموزشي آن فعاليتها باشند.مثلا اگر مي خواهيد جمع کردن 2+3 را به کلاس ياد بدهيد،هدف شما چنين خواهد بود:"دانش آموزان مي توانند نشان دهندچطور 2 را با 3 جمع مي کنند ".
اهداف بايد به طور مستقيم قابل اندازه گيري باشند. ( در اين باره در بخش ارزشيابي بيشتر صحبت خواهيم کرد. ) به عبارت ديگر مطمئن باشيد که مي توانيد تعيين کنيد به اهداف خود رسيده ايد يا نه. واضح است که در يک درس مي توانيد بيش از يک هدف را دنبال کنيد.
براي معني دارتر کردن اهدافتان، مي توانيد هم هدفهاي کلي و هم اهداف جزئي را در آن بگنجانيد. اهداف کلي شامل هدفهاي نهايي طرح درس است مثلاً " آشنا شدن با نحوه جمع دو عدد ". اما اهداف جزئي بيشتر به همان مواردي که در بالا ذکر شد شباهت دارند.


۳. ممکن است براي تعيين مواد و موارد مورد نياز درستان لازم باشد تا انتهاي کار صبر کنيد، اما جاي نوشتن آنها در ابتداي طرح درس است. به اين ترتيب اگر کس ديگري بخواهد از طرح درس شما استفاده کند، قبل از هر چيز مي تواند ببيند وسايل مورد نياز را در اختيار دارد يا نه. مطمئن شويد تمام چيزهاي لازم را نوشته ايد تا در ميانه کار و يا هنگام اجراي درس مشکلي برايتان پيش نيايد.


۴. ممکن است مايل باشيد پيش درآمدي هم بنويسيد. اين پيش در آمد راهي است براي وارد شدن به طرح درس و جلب علاقه و توجه دانش آموزان نسبت به موضوعي که درس مي دهيد. يک مثال خوب در اين مورد، تدريس کسرهاست. معلم مي تواند درس را با اين سوال شروع کند که اگر بخواهيم پيتزايي را بين 5 دوست به اندازه هاي مساوي تقسيم کنيم چه راه حلي داريم و به آنها بگويد که اگر کار با کسرها را ياد بگيرند، مي توانند اين کار را به سادگي انجام دهند.


۵. حالا بايد روند کار را گام به گام بنويسيد، تا بتوان با انجام همه مراحل به اهداف تعيين شده رسيد. اين قسمت صرفا گفتن اينکه معلم بايد اين کار را بکند و آن چيز را بگويد نيست،  بلکه تمام فعاليتهاي مرتبطي که معلم بايد انجام دهد، در اين مرحله فهرست مي شود. مثلا براي درس 2+2 ميتوانيد روند کار را به صورت زير بنويسيد:

الف : معلـــم به هر دانش آموز، 2 مکعب مي دهد.
ب : معلم از بچه ها مي خواهد که روي کاغذ بنويسند چند مکعب دارند.
ج : بعد بچه ها بايد يک علامت + زير عدد دو بنويسند مانند اين :

2
+

 

د: معلم به هر دانش آموز 3 مکعب ديگر هم مي دهد.
ه : از دانش آموزان خواسته مي شود که تعداد مکعبهاي تازه را هم زير 2 بنويسند،مانند اين:  

2
3 +

 

و : حالا بچه ها بايد يک خط زير عدد 3 بکشند، به اين شکل :

 2
3  +
_____ 

 

ز : از دانش آموزان بپرسيد با چند تا مکعب شروع کرده بودند، چند تا به آن اضافه کردند و در آخر چند مکعب دارند.


۶. بعد از تمام شدن روند کار، ممکن است بخواهيد زماني براي تمرين فردي بچه ها درنظر بگيريد. مثلا ممکن است به بچه ها وقت بدهيم تا اعداد متفاوتي را با استفاده از مکعبهايي که دوستانشان به آنها مي دهند جمع کنند.


۷. درست قبل از رسيدن به مرحله ارزشيابي مي توانيد از يک پايان براي درس استفاده کنيد. يک ايده خوب براي اين کار بازگشتن به پيش درآمد است مثلا از بچه ها بپرسيد حالا که کسرها را بلد هستند، چطور پيتزايشان را تقسيم خواهند کرد.


۸. حالا بايد بخش ارزشيابي کارتان را بنويسيد. اکثر طرح درسها لزوما نيازي به امتحان ندارند، اما تقريبا تمام آنها به نوعي ارزشيابي يا برآورد از اينکه آيا اهداف مورد نظر برآورده شده اند يا نه احتياج دارند. کليد نوشتن ارزشيابي خوب در اين است که مطمئن باشيد که ارزيابي شما، مشخصا رسيدن يا نرسيدن به اهداف را اندازه مي گيرد. بنابراين بايد بين اهداف و ارزشيابي وابستگي مستقيم وجود داشته باشد. فرض کنيد که هدف، توانايي جمع کردن دو عدد تک رقمي با هم باشد، ارزشيابي را مي توان به اين صورت انجام داد که بچه ها تک تک به نزد معلم بروند و با گرفتن مکعب از او عمل جمع را روي کاغذ براي او نشان دهند.


۹. براي دانش آموزان کم توان و معلول و کودکان پيشرو هم بايد تطابقهايي در نظر گرفته شود. مثلا تک تک اضافه کردن مکعبها براي دانش آموز کم توان و اضافه کردن 9 به 13 براي دانش آموزان تيز هوش. براي اين کار بهترين راه اين است که تفاوتهاي فردي دانش آموزانتان را در نظر بگيريد. 


۱۰. اضافه کردن " بخش ارتباطي " هم ايده خوبي است که نشان مي دهد چگونه اين طرح درس مي تواند با ساير موضوعات تلفيق شود. مثلا به جاي مکعبها مي توان از دانش آموزان خواست اول 2 سيب و بعد 3 سيب ديگر را رنگ کنند تا هنر هم با اين درس ترکيب شود. حتي شايد بهتر باشد که هر کدام از سيبها را با بافت متفاوتي رنگ آميزي کنند. با وارد کردن موضوعات و کارهاي فراوان، مي توان واحدهاي تماتيک پيچيده اي پديد آورد که موضوعات مرتبط را از ديدگاههاي بسيار بررسي مي کند. تکرار يک موضوع در قالبهاي فراوان ما را از باقي ماندن آن در ذهن دانش آموزان مطمئن مي کند.


خوب تمام شد! اگر دستورالعمل بالا را انجام داده باشيد، حالا يک طرح درس موفق نوشته ايد که مي تواند به درد خودتان و ساير معلم ها هم بخورد. براي اين که در اين کار مهارت پيدا کنيد، بهترين راه خواندن طرح درسهاي ديگران و معلمان با تجربه است. امتحان کنيد!

 

 نمونـه پيـش نويـس يـک طـــرح 


گام اول: مشخصــــات

(برای ثبت مشخصات می توانید از این فرم استفاده کنید.)


گام دوم:
اهداف محتوايـــي و شناختـــي.

- مي خواهيد دانش آموزانتان چه چيزي را بدانند يا قادر به انجام چه کاري باشند؟

- انتظار داريد دانش آموزان چه دانش، مهارت، استراتژي يا رفتاري را بياموزند؟

- دانش آموزان چه محتوا يا مفهوم مهمي را ياد مي گيرند؟

- در اين باره به چه استانداردهايي بايد مراجعه کرد؟ (برای این کار می توانید از این فرم استفاده کنید.)


گام ســـوم: ســــؤالات راهنماي درس 

- چرا بچه ها بايد به اين موضوع علاقه نشان دهند يا آن را بدانند؟

- چه سؤالات بحث برانگيزي در مورد اين درس وجود دارد؟

- چه سؤالاتي دانش آموزان را کمک مي کند تا بر جنبه هاي مهم موضوع تمرکز کنند؟


گام چهارم: ارزشيابــــي
- چطور مي فهميد بچه ها به اهداف مورد نظر رسيده اند؟

- از چه ابزارهايي براي ارزشيابي استفاده مي کنيد؟

- دانش آموزان چگونه در ارزشيابي مشارکت خواهند کرد؟

- چگونه خود را ارزيابي مي کنند؟

- تکنولوژي چه نقشي در ارزشيابي خواهد داشت؟


گام پنجـــم: ارتباطات

- کداميک از نيازها، علايق و دانسته هاي قبلي دانش آموزان مي تواند مبنايي براي اين درس باشد؟

- ممکن است دانش آموزان با چه مشکلات مفهومي اي روبرو شوند؟

- چگونه مي توان اين درس را به ساير موضوعات درسي مرتبط کرد؟


گام ششم: فعاليتهاي يادگيــــري
- بچه ها بايد چه فعاليتهاي يادگيري مشارکتي و با ارزشي را انجام دهند؟
۱. چگونه مي توانند دانش و مهارت بيندوزند، دانايي، توانايي و خلاقيت خود را نشان دهند و يادگيري را مديريت کنند؟
۲. به چه دلائلي مي توان گفت اين درس چالش برانگيز، بين رشته اي يا ويژه است؟
۳. استفاده از تکنولوژي چگونه به يادگيري دانش آموزان کمک مي کند؟
برای این کار می توانید از
این فرم استفاده کنید.

 

گام هفتم: استـــــراتژيهاي تدريس
- از چه تمرين هايي براي درس استفاده خواهيد کرد؟

- محيط اطرافتان چه اثري بر يادگيري اين فعاليتها دارد؟

- نقش شما چيست؟

- نقش دانش آموزان در يادگيري درس چيست؟


مديــــريت
- دانش آموزان بايد کي،کجا و چگونه کار کنند: کلاس، آزمايشگاه، گروهي و يا ... ؟

- نيازهاي دانش آموزان را چگونه برآورده مي کنيد؟

- اين درس براي يادگيري فردي چه تغييراتي بايد بکند؟

- چگونه از منابع اضافي استفاده مي کنيد؟


مـــواد و منابــــع
- به چه منابع و کمکهايي احتياج داريد؟

- آيا به حضور اشخاص ديگر هم در کلاس نياز هست؟


گام هشتـــم: ارزيابــــي درس و معلــــم
در اينجا بايد سؤالات چالشي اي مطرح کنيد که براي ارزيابي بازده درس به کار بيايند.

 منبـع: www.edu.tebyan.net 

معلم خلاق:

امروز اخبار جالبی را در مورد یکی از مدارس منطقه چهار آموزشی شهر تهران شنیدم و این خبر حاکی از این بود که امسال هیچیک از دانش آموزان این مدرسه دخترانه  درهیچ درسی تجدید نیاورده اند،جالبی خبر از این جهت نیست که تجدیدی امسال در این مدرسه نبوده بلکه علت این مساله جالب و شگفت انگیز میباشد.امیدوارم بتوانم لذتی را که از دیدن و شنیدن این گزارش خبری بدست آودم به شما نیز منتقل نمایم:امسال در این مدرسه سعی بر این شده است که با روشهای سنتی تدریس خداحافظی شود و از روشهای نو در جهت تدریس و کلاسداری بهره جویند . در این گزارش تنها به دو کلاس رفتند یکی کلاس درس عربی و دیگری کلاس علوم اجتماعی، اصل اولیه در هر یک از این کلاسها خارج ساختن فضای کلاس از حالت معلم محوری و حاکم کردن فضای شاگرد محورمیباشد و نکته حائز اهمیت از بین بردن چیدمان نیمکتها و استفاده از چیدمان جدید (چهره به چهره؛چیدمان دایره وار)است و دیگر آنکه تدریس درس از عهده معلم به تنهایی خارج شده ودر این مدرسه تدریس به عهده دانش آموزان میباشد طی مصاحبه ای که با چند تن از دانش آموزان داشتند آنها اظهار میداشتند :در این روش ما باید برای کنفرانس هر درس از قبل در منابع گوناگون تحقیق داشته باشیم {یعنی به جز تسلط بر درس و موضوع آن باید بر مطالب مرتبط با درس نیزآشنا باشند}.

و اما روشی که برای تدریس در این مدرسه دخترانه بکار گرفته میشود یکی از روشهایی است که کمتر معلمی از آن بهره میجوید و آن روش نمایش میباشد،بطور مثال در کلاس درس عربی که اکثرا دانش آموزان این کلاس را دوست ندارند و به اصطلاح کلاس خشکی میباشد این روش به زیبایی توسط فرد به فرد دانش آموزان اجرا شد، در این روش هر کدام از شاگردان نقشی را بر عهده داشتند کلاس جوی مفرح و دوستانه را دارا بود.

کلاس بعدی کلاس علوم اجتماعی بود که همانطورکمیدانیم این درس یک درس عینی میباشد و باید از روشهای عینی  جهت تدریس این درس استفاده کرد و جالب این که معلمان در این مدرسه به خوبی به این امر واقف هستند در این کلاس درس هر یک از دانش آموزان در لباسهای مربوط به مناطق مختلف ملبس بودند و آنها تدریس را خود به عهده داشتند.

متاسفانه من اسم این مدرسه را نمیدانم ولی از دستاندرکاران این کار جالب کمال تشکر و قدر دانی را دارم و امیدوارم این آغازی باشد در امر تدریس و چه خوب است معلمانی که به قولی حوصله انجام و بکارگیری این روشها را ندارند از این مقام والا کناره گیری کنند و جا را برای افرادی با ذهن خلاق بازکنند چراکه آنها مطمئنا به نسل آینده خیانت میکنند و همینطور به نیروی خلاقی که لایق این حرفه مقدس میباشند.

 

 

 

نوشته شده توسط سحر گرجی زاده

با عنایت به بخش فرهنگی اخبار شبکه تهران    

زنان

 

 زنـان درعرصه مديريـت

 

چكيــده

در اين مقاله به اشتغال زنان به عنوان مدير در كشور پرداخته شده است. برخي اطلاعات آماري در اين زمينه ارائه مي‌شود و دو پرسش در خصوص اشتغال زنان در عرصه مديريت مطرح مي‌گردد و براساس پژوهش‌هاي انجام شده به آنها پاسخ داده مي‌شود. در پايان تعدادي راهكار براي فراهم آوردن زمينه اشتغال زنان در پست‌هاي مديريتي ارائه مي‌شود.

 

تاريخ جهان شاهد نقش بسيار عظيم و غيرقابل انكار زنان در حوادث گوناگون است. امروزه كه مباحث توسعه كشورهاي جهان مطرح مي‌باشد، نقش زنان در اين فرآيند به شدت مورد توجه قرار گرفته است. برگزاري جلسات، سمينارها و كنگره‌هاي متعدد در خصوص جايگاه زنان و نقش آنان در توسعه حكايت از اين موضوع حياتي دارد.

 

با كمي دقت مي‌توان دريافت كه برگزاري اين گونه برنامه‌ها نشان از موضوع نه چندان خوشايند ديگري نيز دارد و آن اين است كه تاكنون يا حداقل در سده‌هاي اخير نقش زنان به عنوان نيمي از جمعيت جهان در حال توسعه ناديده گرفته شده كه اين امر نشان از وجود تبعيضات و نابرابريهاي جنسيتي در زمينه‌هاي گوناگون سياسي، اقتصادي، اجتماعي و غيره دارد. جامعه انساني از عدم حضور واقعي زنان در عرصه‌هاي مختلف لطمات جبران ناپذيري ديده و بدين خاطر در دو دهه اخير درصدد جبران اين نقيصه بر آمده است.

 

براي رسيدن به تعادل، برابري و رفع تبعيضات و در نتيجه توسعه بهتر و كاملتر جامعه، نياز به آن است كه زنان بتوانند در فرآيند تصميم‌گيري در سطوح مختلف جامعه شركت نمايند.خوشبختانه در بسياري از كشورها اين تلاشها،موفقيت‌هاي چشمگيري را در پي داشته است. از آن جمله مي‌توان به كشورهاي نروژ، دانمارك و فنلاند اشاره نمود كه بيش از ۴۰٪ مناصب تصميم‌گيري در اختيار زنان است. متأسفانه در بسياري از كشورهاي جهان سوم اين مسأله چندان شايان توجه نيست و تنها تعداد محدودي از زنان در پست‌هاي مديريتي و مهم تصميم‌گيري كشور قرار دارند. در ايران عليرغم آنكه قانون اساسي كشور راه را براي تصدي اكثر مناصب تصميم‌گيري براي زنان باز گذاشته با اين وجود تنها ۸/۲ درصد مشاغل مديريتي در كشور به زنان اختصاص يافته است.

 

ممكن است براي خواننده اين سؤال پيش آيد كه به راستي چه ضرورتي به مديريت زنان در بخش‌هاي گوناگون جامعه وجود دارد؟

 

در پاسخ به اين سؤال بايستي اذعان داشت كه امروزه توانمندسازي زنان و مشاركت كامل آنان بر پايه برابري، در همه زمينه‌ها از جمله در فرآيند تصميم‌گيري و مديريت جامعه يكي از پيش نيازهاي توسعه پايدار مي‌باشد كه كشور ما سخت بدان نيازمند است. در جوامعي كه هنوز تعادل مطلوب و قابل قبول و مشاركت عادلانه زن و مرد در فعاليتهاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي فراهم نشده و فرصت منصفانه بروز خلاقيت و استعداد انسانها برقرار نگرديده است و فرآيند توسعه آن گونه كه انتظار داشته‌اند موفق نبوده است. تداوم و شتاب توسعه هنگامي رخ خواهد داد كه زن و مرد و دوشادوش يكديگر مسئوليت توسعه را بر عهده بگيرند.

 

از سوي ديگر كسب مشاغل مديريتي توسط زنان علاوه بر آن كه زنان را در مقابله با تبعيضاتي چون معيارهاي استخدامي نابرابر، دستمزدهاي نابرابر، فرصتهاي آموزشي حرفه‌اي نابرابر، دسترسي نابرابر به منابع توليدي و امكانات نابرابر در ارتقاي شغلي تواناتر مي‌كند، سبب بالا رفتن اعتماد به  نفس، كسب يك هويت مستقل و بهبود وضعيت و رشد اجتماعي آنان مي‌شود كه كل جامعه از آن منتفع خواهد شد. علاوه بر اين، رشد دختران و زنان تحصيل كرده دانشگاهي و پيشي گرفتن آنان از مردان جامعه در چند ساله اخير نمود پيدا كرده است كه لزوم بحث مديريت زنان را بيش از پيش مطرح مي‌سازد.

 

سؤال ديگر اين است كه چرا عليرغم آن كه بستر قانوني اين موضوع وجود دارد، به عنوان كشوري در حال توسعه نيازمند فعال شدن زنان جامعه هستيم و همه مسئولان نظام بر اهميت اين موضوع اذعان دارند اما در موضوع مديريت زنان پايين ترين نرخ‌ها را داريم.

 

پاسخ اين سؤال را مي‌توان در معدود تحقيقاتي يافت كه در اين زمينه در كشور صورت گرفته است. در تحقيقي كه در سال ۱۳۸۱ در مورد علل عدم دستيابي زنان به پست‌هاي مديريتي در بين كاركنان و مديران چند سازمان به انجام رسيده نشان مي‌دهد كه اگر چه مديران و كاركنان مورد پرسش و كارايي و قابليت زنان در عرصه‌هاي مديريتي و پست‌هاي بالاي سازماني واقفند اما تنها ۶ درصد از كاركنان مرد و پست مديريت را براي زنان مناسب مي‌دانند. ۳۰ درصد كارمندان مرد از اين كه مافوقشان زن باشد احساس خوشايندي ندارند. اگر چه همه مديران مورد پرسش بر اين باور بودند كه زنان شايستگي لازم براي تصدي پست‌هاي بالاي سازماني را دارند اما بيش از ۸۰ درصد آنان مديريت را كاري مردانه مي‌دانند و بيش از ۵۰ درصد معتقدند كه مردان در كارهاي مديريتي موفق‌تر از زنانند و خلاقيت بيشتري از خود نشان مي‌دهند. در مجموع نتايج اين پژوهش نشان داد كه عواملي همچون :

  • مسئوليت‌ها و محدوديت‌هاي خانوادگي
  • تجربه كمتر زنان نسبت به مردان در اين عرصه
  • فراهم نبودن شرايط لازم در جامعه، همچون نبود زنان در پست‌هايي چون وزارت و غيره
  • وجود برخي ويژگي‌هاي جنسيتي زنان 
  • عدم تمكين كاركنان از مافوق خانم
  • اعتماد پايين تر زنان نسبت به مردان در اين عرصه از نظر جمعيت نمونه. به عنوان مهمترين عوامل عدم به كارگيري زنان در پست مديريتي برشمرده شده است.

به طور كلي ماحصل اين تحقيق اين بود كه اگر چه بسياري از تصميم‌گيران و افراد جامعه به قابليت و توان زنان جامعه در عرصه مديريتي واقفند اما به دليل حاكم بودن «نگرش جنسيتي» در سازمان‌ها و ادارات مورد مطالعه، حتي در شرايط تخصصي برابر، برتري از آن مردان است.

 

البته گفتني است كه حدود ۱۰درصد كاركنان زن مورد مطالعه نيز مديريت را مردانه تلقي مي‌كنند و حدود ۱۸ درصد بر اين باورند كه زنان جامعه اعتماد و ريشه لازم جهت تصدي  پست‌هاي بالاي سازمان را ندارند.

 

اما سؤال اساسي ديگر اين است كه به راستي ريشه وضعيت موجود، كليشه‌ها و تصورات جنسيتي حاكم در كجاست؟ و چه عواملي سبب شده كه جامعه نتواند از اين پتانسيل بالقوه جهت توسعه بيشتر استفاده كند؟

 

به طور كلي بسياري از انديشمندان اجتماعي، عوامل جامعه‌پذيري در هر جامعه را سه عامل خانواده، مدرسه و رسانه‌ها مي‌دانند. با نگاهي گذرا در مي‌يابيم كه اين سه كارگزار عمده باعث توليد و باز توليد اين گونه از نگاه‌‌ها در جامعه شده و مي‌شوند چنان كه بسياري از افراد وضعيت موجود در جامعه را امري طبيعي و عادي تصور مي‌كنند.

 

در برخي از خانواده‌هاي پدرسالار ايراني، نقشها و رفتارها بر اساس معيارها و ارزشهاي مردانه پايه‌گذاري و الگوسازي شده است و اين الگوسازيها قادر به تشخيص و ارج نهادن به نقش اثر بخش زنان در سازمان و جامعه نيست. اين نوع خانواده‌ها زن را موجودي اندروني، وابسته و مرد را موجودي بيروني و مستقل بار مي‌آورند. اين فرهنگ تنها وظيفه و نقش زن را فرزندآوري، نگهداري كودكان، نظافت و پخت و پز ترسيم مي‌نمايد و فعاليتهاي زنان را تحت الشعاع وظايف خانوادگي قرار ميدهد و در فعاليتهاي سياسي- اجتماعي نيز نقش زنان به ميزان چشمگيري كاهش مي‌يابد.

 

ويژگي‌هاي رفتاري منتسب و مثبت مردان به مراتب بيشتر از زنان، ويژگيهاي اجتماعي‌تر و مبتني بر هوش و ابتكار غالباً  مختص مردان است و ويژگي‌هاي زنان عمدتاً  فردي و غير پوياست.

 

همانگونه كه نتايج نشان مي‌دهد گاه برخي از الگوي جنسيتي حاكم بر كتب درسي و برنامه‌هاي آموزشي برداشتهاي سنتي را در اذهان تقويت مي‌كند. اين امر امكان دارد سبب  شود تا دانش آموزان دختر كه زنان آينده جامعه هستند،نيروي خود را دست كم بگيرند و داراي شخصيتي فاقد خلاقيت و اعتماد به نفس شوند و به سوي پذيرش كارهاي كم مهارت با وجهه اجتماعي پايين گرايش پيدا كنند. چنانكه گفته شد اين عدم اعتماد به نفس در بعضي از زنان وجود دارد به نحويكه حدود ۱۸ درصد كارهاي مديريتي را مختص مردان و مردان را در اين زمينه موفقتر از زنان مي‌دانند.

 

اين طرز تفكر و نگرش كه ازبرخي از خانواده‌ها شروع مي‌گردد سبب شده نه تنها مردان نگاه سنتي به زنان داشته باشند بلكه اكثر زنان نيز داراي همان نگرش باشند و بسياري از آنان قابليت‌هاي خود را مناسب ايفاي نقش‌هاي اجرايي سطح بالا ندانند.

 

با توجه به مطالب گفته شده مي‌توان راهكارهايي را جهت حل اين مسأله و فراهم آوردن شرايط مناسب تر جهت فعال تر نمودن نيمي از جامعه ارائه نمود:

  • ايجاد فرصت‌هاي لازم براي تأسيس انجمن‌ها، مؤسسات، سازمان‌ها و به طور كلي مراكز تجمع زنانه براي آگاهي از كم و كيف پتانسيل‌هاي موجود.
  • برگزاري دوره‌هاي آموزشي براي زنان و آشنايي با حقوق خود، فراهم كردن زمينه‌هاي خودباوري در زنان و آگاه كردن آنها از قابليت‌ها و توانايي‌هاي فردي‌شان.
  • برگزاري سمينارها و تشكيل كارگاه‌هاي آموزشي براي آشنا شدن مديران، سياستگذاران و تصميم‌گيران با مقوله جنسيتي و فوايد حضور مؤثرتر زنان در رده‌‌هاي بالاي تصميم‌گيري.
  • تشويق و ترغيب مديراني كه از زنان در سطوح بالاي سازماني استفاده مي‌كنند و امكان به ثبوت رسانيدن لياقت آنان را با دادن فرصت‌هاي لازم فراهم مي‌آورند.
  • معرفي زنان برتر و مقايسه عملكرد آنان با مردان هم‌پايه آنان.
  • تلاش در جهت تنظيم كتب درسي متناسب با مسائل روز و تأكيد بر مفاهيمي چون خانواده مشاركتي.
  • عمل مسئولان نظام از رئيس جمهور تا نمايندگان مجلس به شعارهاي انتخاباتي شان در مورد زنان.
  • انجام پژوهش‌هاي علمي در باب مسائل زنان بويژه در مباحث اشتغال، مديريت و نقش آنان در توسعه كشور.

مديريت اخلاق در سازمان

مديريت اخلاق در سازمان

مرتضي سلطاني


مديريت اخلاق، شناسايي و اولويت بندي ارزشها براي هدايت رفتارها در سازمان است.

سازمانها با ايجاد يك برنامه مديريت اخلاق مي توانند اخلاقيات را در محيط كار مديريت كنند.

برنامه هاي اخلاق به سازمــانهــا ياري مي رسانند تا در شرايط آشفته، عملكرد اخلاقي خود را حفظ كنند.

اخلاق يك ابزار ارگانيك است كه با دگرگون شدن نيــازهـاي جامعه و سازمان تغيير مي يابد.

كد اخلاق مجموعه ارزشهايي است كه در اولويت سازمان قرار دارد و كاركنان و مديران بايد از آن تبعيت كنند.

برنامه اخلاق در سازمان زماني موفق است كه كاركنان طبق خط مشي ها و رويه هاي آن رفتار كنند.

يكي از بهترين شكلهاي آموزش اخلاق به كاركنان، دادن تمرين معضلات پيچيده اخلاقي به آنهاست.

چكيده:

پيچيده تر شدن روزافزون سازمانها و افزايش ميزان كارهاي غيراخلاقي، غيرقانوني و غيرمسئولانه در محيطهاي كاري توجه مديران و صاحبنظران را به بحث اخلاق كار و مديريت اخلاق معطوف ساخته است. مديريت اخلاق (ETHICS MANAGEMENT) عبارتست از شناسايي و اولويت بندي ارزشها براي هدايت رفتارها در سازمان.

سازمانها با ايجاد يك برنامه مديريت اخلاق مي توانند اخلاقيات را در محيط كار مديريت كنند. برنامه هاي اخلاق به سازمـــــانها كمك مي كنند تا بتوانند در شرايط آشفته عملكرد اخلاقي خود را حفظ كننــد. امروزه مديريت اخلاق يكي از زمينه هاي علمي مديريت به شمار مي رود كه داراي رويكردي برنامه اي و چندين ابزار عملي است. اين ابزارها عبارتند از: كدهاي اخلاق، كدهاي رفتار، خط مشي ها و رويه ها، روشهاي حل معضلات اخلاقي و آموزش.

مقدمه:

مديريت اخلاق در محيط كار منافع بسيار زيادي براي رهبران و مديران دارد؛ اعم از منافع عملكردي و منافع اخلاقي. اين مطلب بخصوص در عصر حاضر كه مديران با ارزشهاي بسيار متنوعي در محيط كار سروكار دارند صادق است. اما تاكنون كساني كه به مباحث اخلاق كار پرداخته اند فلاسفه، دانشگاهيان و منتقدان اجتماعي بوده اند و نه مديران. درنتيجه بسياري از مطالبي كه تا به امروز درباره اخلاق كار نوشته شده مطابق با نيازهاي عملي مديران و رهبران سازمانها نيست. هدف اين مقاله كمك به مديران براي وارد شدن به اين بحث است.

براي ورود به بحث مديريت اخلاق ابتدا بايد اخلاق را تعريف كنيم. اخلاق، به طور ساده و خلاصه، شامل شناخت صحيح از ناصحيح و آنگاه انجام صحيح و ترك ناصحيح است. تشخيص درست از غلط هميشه ساده نيست. بسياري از دانشمندان علم اخلاق ادعا مي كنند كه باتوجه به اصول اخلاقي در مقام عمل هميشه يك راهكار درست وجود دارد و برخي ديگر معتقدند كه راهكار درست بستگي به موقعيت و شرايط دارد و تشخيص اينكه كدام راهكار درست است درنهايت به عهده خود فرد است.

اخلاق كار (BUSINESS ETHICS) نيز از ديدگاه افراد مختلف معاني متفاوتي دارد. اما عموماً آن را شناخت درست از نادرست در محيط كار و آنگاه انجام درست و ترك نادرست مي دانند.

مطالبي كه درباره اخلاق كار نوشته مي شود عمدتاً به يكي از اشكال زير است:

الف) فلسفي: كه نياز به آشنايي و تحليل زيادي دارد؛

ب) منتخبات: كه نياز به زمان زياد، مرور فراوان مطالب و جمع بندي آنها دارد؛

ج ) موردپژوهي: كه نياز به موردهاي فراوان و زمان و تحليل زياد جهت جمع بندي مطالب دارد؛

د) تمركز بر مسئوليت اجتماعي: كه شامل مثالهاي فراواني از عملكردهاي اخلاقي خوب و بد شركتها مي شود.

اخلاق كار

اخلاق كار به عنوان يكي از زمينه هاي دانش مديريت به شمار مي رود؛ مخصوصاً از زمان تولد نهضت مسئوليت اجتماعي در دهه 1960. در اين دهه نهضتها و جنبشهاي آگاهي بخش اجتماعي توقعات مردم را از شركتها بالا برد. مردم به اين عقيده رسيده بودند كه شركتها بايد از امكانات وسيع مالي و نفوذ اجتماعي خود براي رفع مشكلات اجتماعي نظير فقر، خشونت، حفاظت از محيط زيست، تساوي حقوق، بهداشت و سلامت همگاني و بهبود وضع آموزش استفاده كنند. بسياري از مردم ادعا مي كردند كه چون شركتها با استفاده از منابع كشور به سود دست مي يابند لذا به كشور مديون بوده و براي بهبود وضع اجتماع بايد كوشش كنند. بسياري از محققان، مديران و مدارس بازرگاني اين تغيير و تحولات را درك كرده و لذا در برنامه ريزيهاي خود و نيز درعمل كلمه ذينفعان (STAKEHOLDERS) را كه شامل جامعه اي وسيع تر اعم از كارمندان، مشتريان و تامين كنندگان مي شود جايگزين كلمه سهامداران (STOCKHOLDERS) كرده اند.

اخلاق كــار همــانند ديگر رشته ها و زمينه هاي مديريت به دنبال يك نياز به وجود آمد. با پيچيده تر و پوياتر شدن تجارت، سازمانها فهميدند كه به راهنمائيهايي جهت انجام كارهاي صحيح (ازنظر اخلاقي) و پرهيز از كارهاي غلط و مضر براي ديگران نياز دارند و لذا اخلاق كار متولد شد.

امروزه 90 درصد مدارس بازرگاني آموزشهايي در زمينه اخلاق كار به دانشجويان خود ارائه مي دهند.

دو زمينه عمل گسترده اخلاق كار

1 - شرارتهاي مديريتي: در اين حوزه اعمال غيرقانوني، غيراخلاقي يا سوال برانگيز مديران، همچنين انگيزه هاي چنين رفتارهايي و راههاي ريشه كن كردن آنها موردبحث قرار مي گيرد.

2 - معضلات اخلاقي: شامل مشكلات و مسائل اخلاقي مي شود كه مديران هر روز با انواعي از آنها مواجه هستند مانند تعارض منافع، استفاده نـاصحيح از منابع و نقض قراردادها و موافقتنامه ها.

عقايد غلط درباره اخلاق كار

عقايد غلطي درباره اخلاق كار وجود دارد كه منشأ آنها عمدتاً دو چيز است. يكي عدم فهم صحيح مفهوم اخلاق و ديگري برداشتهاي سطحي و كوته بينانه از معضلات اخلاقي. برخي از اين عقايد غلط عبارتند از:

! اخلاق كار بيشتر يك موضوع ديني است تا مديريتي: هدف برنامه اخلاق سازمانها تغيير عقايد و ارزشهاي مردم نيست بلكه هدف، مديريت ارزشها و رفع تعارضات بين آنها در سازمان است.

! كاركنان ما با اخلاق هستند لذا ما نيازي به توجه به اخلاق كار نداريم: اغلب معضلات اخلاقي كه مديران در محيط كار با آنها روبرو مي شوند بسيار پيچيده هستند. تعارضات اخلاقي موقعي به وجود مي آيد كه الف) بين علائق مختلف تعارض ارزشي وجود داشته باشد. ب ) تعدادي راهكار واقعي وجود دارد كه همگي به يك اندازه قابل توجيه هستند. ج ) شرايط موجود پيامدهاي مهمي براي ذينفعان داشته باشد.

! اخلاق كــار يكــي از زمينــه هاي فلسفه، دين شناسي و علوم آكادميك است: عدم ورود مديران و رهبران به اين بحث باعث شده كه بسياري فكر كنند اخلاق كار يك مد يا يك موج است كــه بـه درد واقعيتهاي اداره سازمانها نمي خورد. آنها معتقدند كه اخلاق كار يك بحث پيچيده فلسفي يا ديني است. اما اخلاق كار يكي از زمينه هاي علمي مديريت با رويكردي برنامه اي (PROGRAMMATIC) است كه داراي چندين ابزار عملي است. برنامه هاي مديريت اخلاق در ديگر زمينه هاي علم مديريت نيز كاربردهاي عملي دارد.

! اخلاق كار يك چيز زائد و غيرضروري است و فقط بر واضحات و بديهيات تصريح مي كند: بسياري معتقدند كه كدهاي اخلاق و ليستهاي ارزشهاي اخلاقي اضافي و به درد نخور هستند چرا كه ارزشهايي را ارائه مي كنند كه هر انساني طبيعتاً متمايل به آنهاست. اما درواقع آنچه از كدهاي اخلاق براي سازمان ارزشمند است اولويت بندي ارزشها در آن و تمركز بر ارزشهاي خاصي در محيط كار است. براي مثال واضح است كه همه مردم بايد صادق و درستكار باشند، اما در سازماني كه تقلب و فريبكاري زياد است اين ارزش (صداقت و درستكاري) در اولويت قرار مي گيرد و بايد در كد اخلاق سازمان گنجانده شود.

! اخلاق كار عبارتست از نصيحت كردن آدمهاي بد توسط آدمهاي خوب: مديران موفق مي دانند كه افراد خوب هم ممكن است كارهاي بدي انجام دهند مخصوصاً در مواقع استرس و سردرگمي. (استرس و سردرگمي دليل كارهاي غيراخلاقي هستند اما توجيه كننده (EXCUSE) آنها نيستند).

! اخلاق كار يك پديده جديد است كه به خاطر توجه زياد مطبوعات پرطرفدار و مطبوعات مديريتي بحث آن داغ شده است: سابقه رواج بحث اخلاق كار به حداقل 2000 سال پيش برمي گردد؛ زماني كه »سيسرو« (فيلسوف رومي) در كتاب (ON DUTIES) خود درباره اين موضوع سخن گفت. البته اخيراً اخلاق كار بيشتر مورد توجه قرار گرفته است و دليل آن هم جنبش مسئوليت اجتماعي است كه در دهه 1960 آغاز شد.

! اخلاقيات را نمي توان مديريت كرد: اخلاقيات مديريت مي شوند اما اغلب به صورت غيرمستقيم. مثلاً رفتار بينانگذار سازمان يا رهبر فعلي سازمان بر رفتار كاركنان در محيط كار به شدت تاثير مي گذارد و حتي هدايت كننده رفتار آنهاست؛ اولويتهاي استراتژيك (حداكثر كردن سود، افزايش سهم بازار،‌كاهش هزينه ها و...) تاثير زيادي بر اخلاق كاركنان دارد؛ قوانين و مقــررات مستقيماً بر رفتارها درجهت اخلاقي تر شدن (به گونه اي كه ضرر و زيان ناشي از رفتارها بر اجتماع به حداقل برسد) موثر است.

! اخلاق كار همان مسئوليت اجتماعي است: مسئوليت اجتماعي جنبه هاي عملي مديريت اخلاقيات در محيط كار نظير تدوين كدهاي اخلاق و رفتار، روزآمد كردن خط مشي ها و رويه ها، راهكارهاي حل معضلات اخلاقي و غيره را پوشش نمي دهد.

! سازمان ما مشكل قانوني ندارد، بنابراين، ما اخلاقي هستيم: شخص مي تواند در چارچوب قانون عمل كند و درعين حال اعمالش غيراخلاقي باشد ضمن آنكه معمولاً شكستن قانون در ابتدا با بي توجهي به رفتارهاي غيراخلاقي آغاز مي شود.

! مديريت اخلاق در محيط كار فوايد عملي چنداني ندارد: مديريت اخلاق در محيط كار شامل شناسايي و اولويت بندي ارزشها براي هدايت رفتارهــا و تدويـن خط مشي ها و رويه هايي براي مطمئن شدن از انجام اين رفتارهاست. مديــريـت اخلاق در ديگـر زمينه هاي مديريتي همچون مديريت تنوع (MANAGING DIVERSITY) ،TQM و برنامه ريزي استراتژيك نيز بسيار اهميت دارد.

فوايد مديريت اخلاق در محيط كار

1 - توجه به اخلاق كار به بهبود اساسي اوضاع برخي جوامع انجاميده است.

2 - برنامه هاي اخلاق باعث مي شود كه در شرايط آشفته، سازمان عملكرد اخلاقي خود را حفظ كند.

3 - برنامه هاي اخلاق باعث شكل گيري كــارهـاي گروهي قوي و افزايش بهره وري مي شود.

برنامه هاي اخلاق رفتارهاي كاركنان را با ارزشهايي كه به نظر رهبران سازمان در اولويت قرار دارند هماهنگ مي كند. معمولاً سازمانها تناقض آشكاري بين ارزشهاي ترجيح داده شده و ارزشهايي مي بينند كه توسط رفتار كاركنان در محيط كار منعكس مي شود. توجه و بحث و گفتگوي مداوم درباره ارزشها باعث افزايش روحيه كارگروهي، صداقت و صراحت در محيط كــار مــي شود. كاركنان احساس مي كنند كه بين ارزشهاي آنان و ارزشهاي موردنظر سازمان همخواني و هماهنگي وجود دارد لذا با انگيزه و عملكرد قوي كار مي كنند.

4 - برنامه هاي اخلاق باعث رشد و بالندگي كاركنان مي شود.

5 - برنامه هاي اخلاق ما را از قانـوني بودن خط مشي هاي سازمان مطمئن مي كند.

6 - برنامه هاي اخلاق باعث جلوگيري از عمل مجرمانه اهمال مي شود.

برنامه هاي اخلاق درپــي كشف مـوارد غيـــراخــلاقـي و قانون شكني ها است تا اين قانون شكني ها گزارش داده شوند. هنگامي كه سازمان از وقوع يك قانون شكني آگاه است و آن را به مقامات مربوط گزارش نمي كند مرتكب جرم »اهمال« شده است كه در قانون براي آن جريمه هاي خاصي درنظر گرفته شده است. بنابراين، تلاش سازمانها درجهت داشتن عملكــرد اخــلاقي باعث كاهش جريمه ها مي شود.

7 - برنامه هاي اخلاق به مديريت ارزشهاي مطرح در مديريت كيفيت، برنامه ريزي استراتژيك و مديريت تنوع كمك مي كند.

8 - برنامه هاي اخلاق به ايجاد تصويري مثبت از سازمان در نزد مردم كمك مي كند.

برنامه هاي مديريت اخلاق

سازمانها با ايجاد يك برنامه مديريت اخلاق مي توانند اخلاقيات را در محيط كار مديريت كنند. يكــي از اهــداف اسـاسي برنامه هاي مديريت اخلاق ايجاد تعادل بين ارزشهاي رقيب (COMPETING VALUES) است. يك بـــرنـــامــه اخلاق از ارزشها، خط مشي ها و فعاليتهايي كه بر شايستگي رفتارهاي سازماني اثــر مــي گذارد تشكيل مي شود. برنامه هاي اخلاق مي توانند شامل آموزشها و ارزيابيهاي وسيعي باشند. آنها در معضلات اخلاقي نقش راهنما را دارند. بندرت ممكن است دو برنامه اخلاقي دقيقاً مثل هم باشند.

فوايد برنامه هاي مديريت اخلاق

! نقشهاي سازماني براي مديريت اخلاق ايجاد مي كند.

! برنامه اي براي ارزيابي جاري نيازمنديهاي اخلاقي تدوين مي كند.

! ارزشهاي عملياتي و رفتارهاي موردنياز را ايجاد مي كند.

! رفتارهاي سازماني را با ارزشهاي عملياتي هماهنگ مي سازد.

! آگاهي و حساسيت نسبت بــه مسائل اخلاقي به وجود مي آورد.

! دستـــورالعملهــاي اخلاقــي را وارد تصميم گيريها مي كند.

! مكانيسم هايي را ايجاد مي كند تا معضلات اخلاقي حل و فصل شوند.

! ارزيابي جاري را تسهيل و باتوجه به برنامه آن را روزآمد مي كند.

! كمك مي كند بتوانيم كاركنان را متقاعد كنيم كه توجه به اخلاقيات تنها يك عكس العمل بدون تفكر و تعمق نيست كه براي خلاصي از گرفتاري يا بهبود تصور عمومي انجام شود.

هشت دستورالعمل

1 - به ياد داشته باشيد كه مديريت اخلاق يك فرايند است.

برنامه هاي اخلاق خروجيهايي چون كدها، خط مشي ها، رويه ها، خبرنامه ها و... دارند اما درعين حال مهمترين جنبه اين برنامه ها فرايند تفكر و گفتگو است كه به تدوين اين خروجيها مي انجامد.

2 - هدف نهايي برنامه هاي اخلاق اين است كه رفتارهاي مشخص شده در كد رفتار در محيط كار انجام گيرد.

بنابراين، در كنار تدوين ليست ارزشهــاي اخلاقـي يــا كـــد اخلاق بايد خط مشي ها، رويه ها و آموزشهايي كه ترجمان اين ارزشها به رفتارهاي مناسب باشد نيز ايجاد شود.

3 - بهترين راه براي اداره كردن معضلات اخلاقي جلوگيري از وقوع آنها در گام نخست است.

4 - بهتر است تصميمات حوزه اخلاقيات را به صورت گروهي بگيريد تا احساس تعلق كاركنان نسبت به آن افزايش و ترديد درباره دخـــالت تعصبــات ناعادلانه در روند تصميم گيري كاهش يابد.

5 - مديريت اخلاق را با ديگر فعاليتهاي مديريتي ادغام كنيد.

6 - هنگام تدوين و اجراي برنامه مديريت اخلاق از تيم هاي ميان وظيفه اي (CROSS-FUNCTIONAL) استفاده كنيد.

7 - براي گذشت و عفو ارزش قائل شويد.

8 - تلاش براي عملكرد اخلاقي و درعين حال داشتن تعداد اندكي اشتباه بهتر است از تلاش نكردن در اين جهت.

نقشها و مسئوليتهاي كليدي در مديريت اخلاق

- مديرعامل سازمان بايد كاملاً حامي برنامه باشد: اگر مديرعامل كاملاً پشتيبان برنامه نباشد، كاركنان متوجه مي شوند و اين دورويي آشكار ممكن است چنان بدبيني اي ايجاد كند كه وضعيت سازمان بدتر از حالتي شود كه هيچ برنامه اخلاقي رسمي اي وجود نداشت. بنابراين، مديرعامل بايد براي تدوين و اجراي برنامه تلاش كند و مهمتر اينكه بايد دائماً دغدغه اين را داشته باشد كه با منشي اخلاقي سازمان را رهبري كند و اگر هم اشتباهي رخ داد آن را بپذيرد.

- ايجاد يك كميته اخلاق در سطح هيئت: وظيفه اين كميته نظارت بر پيشرفت و اجراي برنامه مديريت اخلاق است.

- ايجاد يك كميته مديريت اخلاق: وظيفه اين كميته اجرا و اداره برنامه مديريت اخلاق، آموزش خط مشي ها و رويه هاي اخلاقي و حل معضلات اخلاقي است. اين كميته بايد از افراد رده بالاي سازمان تشكيل شده باشد.

- انتصاب يك متصدي اخلاق: متصدي اخلاق معمولاً آموزشهاي لازم درباره موضوعهاي اخلاقي در محيط كار مخصوصاً حل معضلات اخلاقي را مي بيند.

- تعيين يك مأمور ويژه: وظيفه مأمور ويژه هماهنگ كردن پيشرفت خط مشي ها و رويه ها به منظور نهادينه كردن ارزشهاي اخلاقي در محيط كار است. اين شخص مسئول مستقيم حل معضلات اخلاقي به وسيلــه تفسيـــر خط مشي ها و رويه ها است.

به ياد داشته باشيد كه با وجود همه اين پستها، مسئوليت نهايي مديريت برنامه اخلاق بايد برعهده يك نفر باشد.

ابزارهاي اخلاقي: ابزارهاي اخلاقي عبارتند از كدهاي اخلاق، كدهاي رفتار، خط مشي ها و رويه ها، روشهاي حل معضلات اخلاقي و آموزش.

كد اخلاق، كد رفتار: كد اخلاق شامل مجموعه ارزشهايي است كه نسبت به ديگر ارزشها براي سازمان در اولويت تشخيص داده شده است و بايد توسط كاركنان و مديران پيروي شوند. ارزشهايي چون صداقت، درستي، عمل به وعده، وفاداري، احترام، استقلال، حفظ اسرار، متانت، ادب، مدارا، ايمان و اعتقاد، پاسخگويي، كمال جويي، دلسوزي، ملاحظه ديگران را كردن، كمك، تقسيم منافع، مهرباني، عدالت و انصاف، بي طرفي، ثبات رأي، پايبندي به قانون، خدمت به اجتماع و... . كد رفتار شامل رفتارهايي است كه مطلوب سازمان است و بايد در محيط كار انجام شوند. كد رفتار مي تواند شامل موارد زير باشد: نوع پوشش كاركنان در محيط كار، عدم استفاده از موادمخدر، پيروي از دستورات مافوق، عدم قبول رشوه، عدم استفاده ازاموال سازمان براي مصارف شخصي، گزارش دادن اعمال غيرقانوني، حفظ اسرار سازمان، عدم تبعيض نژادي يا جنسي، پيروي از قوانين و مقررات و... . كد رفتار با توجه به ارزشهاي مذكور در كد اخلاق تدوين مي شود.

نمونه هايي از كدهاي اخلاق و رفتار: يكي از معروفترين و موفق ترين شركتها در زمينه مديريت اخلاق شركت دارويي JOHNSON AND JOHNSON است. كد اخلاق اين شركت به صورت زير است:

- اصلي ترين مسئوليت ما اين است كه سلامت بيماران را در كانون توجه خود قرار دهيم؛

- ما مسئوليت داريم كه در طرحها، رفتارها، تحليلها و تفسير مطالعات باليني و نتايج آنها به ارزشهاي مرامنامه اي خود پايبند باشيم؛

- ما مسئوليت داريم كه اطلاعاتي صحيح، جامع و بي كم و كاست درباره توليدات دارويي شركت ارائه دهيم تا مشتريان بتوانند ارزيابي خطر - فايده آگاهانه اي از محصولات ما داشته باشند؛

- ما مسئوليت داريم كه نسبت به اصول رفتار باليني مناسب وفادار باشيم؛

- ما مسئوليت داريم كه تفاوتهاي فرهنگهاي مختلف ازنظر ارزشها را درك كرده و رفتارهايمان را - بدون گذشتن از اصول اخلاقي خود - با آنها منطبق كنيم؛

- ما مسئوليت داريم كه درباره مسائل پزشكي و اخلاقي، يكديگر را به چالش بكشيم؛

در ايران نيز برخي شركتها با پي بردن به اهميت مديريت اخلاق به تدوين كدهاي اخلاق و رفتار پرداخته اند. ازجمله اين شركتها گروه بهمن است كه منشور اخلاقي و رفتار فردي آن عبارتست از:

1 - احترام به قوانين و ضوابط سازماني و رعايت آنها؛

2 - صداقت در كردار، گفتار، رفتار؛

3 - حفظ اسرار و عدم ارائه اطلاعات محرمانه سازمان به ديگران؛

4 - مشاركت فعال در پيشبرد امور شركت، تعهد به فعاليتهاي گروهي و ياري رساني به ديگران؛

5 - وفاداري و احساس مسئوليت نسبت به سازمان، ترجيح دادن منافع شركت به منافع شخصي و دفاع از حريم شركت در جامعه؛

6 - داشتن وجدان كاري و به كاربردن تمام سعي و توان خود براي انجام وظايف محوله؛

7 - مقابله با شايعه سازي و پرهيز از تهمت، غيبت، خبرچيني و هر اقدامي كه صميميت و اعتماد ميان كاركنان را تضعيف كند؛

8 - رعايت نزاكت و ادب در برخوردهاي اجتماعي و منع حركتهايي كه موجب هتك حرمت ديگران شود؛

9 - رعايت نظم، انضباط و آراستگي؛

10- رعايت مقررات ايمني و بهداشتي به منظور حفظ سلامت خود و ديگران؛

11 - عدم تبعيض (نژادي، قومي، خويشاوندي، مذهبي، جنسي)؛

12 - پرهيز از اخذ هرگونه هديه غيرمتعارف، وجه نقد و يا تسهيلات از طرفهاي تجاري شركت؛

13 - برقراري توازن و اعتدال بين كار و زندگي خانوادگي؛

14 - عدم استفاده شخصي غيرمجاز از دارائيهاي شركت؛

15 - اعتماد و احترام متقابل ميان افراد؛

16 - ممنوعيت استفاده از دخانيات در محل كار و عدم مصرف موادمخدر و مشروبات الكلي؛

17 - رعايت دستورات و راهنمائيهاي مقامات ارشد؛

18 - حفظ حريم شخصي و آزادي ديگران؛

19 - ممنوع بودن دادوستدهاي شخصي در محل كار؛

20 - تلاش درجهت كسب رضايت مراجعان و مشتريان شغلي خود.

تدوين كدها

براي تدوين كدهاي اخلاق مراحل زير را طي كنيد:

1 - ارزشهايي را كه لازم است با قوانين و مقررات مرتبط هماهنگ شوند. بازنگري كنيد. اين باعث مي شود مطمئن شويد كه سازمان شما قانون شكني نمي كند.

2 - در هر زمينه اي ببينيد كدام ارزشها رفتارهاي اخلاقي مطلـوب آن زمينه را ايجاد مي كنند. براي مثال درمورد حسابداران بايد ديد كدام ارزشها باعث مي شود كه آنها بي طرفي، حفظ اسرار و درستي را در كار خود رعايت كنند.

3 - ارزشهايي را كه براي حل و فصل مسائل و معضلات جاري سازمان موردنياز هستند شناسايي كنيد.

براي اين منظور يك يا دو نفر از افراد كليدي را منصوب كنيد تا معضلات مهم موجود در سازمان را ازطريق مصاحبه با كاركنان كليدي شناسايي و گردآوري كنند. سپس رفتارهايي را كه باعث به وجود آمدن اين معضلات شده است شناسايي كنيد. در مرحله بعد ببينيد ماهيت كدام يك از اين معضلات، اخلاقي است. پس از آن رفتارهايي را شناسايي كنيد كه براي حل اين معضلات موردنياز هستند.

4 - ارزشهايي را كه براساس يافته هاي فرايند برنامه ريزي استراتژيك موردنيازند شناسايي كنيد.

5 - ارزشهاي اخلاقي را كه براي ذينفعان (كاركنان، مشتريان، تامين كنندگان، جامعه محلي) مهم هستند لحاظ كنيد.

6 - از پنج مرحله قبل 5 تا 10 ارزش اخلاقي را كه در سازمان از بالاترين اولويت برخوردارند گردآوري كنيد.

7 - كد اخلاق را تشكيل دهيد. براي هريك از ارزشها دونمونه رفتاري كه منعكس كننده آن ارزش باشند مثال بزنيد. متن كد اخلاق بايد اين مطلب را نشان دهد كه از همه كاركنان انتظار مي رود از ارزشهاي مذكور در كد پيروي كنند.

8 - از افراد كليدي سازمان بخواهيد كد را مورد بررسي و بازنگري قرار دهند. تا جايي كه ممكن است از افراد بيشتري در اين باره كمك بگيريد.

9 - كداخلاق را اعلام و درميان همه كاركنان انتشار دهيد.

10 - حداقل سالي يكبار كدها را روزآمد كنيد.

ممكن است براي سال آينده ارزشهايي كاملاً متفاوت از ارزشهاي امسال در كد جاي گيرند.

در تدوين كدهاي رفتار از دستورالعملهاي زير پيروي كنيد:

1 - رفتارهاي كليدي را كه بايد با ارزشهاي اخلاقي اعلام شده در كد اخلاق مطابقت داشته باشند شناسايي كنيد و كد رفتار را تشكيل دهيد؛

2 - از افراد كليدي سازمان درخواست كنيد كه كد را مورد بررسي و بازبيني خود قرار داده و نظرشان را پيرامون آن بگويند؛

3 - كد رفتار جديد را به همه كاركنان اعلام كرده و از مطلع شدن همه آنان اطمينان حاصل كنيد؛

4 - به همه كاركنان گوشزد كنيد كه بايد رفتارهاي آنان با رفتارهاي مشخص شده در كد رفتار مطابقت داشته باشد؛

5 - حداقل سالي يكبار كد رفتار را بازبيني كنيد. (همزمان با بازبيني كد اخلاق).

در پايان مبحث كدها يادآوري چند نكته ضروري به نظر مي رسد.

- اگر سازمان شما بزرگ و شامل بخشهاي متعدد است مي توان براي كل سازمان يك كد مشترك و كلي و سپس براي هريك از دپارتمانها يك كد جداگانه تدوين كرد؛

- دربرخي سازمانها كد اخلاق و كد رفتار از هم جدا نبوده و يكي است كه اين بستگي به فرهنگ سازمان، نوع فعاليت سازمان و سطح نهايي وضوح در كدها دارد؛

- بهتر است كه هر سازماني جداگانه به تدوين كد بپردازد نه اينكه از كدهاي سازمانهاي ديگر كپي برداري كند؛

- كد اخلاق و رفتار يك ابزار ارگانيك است كه با تغيير نيازهاي جامعه و سازمان بايد تغيير كند؛

- به ياد داشته باشيد كه كدها ممكن است در برخي معضلات اخلاقي نتوانند كمكي كنند.

خط مشي ها

مثالهاي زيادي وجود دارد كه نشان مي دهد ســازمــانهــا چگونه توانسته اند از طريق خط مشي ها و رويه هايي ارزشها را مديريت كنند. به عنوان مثال ارزش مسئوليت اجتماعي را فرض كنيد. براي ايجاد رفتارهايي منطبق با اين ارزش سازمانها اغلب خط مشي هايي چون استفاده مجدد از ضايعات، كمك به موسسات خيريه و درنظر گرفتن تمهيداتي براي مشاركت كاركنان در فعاليتهاي اجتماعي تدوين مي كنند. نقش شرح وظايف و ارزيابي عملكرد را درنظر بگيريد. مثلاً يك شركت كه از تكنولوژي پيشرفته اي استفاده مي كند ارزش بالايي براي دانش فني، خلاقيت و تفكر سيستمي قائل است. اين شركت شكلي از شرح وظايف و ارزيابي عملكرد را مورداستفاده قرار مي دهد كه رفتارهايي منطبق با اين ارزشها را تشويق كند؛ مثلاً اهداي درجه هاي پيشرفته، حق ثبت اختراع (حق ساخت و بهره برداري انحصاري) و مهارتهـاي طراحي و تحليل. براي تدوين خط مشي ها و رويه هاي كارآمد و مفيد به دستورالعملها و راهنماييهاي زير توجه كنيد.

! خط مشي ها و رويه ها بايد به گونه اي باشند كه باعث شوند رفتارهايي منطبق با كد رفتار در سازمــان انجــام گيرد. مثلاً خط مشي ها و رويه هاي كارگزيني، شرح وظايف، روشهاي ارزيابي عملكرد، انتظارات مديريت مبتني بر هدف، فرمهاي استاندارد، چك ليستها، فرمتهاي گزارش بودجه و ديگر ابزارهاي كنترلي مرتبط بايد به گونه اي تدوين شوند كه از مطابقت آنها با كد رفتار اطمينان حاصل شود؛

! براي حل معضلات اخلاقي خط مشي ها و رويه هايي را تدوين كنيد؛

! براي آموزش برنامه مديريت اخلاق به كاركنان خط مشي ها و رويه هايي را مدون سازيد؛

! خط مشي ها و رويه هاي پاداش و تنبيه براي رفتارهاي اخلاقي و غيراخلاقي تدوين كنيد؛

! يك خط مشي شكايت براي كاركنان تدوين كنيد تا با استفاده از آن بتوانند اختلافشان با مافوق و با يكديگر را حل كنند؛

! يك هات لاين (HOT LINE) اخلاقي ايجاد كنيد. اين كار را بهتر است توسط مشاوري از بيرون سازمان مثلاً يك مشاور حقوقي يا يك روحاني ديني انجام داد. همچنين مي توان يك جعبه هشدار محرمانه (TIPBOX) ايجاد كرد كه كاركنان بتوانند به صورت ناشناس رفتارهاي مشكوك غيراخلاقي را در آن گزارش دهند.

! سالي يك بارتمام خط مشي ها و رويه هاي پرسنلي را بازنگري كنيد. اگر سازمان كوچك است از تمام كاركنان براي اين منظور استفاده كنيد.

حل معضلات اخلاقي

اغلب موضوع اخلاق كار را حل معضلاتي مي دانند كه در آن يك راه حل به وضوح درست و بقيه نادرست هستند. به عنوان مثال در اغلب مطالعات موردي در زمينه اخلاق كار يكي از كاركنان با اين مسئله مواجه مي شود كه آيا دروغ بگويد يا نه؛ دزدي بكند يا نكند؛ در حق ديگران اجحاف كند يا نه و مواردي از اين قبيل. اما معضلات اخلاقي كه مديران با آن مواجه مي شوند معمولاً بسيار پيچيده تر از اينهاست و هيچ دستورالعمل واضحي نه در قانون و نه در دين درباره آن وجود ندارد.

مثالهايي از معضلات پيچيده اخلاقي:

- مشتريي مي خواهد محصولي را از شركت من بخرد. پس از اينكه قيمت محصول را به او گفتم او مي گويد كه نمي تواند اين قيمت را بپردازد. من مي دانم كه او مي تواند اين محصول را به قيمت ارزانتر از يكي از رقبايمان بخرد. آيا من بايد اين موضوع را به او بگويم؟

- شركت ما به سيستم پرداخت (PAY SYSTEM) شايسته مدارانه اش افتخار مي كند. يكي از كاركنان من در طول سال كارش را بسيار عالي انجام داده و بنابراين، شايسته تقدير و تجليل است. او هم اكنون بالاترين حقوقي را كه در رتبه شغلي او قابل دريافت است مي گيرد. ازطرفي چون پرسنل شركت در رتبه شغلي بالاتر از آن بسيار زياد است نمي توانيم او را ترفيع بدهيم. چه بايد بكنيم؟

- يكي از همكاران به من گفت كه قصد دارد تا به زودي شركت را ترك كند و دنبال كار پردرآمدتري بگردد. درهمين حال رئيس شركت به من گفت كه او قصد ندارد پست مهمي را كه خالي مانده است به من بدهد چون كه مي خواهد آن را به همان همكار من بدهد. آيا من بايد اين موضوع را به او بگويم؟

روشهاي حل معضلات اخلاقي

براي بررسي معضلات اخلاقي روشهاي مختلفي وجود دارد ازجمله: چك ليست اخلاقي، روش ده مرحله اي و ليست سوالات كليدي. توجه داشته باشيد كه قانون طلايي احتمالاً معمولترين روش براي حل معضلات اخلاقي است. اين قانون در اشكال مختلف در بسياري از اديان جهان وجود دارد.

ليست سوالات كليدي

LAURA 1.NASH ،12 سوال را براي كمك به مديران در بررسي معضلات اخلاقي مطــرح مي كند:

1 - آيا مسئله را به درستي تعريف كرده ايد؟

2 - اگر در جايگاه مقابل بوديد چگونه مسئله را تعريف مي كرديد؟

3 - در گام نخست چگونه اين وضعيت به وجود آمد؟

4 - شما به عنوان يك شخص و يك عضو شركت به چه كساني و چه چيزهايي وفا داريد؟

5 - قصد شما از گرفتن اين تصميم چيست؟

6 - چگونه اين قصد و نيت با نتايج احتمالي قابل مقايسه است؟

7 - از اين تصميم چه كساني احتمال دارد متضرر شوند؟

8 - آيا مي توانيد قبل از تصميم گيري، مسئله را با گروههايي كه متاثر از اين تصميم هستند به بحث بگذاريد؟

9 - آيا مطمئن هستيد كه موقعيت شما مدتي طولانــي به اندازه اي كه الان ارزشمند به نظر مي رسد ارزشمند باقي بماند؟

10 - آيا مي توانيد بدون دلهره تصميم خود را براي رئيس، مديرعامل، هيئت مديره، خانواده و بالاخره جامعه خود بگوييد؟

11 - پتانسيل سمبليك كار شما، درصورتي كه درست فهميده شود، چيست؟ اگر بد فهميده شود چطور؟

12 - تحت چه شرايطي استثناهايي را در موضع خود خواهيد پذيرفت؟

چك ليست اخلاقي

دو متخصص به نامهاي JON PEKEL, DOUG WALLACE چك ليست اخلاقي زير را بــراي بـررسي معضلات اخلاقي پيشنهاد كرده اند. درصـورت لزوم برپايه نتايج اين تست در تصميمــات و طرحهاي كاري (ACTION PLAN) خود تجديدنظر كنيد. (جدول 1)

روش ده مرحله اي تصميم گيري

PEKEL , WALLACE همچنيــن روش ده مرحله اي زير را تهيه كرده اند.

1 - واقعيتهاي شناخته شده در اين معضل كدامند؟

2 - ذينفعان كليدي چه كساني هستند؟ ارزشهاي آنان و پيامدهاي دلخواهشان چيست؟

3 - محركهاي (DRIVERS) اساسي به وجود آورنده اين معضل كدامند؟

4 - در اين معضل اخلاقي كدام اصول اخلاقي يا ارزشهاي عملي (OPERATING VALUES) در اولويتند كه حفظ و حمايت شوند؟

5 - چه كساني بايد در اين تصميم گيري دخالت داده شوند و يا نظراتشان لحاظ گردد؟

6 - هر راهكار يا طرحي كه ويژگيهاي ذيل را داراست، ليست كنيد:

الف) از متضرر شدن ذينفعان جلوگيري مي كند يا آن را به حداقل مي رساند؛

ب) ارزشهاي داراي اولويت در اين معضل را حفظ و حمايت مي كند؛

ج) راه حل خوبي براي اين معضل است.

7 - براي راهكار ترجيح داده شده سناريوي بدترين حالت ممكن را طراحي و تاثير آن را بر ذينفعان بررسي كنيد. سپس درصورت لزوم اين راهكار را بازبيني و درمورد آن تجديدنظر كنيد.

8 - به طرح خود يك جزء اخلاقي اضافه كنيد كه بازدارنده محركهاي اساسي به وجود آورنده اين معضل باشد.

9 - تصميم و طرح انتخاب شده را باتوجه به چك ليست اخلاقي ارزيابي كنيد.

10 - تصميم گيري كنيد و طرح مناسب را بريزيد و سپس آن را به اجرا درآوريد.

آموزش

برنامه اخلاق ضرورتاً بي فايده خواهدبود مگر اينكه تمام كاركنان بدانند اين برنامه چيست، كاركردش چگونه است و نقش آنها در اين برنامه چيست.

اگر سيستم صادقانه و بدون پرده پوشي اداره نشود ماهيت سيستم ممكن است موردشك و سوءظن قرار گيرد. به علاوه قانون كاري به اين ندارد كه خط مشي هاي مكتوب سازمان چقدر منصفانه و به روز است؛ قانون رفتار كاركنان را به عنوان خط مشي بالفعل سازمان تفسير مي كند. بنابراين، تمام كاركنان بايد از خط مشي ها و رويه ها آگاه بوده و كاملاً طبق آنهــا رفتـار كنند. (چه خط مشي ها و رويه ها براي برنامه هاي اخلاق باشد و چه براي مديريت پرسنل). تطابق كامل فعاليتهاي كاركنان با خط مشي ها و رويه هاي اخلاقي مستلزم آموزش آنهاست.

در بحث آموزش كاركنان به توصيه هاي زير توجه كنيد:

- كاركنان جديد را طي مدتي كه با سازمان سازگار مي شوند با برنامه اخلاق سازمان آشنا كنيد؛

- در دوره هاي آموزشي كه براي مديران برگزار مي شود به بازبيني برنامه مديريت اخلاق بپردازيد؛

- شركت دادن كــاركنان در بازبيني كدها و خط مشي ها (خط مشـي هــاي اخلاق و خــط مشي هاي پرسنلي) خود يك آموزش قوي است؛

- يكي از بهترين شكلهاي آموزش اخلاقيات به كاركنان دادن تمرين حل معضلات پيچيده اخلاقي به آنهاست. مي توان يك مورد معضل اخلاقي واقعي يا شبيه واقعيت به آنان ارائه داد و از آنان خواست با استفاده از روشهاي بررسي و حل معضلات اخلاقي آن را بررسي كــرده و راه حل ارائه دهند.

- در ارزيابي عملكرد كاركنان عملكرد اخلاقي را نيز به عنوان يكي از ابعاد لحاظ كنيد.

در پايان توجه داشته باشيد كه با همه اين تفاصيل بهترين آموزش دهنده، رفتار رهبران سازمان است. 1

منابع:

1 - ROBERT.E. FREDERICK. A COMPANION TO BUSINESS ETHICS. 1999. BLACKWELL PUBLISHING.

2 - CARTER MCNAMARA. COMPLETE GUIDE TO ETHICS MANAGEMENT. 1999. http://www.mapnp.org/library/ethics.

3 - ANITA JOSE&MARY S.THIBODEAUX. INSTITUTIONALIZATION OF ETHICS: THE PERSPECTIVE OF MANAGERS. 1999. JOURNAL OF BUSINESS ETHICS 22: 133-143.

4 - http://ww.investor.jnj.com/ethics.

! مرتضي سلطاني: دانشجوي رشته معارف اسلامي مديريت بازرگــانـي دانشگاه امام صادق (ع)

مدیریت شطرنجی

مديريت شطرنجي مهندس محمد كاسبان ساليان دراز است كه از بازي شطرنج به عنوان بهترين بازي فكري ياد مي شود. باتوجه به قوانين و حركت مهره هاي آن مي توان به پيچيدگيهاي تازه اي درباره اين بازي پي برد. در اين مقاله با نگاهي متفاوت سعي شده است درسهايي از علم مديريت را در آن يافت؛ درسهايي كه در اين بازي شيرين درارتباط با علم مديريت مي توان آموخت و آنها را به كار گرفت، عبارتند از: 1 - هدفمند بودن حركت: يك شطرنج باز، هدف از بازي خود را مات كردن حريف مقابل در كنار يك نرمش فكري مي داند. براي هر حركت خود نيز هدفي دارد. حركاتي به منظور گستــرش بازي، تأمين امنيت شاه وآرايش مهره ها براي حمله يا دفاع از اين قبيل حركات است. در بازيهاي حرفه اي به منظور شناخت هر چه بيشتر سبك بازي حريفان ، نياز است كه بازي حريفان، چند بار بررسي شده و مورد تجزيه تحليل قرار گيرد. يك مدير سازمان توليدي ويا خدماتي نيز مي بايست اهداف بلند و كوتاه مدت خود را با توجه به وضعيت پيراموني(شرايط بازار، تهديدها و فرصتها، نقاط ضعف و قــوت و ...) ترسيم كرده و برنامه هاي عملياتي براي دستيابي به آن را مشخص و به صورت مداوم آن را كنترل كند. نكته مهم در تعيين اهداف سازماني، انتخاب صحيح اهداف با توجه به تحليل بازار و رقبار، مشخص كردن زمان، مجري، منابع، هزينه انجام پروژه و همچنين تعيين شاخصي به منظور اندازه گيري ميزان دستيابي به هدف است. 2 - سازماندهي: بازيكن با توجه به قانون شطرنج مي تواندشاه را محصور، تهديد و به هدف خود ( مات كردن شاه) برسد. مسلماً در اين بازي برنده كسي خواهد بود كه از حركت مهره ها به نحوه مطلوبتري استفاده كند. در اين بازي براي اينكه بتوان شاه را محصور و آن را مات كـرد، نياز به اين است كه از تمام مهره ها بهره گرفت و شاه را از جهات مختلف تهديد و جلو حركت آن را مسدود كرد. مديران نيز براي رسيدن به اهداف خود مي بايست تمامي امكـانات و منابع لازم را مهيا كرده و زمينه هاي لازم جهت استفاده بهينه از آن را فراهم سازند. در غير اين صورت با كاهش كارايي و افزايش قيمت تمام شده محصولات خـود و در نتيجه از دست دادن تدريجي بازار رو به رو خواهند شد. در اين زمينه طراحي واقعي و اجرايي نمودار سازماني، تعيين و ابلاغ مسئوليتها و شرح وظائف افراد، تعيين و تأمين منابع اجراي فرايند هاي سازماني، مشخص ساختن روشها و دستورالعملهاي اجراي هر فرايند و تعريف و پايش شاخصهاي اندازه گيري اثر بخشي وكارايي فرايند ها از اهميت ويژه اي برخوردار است. 3- هدايت مهره ها: به منظور مات كردن حريف كافي است تمامي مهره ها را بگونه اي كنار هم قرار دهيد كه ضمن پشتيباني آنها از يكديگر، خانه هاي حركت شاه حريف مسدود گردد. مسلماً اگر هر يك از آنها بدون تعامل با ديگر مهره ها، در گوشه اي از صفحه شطرنج به كار گرفته شوند، شما پيروز ميدان نخواهيد بود. در يك سازمان نيز اگر پرسنل واحد هاي مختلف از جمله كيفيت، مهندسي، تو ليد، اداري و غيره هر يك سرگرم فعاليتهاي خويش باشند ودر يك راستا هدايت نشوند، آن سازمان به اهداف خويش نايل نخواهد شد. 4ـ برنامه ريزي: براي مات كردن حريف نياز به برنامه ريزي است. مسلماً بدون برنامه و تنها جواب بازي حريف را دادن، شما را به مقصود نمي رساند. برنامه ريزي در علم مديريت نيز از اهميت ويــــژه اي برخودار است. مديران به خوبي مي دانند، بدون برنامه ريزي به هيچ هدفي نخواهند رسيد. 5 - پايش و كنترل: در بازي شطرنج برنامه اي كه در ذهن شما براي مات كردن حريف مقابل ترسيم مي شود، مرتباً باتوجه به حركات تدافعي و تهاجمي حريف مي بايست تغيير كند وگرنه همان برنامه اوليه هيچوقت شما را به هدفتان نزديك نمي كند. در علم مديريت نيز برنامه هاي تنظيم شده براي دستيـــــابي به اهداف مي بايست در دوره هاي منطقي، كنترل و در صورت نياز بهنگام گردد. همچنين عوامل عدم اجراي برنامه، شناسايي و با تعريف اقدامات اصلاحي موثر، رفع گردد. 6 - حفظ مهره ها: از ديگر فنون مهم بازي شطرنج، حفظ مهره هاست. در بازي شطرنج هر مهره ارزشي نسبي دارد، و اين ارزش بسته به موقعيت بازي متغير است. نيروهاي انساني هر سازماني نيز باتوجه به مسئوليتها و فعاليتهايي كه انجام مي دهند داراي ارزش نسبي هستند و مطمئناً هيچ نيــــروي بي ارزشي وجود ندارد زيرا با وجود اين نيازي به استخـــــــدام آن فرد در سازمان احساس نمي گرديد. بنابراين، حفظ نيروهاي انساني براي دستيابي به اهداف سازمان همانند بازي شطرنج بسيار مهم است. فراهم كردن منابع و زمينه هاي لازم جهت اجراي مطلوب امور محوله، نشان دادن توجه و اهميت شما به فعاليت كاركنانتان، فراهم ساختن بستر رشــد و خلاقيت پرسنل و به كارگرفتن ساير روشهاي انگيزشي از جمله تكنيك هاي حفظ نيروها در سازمان است. 7 - حمايت مهره ها: اگر مهره سرباز با حمايت وهدايت شما به انتهاي صفحه شطرنج برسد، تبديل به مهره باارزشي همچون وزير مي گردد. در يك ســـازمان نيز اگر نيروهاي انساني به طور مناسبي ازطريق سيستم هاي آموزشي وانگيزشي رشد پيدا كنند، مطمئناً فوايد بيشتري براي سازمان به ارمغان مي آورند. 8 - پيش بيني حركات بعدي: يكي از مهمترين فنون بازي شطرنج، بازي خواني آن است. قبل از هر حركت مي بايد حداقل چند حركت خود و حريف را در ذهن بررسي و تجزيه و تحليل و سپس اقدام به بازي كرد. همانند اين بازي، مديران نيز مي بايست قبل از اخذ هر تصميمي، پيامدهاي آن را پيش خود تجزيه وتحليل كرده و باتوجه به عواقب آن، تصميم را اتخاذ كنند. بارها و بارها متاسفــــــــــانه حتي در تصميم گيري هاي كلان مديريتي نيز شاهد اينگونه تصميمات عجولانه بوده ايم. تصميماتي كه چند حركت بعد آن خوانده نشده بود 9 - پرهيز از حركات اضافي: در شطرنج، بازي با مهره سفيد يك مزيت محسوب مي گردد زيرا يك حركت از مهره سياه پيش بوده و قدرت تهاجم را دراختيار دارد. اين موضوع حاكي از اهميت هر حركت است لذا در اين بازي بايد مراقب هر حركت بود تا اين مزيت را حفظ كرده و با استفاده از حركت اضافي حريف بازي را به دست گرفت. در يك محيط رقابتي نيز اگر مديران حركت اضافي و نادرستي ازجمله پذيرش توليد محصولات بدون تقاضا، اخراج كاركنان موثر و... داشته باشند درجهت تضعيف سازمان گام برداشته و چه بسا بازار را به رقبا واگذار خواهندكرد. 10 - گسترش توأم با تفكر: در بازي شطرنج به منظور استفاده از تمامي مهره ها، نياز به گسترش بازي است. اين بدان معني است كه مهره ها را مي بايست به خانه هايي انتقال داد كه قابليت، حمله، دفاع و مانور بيشتري را داشته باشند. حال اگر اين گسترش بدون انديشه باشد موجبات از دست دادن بازي را فراهم مي كند. در يك محيط كاري نيز گسترش منابع سازمان ازجمله ساختمانها، تأسيسات، تجهيزات و نيروهاي انساني بدون درنظر گرفتن كيفيت، نوع و ميزان خروجي آنها به اتلاف منابع، كاهش بهره وري سازمان و افزايش قيمت تمام شده محصولات يا خدمات منجر مي گردد. 11 - گرفتن با انديشه مهره ها: گرفتن مهره هاي حريف در بازي شطرنج يك مزيت محسوب مي شود. در برخي مواقع حريف به منظور تخريب سد دفاعي و يا كشاندن مهره ها به سمت ديگـــــــر صفحه شطرنج و دلايلي اين چنيني، اقدام به فداكردن مهره ها مي كند و در قبال آن، برتري مــوردنظر خود را به دست مي آورد. به شما نيز در يك محيط كاري پيشنهاد توليد يك محصول جديد و يا ارائه يك خدمت جديد مي گردد كه اگر شما نسنجيده و يا به اصطلاح بدون امكان سنجي آن را بپذيريد و درعمل نتوانيد خواسته هاي موردانتظار مشتريان را برآورده سازيد، در آن صورت خود را براي پذيرش خسارات سنگيني آماده كنيد. 12 - مراقبت از آچمزشدن: اصطلاح آچمزي در شطرنج عبارت از حمله اي است عليه يك ســـوار كه سواري ديگر را از حمله محافظت مي كند. درواقع آچمز شدن، يك حركت غافلگيركننده ولي درعين حال قابل پيش بيني است. همانند بازي شطرنج كه تنها مي بايست مراقب آچمز شدن بود و از آن گريخت، در سازمانها نيز مي بايست به فكر مقابله با اينگونه تهديدات و حوادث غيرمترقبه ازجمله تغييرات شرايط بازار، پايان عمر محصول، وضعيت رقبا، خرابي دستگاههاي كليدي، نارضايتي و استعفاي كاركنان، قطعي برق و غيره بود و طرحهاي واكنشي با اينگونه تهديدات تهيه شود. 13 - شكست، مقدمه پيروزي: همان طور كه يك شطرنج باز مي بايست از شكستهاي خود در بازي نااميد نشده و از آن درس عبرت بگيرد، شما نيز اينگونه بعداز هر شكست كوچك و بزرگ به دنبال سرزنش اين و آن نباشيد بلكه به دنبال ريشه بروز آن مشكل بگرديد و با حذف آن، موجبات پيروزي خود را فراهم كنيد.

عرض تبریک:

 

HAVE A YEAR WHITE AS MILK

SOFT AS SILK

SWEET AS HONEY

&

FULL OF MONEY

HAPPY NEW YEAR 

زنــان

 

 موج خروشان آگاهی زنان 

 

امروزه نه تنها به شهادت آمار و ارقام رسمي موجود، بلکه براساس ديده ها و شنيده ها، ميزان آگاهي و سواد زنان به سطح بالايي رسيده است، به طوري که در برخي عرصه ها نگراني آقايان را هم برانگيخته است!

 

آمار نشان مي دهد حضور زنان نسبت به مردان در مراکز آموزشي دولتي و رسمي 60به 40است. البته بايد توجه داشت که اين آمار به حضور زنان در مراکز آموزش خصوصي و غيررسمي اشاره اي ندارد. از سوي ديگر، براساس آخرين تحقيق صورت گرفته بيش از 97درصد دختران کشور باسواد هستند و گرايش دختران و زنان براي آموزش در بخشهاي مختلف روند تصاعدي و فزاينده اي دارد. در جامعه امروز، کتاب و روزنامه ديگر حريم شخصي مردان نيست و کتابخانه ها تنها قصه هايي نيستند که بايد به وسيله زنان خاکروبي شوند.

 

زنان به عنوان عامل تقويت ارکان خانواده و مربي فرزندان شناخته ميشوند و ديگر کمتر خانواده اي را شاهديم که زن در آن سواد نداشته باشد و يا نقشي در بحثهاي خانوادگي و دوستانه ايفا نکند. آمار شرکت در کلاسهاي آموزشي مهد کودک ها و مدارس کشور، نشان مي دهد که مادران خانه دار بيش از زنان شاغل در کلاسهاي آموزشي اين مراکز شرکت مي کنند و ميزان توجه و علاقه آنها به آموزش هاي خانواده و بهداشت بيشتر از موضوعات ديگر است.

 

مادران جوان تلاش مي کنند باآگاهي از فناوري و زبان جديد فاصله بين خود و فرزندانشان را کاهش دهند و يا با نيازهاي آنان بيشتر آشنا شوند. آنان در کنار وظايف روزانه ، نظافت و پخت و پز و خريد آموزش و مطالعه را نيز جزو لاينفک برنامه هاي خود قرار داده اند و از هر فرصتي براي آموزش و يادگيري بهره مي جويند. از اين روست که وظيفه سازمان هاي دولتي و غيردولتي براي ارائه تسهيلات بيشتر آموزش به زنان ، مخصوصا زنان خانه دار افزايش مي يابد.

 

مريم مهدوي ، کارشناس مسائل زنان در اين باره معتقد است : در حال حاضر گرايش زيادي در جامعه زنان نسبت به آموزش و افزايش اطلاعات و آگاهي وجود دارد و بايد تلاش کرد اين موج ايجاد شده در جامعه به نحو مطلوبي هدايت شود. وي پيشنهاد مي کند که کانون هاي فرهنگي هنري شهرداري ها، مساجد و حسينيه ها و سازمان هاي غيردولتي مسووليت آموزش هاي غيررسمي را به عهده بگيرند و براساس نيازهاي زنان خانه دار، کلاسها و دوره هاي آموزشي را طراحي کنند.

 

مهدوي آموزش مباني رايانه ، اينترنت ، اطلاعات بهداشتي و حقوقي را از ضروريات اوليه مي داند و مي گويد: برگزاري چنين دوره هايي به زنان خانه دار کمک مي کند تا با مسائل جاري جامعه آشنا شوند و از اين طريق نقش مادري و همسري خود را بهتر ايفا کنند.

 

امروزه، استفاده از اينترنت و رايانه يکي از ملزومات خانواده است و بايد براي زنان آموزش لازم در اين خصوص در نظر گرفته شود. به منظور آگاهي از برنامه هاي آموزش ويژه زنان در سازمان هاي غيردولتي ، پاي صحبتهاي رضوان نيري ، رئيس هيات مديره کانون فرهنگي اجتماعي زنان تهران نشستيم و برنامه هاي آينده اين سازمان را براي زنان خانه دار جويا شديم.


وي توانمندسازي و آموزش زنان مخصوصا زنان خانه دار را از اولويت هاي اين کانون ذکر و خاطر نشان کرد: براي تامين نيازهاي جاري زنان خانه دار، اين کانون اقدام به برگزاري کلوپ و دوره هاي آموزشي در زمينه هاي مختلف از جمله آموزش قرآن و جايگاه و حقوق زن در اسلام کرده است. همچنين از طريق ارائه مشاوره ، اطلاع رساني ، معرفي زنان توانمند و برگزاري تورهاي تفريحي ، اين کانون تلاش مي کند سهم ناچيزي در ارتقاي آگاهي زنان ايفا کند.

 

اينک ديگر لازم نيست زنان در شهرهاي بزرگ و خانواده هاي مرفه زندگي کنند تا باسواد شوند و بتوانند بر آگاهي هاي خود بيفزايند. امروزه ديگر کتابخواني و روزنامه خواندن در انحصار قشر و طبقه خاصي نيست. امروز، کمتر مادري است که نتواند براي فرزندش کتاب بخواند و همراه فرزند دبستاني اش نباشد.


همين که زن امروز جامعه ما صبحها در يک دستش نان داغ و در دست ديگرش روزنامه صبح است، اين پيام را دارد که مي خواهم بياموزم و بيشتر بدانم. مي خواهم همگام با تحولات و مسائل جاري جامعه و کشورم پيش بروم.

 

 منـبــــع: www.jamejamonline.ir  

روانشناسی کودک

 

 موانع خلاقيت در کودکان

 

 

مـــوانع خلاقیت در محیط مدرســه

1- تاكيد زياد بر نمره دانش آموز به عنوان ملاك خوب بودن

اين مسئله يكي از شايع ترين موانع رشد خلاقيت در دانش آموزان به شمار مي رود.هنگاميكه دانش آموز احساس كند، تنها، چيزي اهميت بيشتري دارد و در ارزيابيها ملاك خوب بودن شمرده مي شود، نمره بالاست و نه چيز ديگر، در نتيجه كسب نمره  بيشتر به خودي خود براي وي حكم مهمترين هدف را پيدا ميكند و بنابراين او تنها در جهت به دست آوردن آن مي كوشد. در چنين جوي تلاش براي خلاقيت و نوآوري براي دانش آموز معنايي نخواهد داشت.

 

2- روشهاي تدريس سنتــي و مبتني بر معلم محـــوري

به كارگيري افراطي روشهاي سنتي كه در آنها غالبا معلم نقش محوري را در كلاس ايفاء مي كند و بيشتر مبتني بر سخنراني و استفاده از مهارتهاي كلامي است، سبب مي شود دانش  آموز در فرآيند تدريس و يادگيري و ايفاي يك نقش فعال فرصت مشاركت كمتري را پيدا كند. دانش آموزي كه در اين نوع سيستم تحصيل مي كند مجالي براي بروز استعداد هاي خلاق نمي يابد و به تدريج تحرك و پويايي خود را از دست مي دهد.

 

3- عـــدم شناخت معلـــم نسبت به خلاقيت

در بسياري از موارد  آشنا نبودن معلم يا مربي با شيوه هاي پرورش خلاقيت دانش آموزان خود به تنهايي يك مانع بزرگ در اين زمينه محسوب مي شود. معلمي كه شناخت  صحيحي از ماهيت خلاقيت، موانع و روش  هاي  پرورش  نداشته باشد، بديهي است نه تنها نمي تواند  اقدامي براي بروز استعداد هاي خلاق دانش آموزان خود در كلاس انجام دهد، بلكه  ممكن است ناآگاهانه و به مرور  زمان كلاس درس خود را به محيطي تبديل  كند كه در آن خلاقيت دانش آموز سركوب مي شود.

 

4- فقدان حداقل امكانات لازم براي انجام فعاليتهاي خلاق دانش آموزان

هر چند بسياري از فعاليت هاي خلاق نيازمند هزينه ها و امكانات خاصي نيست و اغلب  آنها با اندكي تغيير در روشهاي تدريس و استفاده بهينه امكانات و فضاي  آموزشي  موجود در مدارس قابل اجراست، اما گاهي فقدان اين حداقل امكانات لازم سبب مي شود كه انجام برنامه هاي پرورش خلاقيت در كلاس و مدرسه با مانع يا شكست روبه رو  شود. اين كمبودها در بسياري از موارد تاثيري مخرب بر علاقه و انگيزه دانش آموزان براي شركت  در اين برنامه ها مي گذارد.

 

5- اهداف  و محتـــواي  كتابهاي  درســـي

موضوع اهداف و محتواي درسي مبحثي بسيار گسترده است و از جوانب مختلف قابل  بررسي مي باشد ، اما در اينجا تا اين حد بدان اشاره مي شود كه چنانچه در يك نظام  آموزشي كتاب درسي به عنوان مهمترين و تنها منبع تدريس و آموزش مورد استفاده   قرار گيرد و در عين حال در ميان اهداف و محتواي آن چيزي به عنوان پرورش خلاقيت  منظور نشده باشد، مسلما دانش آموز آزادي عمل و توانايي لازم را نخواهد داشت كه پا را از چهارچوب كتاب درسي خود فراتر بگذارد و در نتيجه او مي آموزد تا صرفا در محدوده  كتاب درسي خود بينديشد و نه بيشتر.

 

6- عدم توجه به تفاوتهاي فـــــردي دانش آموزان

در نظر نگرفتن اين واقعيت كه هر دانش آموز در عين اشتراكاتي كه با ساير دانش آموزان ديگر دارد ،يك انسان منحصر به فرد است و داراي استعداد ها ،علايق و كششهاي ويژه خود نيز مي باشد، سبب مي گردد معلم ديد و نگرشي يكسان نسبت به همه دانش آموزان داشته باشد، اين نوع نگرش در حوزه پرورش خلاقيت يك مانع اساسي محسوب  مي شود و به ويژه سرخوردگي دانش آموزان خلاق را به دنبال خواهد داشت.

 

7- عـــدم پذيــــرش ايده هاي جديد

عادت به تفكرات كليشه اي ،راه حلهاي معمولي و تجربيات تكراري مي تواند سبب پديد آمدن نوعي ديد انتقادي در معلم و دانش آموزان در كلاس هاي درس شود كه مي توان  آنرا روحيه عدم پذيرش ايده هاي جديد ناميد.

براي دانش آموزي كه از تفكري خلاقي برخوردار است و ميل به خلق ايده هاي نو و غير معمول دارد، بسيار مايوس كننده خواهد بود كه ايده ها و افكارش به خاطر غير معمولي  بودن مورد بي توجهي معلم يا دانش آموزان قرار گيرد. اين دانش آموزان به تدريج تحت تاثير نظر جمع ،ممكن است نوگرايي و اين نوع تفكر خود را دال بر وجود ضعف يا  مشكلي در خود تلقي كند. احساس غير  عادي بودن در بسياري از دانش آموزان  خلاق ناشي از وجود يك چنين جوي در كلاس است كه در نهايت به خود سانسوري  منتهي  مي شود.

 

8- ارائه  تكاليف  درســـی  زياد  به دانش آموزان

معمولا انجام تكاليف درسي بخش عمده اي از وقت دانش آموزان را به خود اختصاص مي  دهد. در موارديكه به دانش آموز تكاليف زيادي داده مي شود و او ناچار ميشود همه توان و انرژي فكري خود را براي انجام آن تكاليف صرف  كند، در نتيجه ديگر فرصت و همچنين  توانايي چنداني براي پرداختن به فعاليتهاي ديگر نخواهد داشت. به علاوه از آنجا  كه انجام  زياده از حد تكاليف درسي براي دانش آموزان چندان خوشايند نيست ،اين موضوع  ميتواند سبب بي علاقگي و بي ميلي آنها نسبت به فعاليتهاي ديگر از جمله فعاليتهاي  خلاقانه كه نيازمند آرامش فكري و رواني است، گردد.

 

9-  استهـــزا و تمسخـــر به خاطر ايده يا نظـــر اشتباه

در كلاسهاي درس زياد اتفاق مي افتد كه دانش آموزي به دليل مطرح كردن يك نظر اشتباه يا ايده اي نادرست يا عجيب و غريب از طرف معلم يا دانش آموزان هم كلاسي خود مورد  تمسخر و استهزا قرار گيرد. براي دانش آموزي كه گرايش هاي خلاقانه دارد، اين نوع  برخورد ديگران حكم توبيخ و تنبيه را دارد. در نتيجه احتمال دارد اين دانش آموز به تدريج  بياموزد كه ايده هاي خود را از ترس اينكه ممكن است اشتباه باشد و مورد استهزاي  سايرين قرار گيرد ،اساسا به زبان نياورد و آنرا در درون خود سركوب كند.

 

 یک دانش آمــــوز خــلاق :

" به خانم معلـــم گفتم كه نقاشي خواب ديشب خودم را كشيده ام. اما او هم مثل بقيه بچه ها مرا مسخره كرد، من هم آنـــرا پاره كردم و به جاي آن يك خانه و يك درخت كشيدم! "

 

 

 مـــوانع خلاقیت در محیط خـــانواده

1- تاكيـد بيش از  حـد والديـن  بر هـــوش  و حافظـه  كـــودك

بسياري از والدين، ناآگاهانه  كودك خود را فقط  با هدف تقويت  مهارتهاي حافظه اي  و انباشتن  ذهن  وي از  اطلاعات لغوي  ،تربيت  و هدايت مي كنند و براي حافظه و هوش كودك اهميتي بيش از حد قائل مي شوند.اين گروه از والدين بدون در نظر گرفتن اين اصل تربيتي مهم كه تنها اطلاعات عمومي و داشتن حافظه ي قوي  براي تكامل و رشد فكري و باروري استعدادهاي كودك كافي نيست، با اصل قراردادن هوش وحافظه كودك ،از  پرورش ساير توانمنديهاي ذهني و رواني  كودك خود كه مهمترين آنها تفكرخلاق است، غافل مي مانند.

 

2- ايجاد  رقابت  ميان كــــودكان

معمولا رقابت ميان كودكان وقتي  پديد مي آيد  كه :

  •  نوعي ارزيابـــي و رتبه بندي  توسط  والدين  وجـــود داشته باشد .
  •  پاداش يا جايــــزه اي درميان باشد.

معمولا كودكان چنانچه  احساس كنند  كه كار آنها توسط والدين  مورد ارزشگذاري  قرار خواهد گرفت و يا به بهترين كار جايزه يا پاداش  داده خواهد  شد، بيش از آنكه به انجام بهتر كار بيانديشد،به كسب آن جايزه فكر مي كنند. ضمن اينكه گاهي اين رقابتها به ستيزه جويي ميان كودكان تبديل مي شود و سبب مي گردد تا آنها نتوانند  از توانايي ها و استعداد هاي واقعي خود استفاده  كنند.

 

3- تاكيد افـــراطي برجنسيت كــــودك 

تاكيد بر جنسيت  كودك و تمايز قائل شدن زياد ميان دختر و پسر يكي از موانع مهم رشد خلاقيت كودكان در گروهي از خانواده هاست. در برخي از فرهنگها بسياري از دختران و پسراني كه از تفكر هايي خلاق  برخوردار هستند،به سبب ملزم شدن به رعايت پاره اي از مقررات و هنجارهاي از پيش تعيين شده و هم چنين به دليل قرار گرفتن در نقش هاي قالبي كه فرهنگ و محيط بر آنها تحميل  كرده ،علائق و تمايلات خلاقانه خود را سركوب مي كنند و در نتيجه  به تدريج دچار تعارض شده و خلاقيت  آنها از بين مي رود.

 

4- قــــرار دان  قـــوانين  خشك و دست و پا گيــــر  در منـــزل

بسياري از والدين براي  كودك خود  قوانين  و مقررات  خشك و محدود كننده اي  نظير  تعداد  ساعتهاي درس  خواندن در روز ،راس  ساعت معين خوابيدن ،استفاده  از لوازم  خاص  و ... قرارمي دهند . پديد آوردن چنين شرايطي در منزل و اصرار و پافشاري بر رعايت  آنها از جانب  كودكان ،سبب مي  شود  كودك  تدريجا به كليشه اي و تكراري  رفتار  كردن عادت كند.  بايد توجه داشت كه افكار و رفتارهاي كليشه اي و تكراري  نقطه  متضاد  خلاقيت است .

 

5- عدم  آشنايـــی  والدين  با مفهوم  واقعـــی  خلاقيت

عدم آگاهي و شناخت برخي والدين از فرآيند رشد خلاقيت در كودكان و مطالعه نكردن آنها در اين زمينه ،سبب مي  شود آنها هيچگاه نتوانند براي پرورش و شكوفايي خلاقيت خود برنامه ريزي و اقدام صحيحي نمايند و به اين ترتيب  ناخواسته سبب مي شوند استعداد هاي خلاق كودك آنها به هدر رود.

 

6- انتقاد مكــــــــرراز رفتارهای  كـــودك

ارزيابي پي در پي رفتارهای كودك و زيرذره بين قرار دادن و انتقاد از كارهاي او در خانواده ،آزادي ،امنيت  خاطر و اعتماد به نفس  كودك را مختل مي سازد و ترس از اشتباه را در وي تقويت مي كند.اين  ترس چنانچه در كودك حالت مرضي  پيدا كند ،جرات ابرازهرگونه انديشه جديد و يا انجام كارهايي كه در عين خلاق بودن احتمال وجود اشتباه نيز در آنها وجود دارد را دركودك از بين مي برد و به اين ترتيب خلاقيت كودك كه لازمه اش  داشتن آزادي و امنيت خاطر در محيط  خانواده و ريسك پذيري و عدم ترس از اشتباه مي باشد، با مانع روبه رومي گردد.

 

 7- بيهـــوده  شمـــــــردن  تخيلات  كــــــودك

تخيل كودك اساس خلاقيت اوست و چنانچه تخيلات و روياهاي كودك مورد بي توجهي ،تمسخر و يا بيهوده  انگاشتن از جانب والدين شمرده شود، در واقع سرچشمه خلاقيت او خشكانده شده است. محكوم كردن خيال  پردازي كودك و وادارنمودن او به واقع بيني در خانواده نگرش و شيوه اي كاملا اشتباه است و براي  بذر حساس و زود رنج خلاقيت كودك ،آفتي  مهلك محسوب مي شود.

 

 8- عـــدم  شناسايــی علائق  درونــی  كـــودك

بسياري از كودكان خصوصا در سنين پايين ،از علائق و كششهاي خود نسبت به موضوعات و پديده هااطلاع  روشني ندارند و يا اينكه نمي توانند آنرا به زبان بياورند. اين موضوع از مواردي بسيار حساس بشمار ميرود  كه بايد از دوران كودكي مورد توجه والدين قرار گيرد . خانواده هايي كه نسبت به اين موضوع  بي  تفاوت هستند  و سعي  نمي كنند انگيزه ها  و موضوعات مورد علاقه كودك  خود را شناسايي وكشف  كنند، ناخواسته فرصتهاي زيادي را براي رشد خلاقيت  كودك از وي سلب مي كنند.

 

9- عــدم وجود حس شــــوخ طبعـــی  در محيط منـــزل

شوخ طبعي از شاخصهاي مهم خلاقيت به شمار ميرود و وجود حس شوخ  طبعي در فضاي  خانواده  بسيار حائز  اهميت است ، زيرا مستقيما به رشد خلاقيت كودك  كمك مي كند. اما در خانواده هايي كه فضاي زندگي آنها خشك ،رسمي و جدي است، زمينه اي براي بروز حس شوخ طبعي كودك  به وجود نمي آيد و در نتيجه در چنين  محيطي بسياري از كشش هاي خلا قانه كودك پنهان مي ماند.

 

10- تحميل  نقش  بـــزرگسـال به كــودك

بسياري از والدين علاقمندند كه كودك  آنها سريعا  رشد كند  و كودكي  خود  را پشت  سر بگذارد. آنها گاهي  براي تسريع اين امر سعي مي كنند  ا كودك خود مانند بزرگسالان رفتار كنند و به تبع آن از كودك خود توقع ايفاي نقش هايي بزرگتراز محدوده سني آنها را دارند. تحميل نقشهاي كاذب بزرگسالي به كودكان، روند رشد اجتماعي آنان را مختل مي سازد و سبب پديد آمدن رفتارهاي نابهنجار و تصنعي در آنها مي گردد وهمين امرباعث از بين رفتن  بسياري از استعدادهاي خلاق دوران كودكي مي گردد.

 

« به  تخيل  كودكان خود پروبال  بدهيد آن وقت از پرواز بلند آنها شگفت زده  خواهيد شد»

آموزش بزرگسالان

 

  ضرورت آموزش بزرگسالان 

مترجم: کامبيز پارتازيان

 

مقدمــــه

ارائه اين مقاله بدليل گشودن بحث تازه اي در سيستم آموزش تكنولوژي اطلاعات و ارتباطات به بزرگسالان خواهد بود. قطعا ً همكاران عزيز بسياري در سراسر ايران بعنوان مدرس بزرگسالان تجارب زيادي در اين زمينه دارند. اينجانب با استفاده از امكانات مختلف دست ياري بسوي تمام اين عزيزان در از ميكنم تا بتوانيم با نيرو و تجربه همديگر كامي هرچند گوچك درحل اين مسكل برداريم. مسئله ديگر كه در پيشبرد آموزش الكترونيكي و هر طرح ديگر مبتني برتكنولوژي اطلاعات و ارتباط موثراست فراهم گرديدن هرچه سريعتر بستر مناسب سخت اقزاري است چرا كه كشور مادراين زمينه كمبودهاي بسياري دارد.

 

ضــــرورت آمـــوزش بـــزرگسالان
در سراسر دنيا افرادي كه سن آنها بالاتر از 30 ـ 25 سال است از آموزش عمومي كامپيوتر و تكنولوژي اطلاعات بي بهره بوده اند. تحقيقات مراكز بين المللي آموزش بزرگسالان نشان ميدهد كه اين مشكل يك مشكل جهاني است به همين دليل سازمان يونسكو باسواد بودن را در سطح جهاني با توجه به توانائي استفاده از كامپيوتر تعريف كرده است. دراين راستا هركشور بنا به شرايط خود با اين مسئله برخورد ميكند. بزرگسالان از مهمترين ذخاير معنوي و مادي يك جامعه هستند. آموزش ICT به آنان استفاده از اين ذخاير در سطح جهاني خواهد بود چون حضور آنها را در سطح جهاني امكان پذير ميكند.ما با آ م وزش ICT به بزرگسالان جامعه مان هركدام از آنها را بعنوان نماينده فرهنگي مان در سطح جهاني مطرح خواهيم كرد. و وسيله لازم براي استفاده از خرد جمعي و استفاده از اين ذخاير معنوي و مادي تجربه را فراهم خواهيم نمود. اين مسئله يكي از مسئوليتهاي ملي وجهاني ماست.


دركشور ما عليرغم داشتن جمعيت جوان درصد بالائي از افراد شاغل بخصوص در سيستم دولتي در گروه سني بالاتـر از 30 ـ 25 سال قراردارند. آموزش و پروش گام جديدي در آموزش نيروي انساني خود در اين راستا برداشته است ولي موفقيت اين طرح مستلزم توجه به ويژگيهاي آموزشي بزرگسالان خواهد بود.از نقطه نظر فردي ضرورت آموزش ICT به بزرگسالان ايجاد تغيير مثبت در زندگي خودشان بعنوان يك شهروند است. چرا كه داشتن اين توانائي باعث بدست آوزدن موقعيت كاري و مالي بهتر از نظر اقتصادي خواهد شد.درادامه بحث ضرورت آموزش بزرگسالان به موقعيت ايران از نظر ارتباطات اشاره ميكنم. آمارهاي استفاده شده در اين جدول از سايت اينترنتي FACTBOOK 2002 آورده شده است.

 

موقعيت ايران در جهان از نظر تكنولوژي اطلاعات ( كشور جمعيت به ميليون كاربران اينترنت درصد )

* فنلاند 2/5 69/2 مليون 7/51
* آلمان 83 32 مليون 5/38
* مالزي 6/22 7/5 مليون 25
* بحرين 656/. 000/140 21
* آ فريقاي جنوبي 65/43 1068/3 مليون 7
* آنگولا 5/10 000/60 7/5
* تركيه 67 5/2 مليون 4
* چين 1248 8/45 مليون 7/3
* كوبا 11 000/120 1/1
* ايران 6/66 000/420 7/0


خصوصيات بـــزرگسالان در آمــــوزش
همانطور كه اشاره شد مشكل آموزش بزرگسالان يك مسئله جهاني است تحقيقات زيادي پيرامون اين مشكل انجام شده است وهمگي اين مشكلات را بصورت زير تقسيم بندي كرده اند.

1 ـ تـــرس از تكنـــولوژي
بزرگسالان چون سالهاست از آموزشهاي آكادميك دور بوده اند. در مقابل هر تغيير مقاومت نشان ميدهند. از طرف ديگر سرعت تغييرات تكنولوژي بسيار زياد است و آنها بدليل عقب ماندن از اين سرعت ترس بيشتري از تكنولوژي نسبت به جوانان دارند وبدنبال آن مقاومت بيشتر.

2 ـ نداشتن آگاهـــي كافــــــي
بدليل مشكلات روزمره بزرگسالان آگاهي دقيق از امكانات تكنولوژي جديد ندارند اينكه با استفاده از آن تا چه حد كارها راحت تر و مشكلاتشان سريعتر حل خواهد شدو موقعيتهاي بهتر كاري برايشان فراهم ميشود.

3 ـ نداشتن وقت كافــي
بدليل مسئوليتهاي اجتماعي , بزرگسالان نمي توانند بطور تمام وقت از آموزش استفاده كنند به همين دليل آموزش پاره‌ وقت يا آموزش از راه دور مطرح ميشود و E-learning كه چهارمين نسل آموزش از راه دور است مي تواند كمك موثري به آنان باشد

آمــــوزش از راه دور به چهار دسته ذيل قابل تقسيـــم است:

1 ـ آمـــوزش مكاتبه اي
2 ـ آمـــوزش با استفاده از راديو و تلويزيون
3 ـ آمـــوزش با استفاده از تكنولــوژي اطلاعات ( كامپيوتـــر و اينترنت ) يا بصورت Offline .
4 ـ آمــوزش الكترونيكـــي يا Online


راهكارهائي براي حل مشكل آمــــوزش بــــزرگسالان
در آموزش روانشناسي يادگيرنده ضرورت اوليه است. بزرگسالان چون سالهاست يك هويت اجتماعي دارند و شخصيت اجتماعيش شان شكل گرفته همچنين سالها از آموختن دور بوده اند. آموزش به آنان روانشناسي خاص خودشان را مي طلبد. چند نكته را بايد در آموزش آنان در نظر گرفت.

 

1 ـ ‌احتـــرام به موقعيت سني و اجتماعي شان
اشتباه كردن وتجربه مجدد آموخته ها نقش مهمي در يادگيري دارد. با برخورد مناسب بايد ترس از اشتباه كردن را از ميان برداشت وامكان تجربه مجدد را بوجود آورد. در بزرگسالان ترس از اشتباه بسيار بيشتر از جوانان وجود دارد.

2 ـ ساده كـــردن مطالب
مطالب مورد آموزش بايد درحد امكان ساده گردد وبه بيان ساده گفته شود تا درك آن راحت تر باشد.

3 ـ قابل لمس بودن مطالـــب
مطالب مورد آموزش بايد براي آنان ملموس باشد. يابه عبارتي به زبان خودشان باشد. استفاده عملي در مطالب مورد آموزش نيز نقش مهمي در تثبيت آنها دارد. مدرس نقش مهمي در بوجود آوردن شرايط استفاده عملي بزرگسالان دارد.

 

مدیریت

 

 خلاقيت، مديريت و كارآفرينی


دكتــر عليـــرضا پيـــرخايفی

 
 
 

مقاله خلاقيت، مديريت و کارآفريني نوشتة دکتر عليرضا پير خايفی، با رويکردي روان شناختي به بررسي پديدة (خلاقيت، مديريت و کارآفريني) مي پردازد و مي کوشد تا ارتباط اين مفاهيم را از بعد نظري و کاربردي مورد مطالعه قرار دهد. در اين بررسي تلاش شده تا ارتباط خلاقيت و مديريت مورد بحث قرار گيرد و برآيند آن، در قالب بحثي ويژه دربارة مديريت خلاق و کارآفريني مطرح گردد. بنابراين، پيش از آغاز موضوع، مفاهيم کليدي اين بحث، يعني خلاقيت (Creativity) و مديريت (Management) تعريف شده، ويژگي هاي مهم هر يک مورد بحث قرار گرفته است. بر مبناي تعريف های ارايه شده، خلاقيت عاملي مؤثر در عرصة مديريت تلقی شده، به ويژه آن که به تحولاتي عميق در روش ها، سياست ها و راه کارهاي سازماني و توليدي مي انجامد.

 

مقدمه

اين مقاله با رويکردي روان شناختي به بررسي پديدة «خلاقيت، مديريت و کارآفريني» مي پردازد و مي کوشد تا ارتباط اين مفاهيم را از بعد نظري و کاربردي مورد مطالعه قرار دهد. در اين بررسي تلاش مي شود ارتباط «خلاقيت» و «مديريت» مورد بحث قرار گيرد و برآيند آن، در قالب بحثي ويژه دربارة مديريت خلاق و کارآفريني مطرح گردد. بنابراين، پيش از آغاز موضوع، لازم است مفاهيم کليدي اين بحث، يعني «خلاقيت (Creativity)» و «مديريت (Management)» تعريف شده، ويژگي هاي مهم هر يک مورد بحث قرار مي گيرد.

خلاقيت
«خلاقيت» يا «آفرينشگري برگرداني از واژة «Creativity» و به معناي «خلق کردن» است. از ديدگاه روان شناختي، «خلاقيت» به معناي پديد آوردن چيزي از چيز ديگر به گونه اي منحصر به فرد است. به عبارت ديگر، خلاقيت به معني کم يا زياد کردن يک پديده و تغيير شکل دادن و يا ترکيب کردن آن با ساير پديده ها، اشياء يا چيزها است (پير خايفي،1377).

بـرخي از نظريه پـردازان، همچون گيلفورد، معتقدند که خلاقيت را بايد نوعي از تفکر به شمار آورد، زيرا ايدة خلاق خود نوعي فکر و تصور است (فلدمن، 1990).
گيلفورد در ابداعي ديگر مي گويد خلاقيت نوعي تازه از تفکر است که فارغ از قالب و روش از پيش تعيين شده و بنابراين حالتي «واگرا (divergent)» دارد.
با وجود اين، تعريف خلاقيت فراتر از اين بحث مي باشد. در برخي ديگر از تعاريف، خلاقيت معادل با «حل مسأيل (problem solving)» (مسأله گشائي) تلقي شده که در اشکال مختلف هنري، علمي و اجتماعي ظاهر مي شود (آقايي فيشاني، 1377؛ ريکاردز، 1990). بدين ترتيب، خلاقيت چيزي جز حل کردن مسايل، مشکلات، تعارضات يا بن بست ها نيست.
اما آيا هر حل کردن يا خلق کردني را مي توان يک «پديدة خلاقه» ناميد؟ در اين باره، صاحب نظران معتقدند که هر پديدة خلاقه اي حتماً بايد واجد عنصر «تازگي و نو بودن» باشد تا امتياز خلاقيت را پيدا کند (والفي، 1377؛ احمد پور، 1379؛ پير خايفي، 1379). در کنار اين ويژگي، بايد به عنصر «مناسب و مفيد بودن» خلاقيت نيز توجه کرد؛ زيرا تازگي و جديد بودن يک پديده، بي آن که داراي منافع و فوائدي باشد، ارزش چنداني نخواهد داشت. بنابراين، از مجموع اين نظرها مي توان نتيجه گرفت که:

 

«خلاقيت به معناي خلق کردن چيزي تازه و منحصر به فرد است که به گونه اي مناسب و مفيد، موجب حل يک مسأله، سؤال يا نياز علمي، صنعتي و يا اجتماعي شود.»

 

همان طور که در تعريف خلاقيت اشاره گرديد، خلق کردن به معناي تلفيق يا ترکيبي جديد از چيزهاست. به نظر مي رسد اين تعريف قادر نيست پوشش کاملي براي مفهوم خلاقيت پديد آورد. پس در اين حالت،ا ناگزيريم از مفهوم ديگري تحت عنوان «ابداع» صحبت کنيم که به معناي پديد آوردن چيزي نو و يگانه، از هيچ است. در اين تعريف، خلاقيت به چيزي تشبيه مي شود که از قبل نبوده و از هيچ پديد آمده است (پير خايفي، 1999). از اين رو ابداع را بايد شکل عالي تري از خلاقيت دانست. با توجه به اين ويژگي بايد اذعان نمود که انسان بيشتر موجودي خلاق است تا مبدع؛ زيرا خلاقيت انسان عمدتاً برگرفته از يک الگو يا طرح تغيير يافته از چيزهاي قبلي است.


با اين حال، متخصصان مديريت، «نوآوري» را مترادف با «ابداع» مي دانند و معتقدند «نوآوري» فرايند پاياني خلاقيت و به عبارتي جلوه و نمود بيروني آن مي باشد که به صورت يک محصول يا توليد بديع و تازه آشکار مي شود. در حقيقت، به زعم آنان، آن چه موجب نوآوري مي شود، توان خلاقة فرد است که او را به سوي نوآوري در کار و توليد مي کشاند (احمد پور، 1379؛ آقايي فيشاني، 1377).

ويژگي هاي خلاقيت
براي ورود به بحث خلاقيت و مديريت، لازم است که با ويژگي هاي خلاقيت آشنا شويم. بنابراين، به شرح کوتاهي از اين ويژگي ها مي پردازيم. خلاقيت، بنياني انگيزشي دارد و به همين دليل، حفظ خلاقيت در گرو حفظ انگيزة افراد است. فرد خلاق در انجام يک وظيفه، زماني مبادرت به خلق افکار ابتکاري خواهد کرد که براي اين کار محرک کافي داشته باشد. اين محرک، چيزي جز تحريک دروني فرد نيست؛ يعني جوششي از سر ميل، شوق و رغبت. اين نکته اي است که در بحث خلاقيت و مديريت بايد مورد توجه قرار گيرد. به سخن ديگر، آدمي تا زماني که احساس مؤثر و مفيد بودن ننمايد، رغبتي به انجـام کار نخواهد داشت (پير خايفي، 1991).


خلاقيت مبتني بر ارادة آدمي است. در حقيقت، خلاقيت حق انتخاب و قدرت تصميم گيري براي انتخاب است. به اعتقاد صاحب نظران، آدمي اين حق را دارد که در زندگي به انتخاب دست بزند و الگوي انتخاب خود را تعيين کند. آدمي اين توان را دارد که رفتارهايي فارغ از تکرار انجام دهد و خود را از قيد الگوهاي تحميلي از ناحية طبيعت و محيط اجتماعي، آزاد نمايد (پير خايفي، 1999).


خلاقيت، برنامه پذير است. مطالعات متعدد نشان مي دهد که افراد خلاق در کار بر روي يک انديشه يا اثر، نظم و تعهد (کار متمرکز و هدف دار) را دنبال مي کنند. افراد خلاق به واسطة ذهن ترکيبي خود، عناصر مفقود و بي ارتباط را به هم پيوند مي زنند. چنين عملي مستلزم يک برنامه و طراحي ذهني است. به عبارت ديگر، تفکر خلاق از لحظة شکل گيري تا به ثمر رسيدن، برنامه و نقشه اي خاص را دنبال مي کند (پير خايفي، 1991).


خلاقيت وابسته به محيط اجتماعي است و بدون اغراق، در بستر هاي مناسب اجتماعي پديد مي آيد. خانواده، مدرسه، سازمان ها و آداب و فرهنگ هر جامعه، بسترهاي اجتماعي خلاقيت را تشکيل مي دهند. اين بسترها مي توانند تأثير مثبت و منفي بر خلاقيت اعمال کنند. در بستر منفي اجتماعي، خلاقيت در يک محدوديت مخرب قرار مي گيرد. در اين موقعيت، خلاقيت همواره با يک مقاومت در پذيرش مواجه است. در بستر مثبت اجتماعي، يک نوع آزادي و استقلال براي دست يابي به پاسخ هاي صحيح وجود دارد. افراد در اين محيط، احساسي از مفيد و مؤثر بودن به دست مي آورند (پير خايفي، 1377).


خلاقيت داراي الگوي توزيع طبيعي است. امروزه صاحب نظران معتقدند که خلاقيت مهارتي عام است و در بين تمام افراد وجود دارد. اين که گاهي اين ويژگي در برخي افراد مشاهده نمي شود دليل بر عدم وجود آن نيست؛ بلکه بدان علت است که خلاقيت آنان فرصت مناسب براي بروز پيدا نکرده و بنابراين به سکون گرائيده است (پير خايفي، 1379).
مطالعة «ريچارد وکيني» نشان داده که اگرچه بروز خلاقيت، تابع تفاوت هاي فردي انسان هاست، حتي در افراد عادي نيز ميزان قابل توجهي از خلاقيت (در سطح متوسط) وجود دارد (فلدمن، 1990). خلاقيت، خود پديده اي منحصر به فرد است؛ اما منحصر به افراد خاصي نيست. بنابراين، صحيح تر است که بگوئيم اين توانائي و مهارت در همه وجود دارد.

 

مديريت
«مديريت(management) » در يـک تـعريف ساده به معناي اداره کردن امور سازماني است و «مدير» کسي است که در فرايند کار و نحوة اجراي کار، نقش نظارت و هدايت را دارد. اما تعاريف جديد از اين مفهوم، نشان مي دهد که مديريت واجد ويژگي هاي مختلفي است که توجه به آن ها در روشن ساختن اين مفهوم، مفيد خواهد بود:
ـ ويژگي نخست اين است که مديريت يک روش علمي براي هدايت محيط کار و يا فضاي سازماني است و در آن، هنر و مهارت هاي فني، اخلاقي و اجتماعي، حرف اصلي را مي زند.
ـ ويژگي دوم اين است که مديريت يک فرايند علمي است که برآيند آن بايد به کارآمدي مؤثر سازمان و عوامل و منابع انساني منجر شود (حق شناس، 1378؛ آل آقا، 1378؛ رضائيان، 1369).
با توجه به اين دو ويژگي اساسي، بايد «مديريت» را يک نوع هنر علمي در هدايت درست اصول مديريت (برنامه ريزي، سازماندهي، فرماندهي، هماهنگي و نظارت) در عوامل انساني و سازماني تعريف نمود. بنابراين، عمده ترين وظيفة يک مدير، طراحي و اتخاذ تدابير مناسب براي بهره گيري خلاق از توان نيروي انساني است تا هم احساس کارآمدي، استقلال و ابتکار را در آن ها به وجود آورد و هم به انتظارات و اهداف سازماني، پوشش مناسب دهد.


بر اساس اين وظيفه، مي توان مديران را به دو دستةکلي تقسيم کرد: يکي «مديران دگرگون ساز» و ديگري «مديران تبادلي» (ساعتچي، 1375). ويژگي برجستة «مديران دگرگون ساز» اين است که به گونه اي حيرت آور در عرصة فکر و عمل، خلاق و داراي پشتکار هستند. آن ها از تغييرات مناسب و کارآمد استقبال مي کنند و محرک حرکات خلاقانه در عوامل انساني و فضاي سازماني خود هستند. در دستة مقابل، يعني «مديران تبادلي» برد تغييرات بسيار محدود و اندک است. به عبارتي، آن ها خيلي طالب تغيير، ريسک، جهش و حرکات خلاقانة سازماني نيستند. به هر حال، در مورد مديران دگرگون ساز و يا به تعبيري «کارآفريني» و «خلاقيت» در بخش پاياني مقاله بيشتر صحبت خواهيم کرد.

خلاقيت و مديريت
بحث خلاقيت و مديريت، عمدتاً به تأثير خلاقيت در سه عرصة مديريتي نظر دارد:
۱- مديريت خلاق،
۲- کارکنان خلاق؛
۳- سازمان خلاق.
در اين بخش، به ويژگي هاي هر يک از اين سه عرصه به صورت کوتاه اشاره مي کنيم.

مدير خلاق
در بين سه عرصة مورد اشاره، مدير داراي نقش و تأثير قابل توجهي در مجموعة سازماني است. از اين رو، اگر مدير واجد ويژگي هاي خلاقه گردد، توان او به ميزان زيادی افزايش خواهد يافت.
بر اين اساس، در بسياري از شرکت هاي بزرگ صنعتي، تلاش مي شود تا زمينه هاي رشد مديران خلاق، از طريق کارگاه هاي پرورشي خلاقيت، فراهم آيد (جزني، 1376). اين اقدام براي پرورش مديران خلاق را مي توان سياستي درست در جهت «موفقيت سازماني» تلقي کرد.


امروزه حتي ميزان بهره وري يک سازمان را با توانمندي در استفادة بهينه از منابع انساني مي شناسند (ساعتچي، 1376). به طور کلي، مديران خلاق در ايجاد فرصت هاي شغلي مناسب، فضاسازي محيط سازماني براي تلاش بيشتر کارکنان و بالا بردن بازده سازمان نسبت به مديران غير خلاق، کارآمد تر عمل مي کنند. آنان در اين راه به گونه اي ابتکاري در رفع تنگناها و مشکلات مي کوشند.

کارکنان خلاق
کارکنان و مجموعة عوامل اجرائي را بايد به عنوان منابع گرانبهاي يک سازمان تلقي کرد؛ زيرا بهره وري از منابع انساني با کارآمد سازي اين افراد معنا مي يابد. موفقيت سازماني، هدف و غايتي است که به پشتوانه و همت کارکنان در حمايت از سياست هاي خلاق يک مدير، امکان پذير مي شود. پس اگر هدف، ايجاد فرايند کارآمدي در کارکنان (ايجاد کارکنان خلاق) است، بايد به ويژگي هاي زير توجه نمود:


ـ بهره وري کارکنان با انگيزش آنان ارتباط کاملاً مستقيمي دارد. به عبارت ديگر، درگير شدن با کار و چنگ انداختن بر مشکلات، نيازمند يک پشتوانة انگيزشي است و اين، انتظاري است که مدير خلاق بايد به درستي به آن پاسخ دهد؛ يعني کارمند را به کار و تلاش اميدوار و تشويق کند (ساعتچي، 1376؛ آل آقا، 1378).
ـ بروز انديشه و رفتار ابتکاري در کارکنان با پرورش حس مفيد بودن و احترام به شخصيت کاري آنان، افزايش مي يابد. مشارکت در حرکات سازندة سازماني و توليدي، احترام به انديشه و تلاش آنان، قدرداني از اقدامات مثبت و شکوفاسازي استعدادهاي آنان، همواره از خواسته هاي کارکنان خلاق به شمار مي رود (گروه اساتيد، 1370؛ افشين منش، 1371).

سازمان خلاق
سازمان خلاق را بايد محيط و بستري اساسي براي سياست هاي خلاقانة مدير و تلاش هاي ابتکاري کارکنان تعبير نمود. ريکاردز (1990) معتقد است که در محيط هاي فقير از حيث خلاقيت، تمايل به ريسک، بروز تفکر انتقادي و ميل به تغيير، کاهش قابل توجهي مي يابد. علت پديد آمدن اين حالت را بايد عمدتاً در رفتارهاي کليشه اي و مملو از محدوديت ها، ارزيابي هاي ناکام کننده، روح محافظه کاري، مقررات دست و پا گير، ناامني شغلي، ابهام در اهداف و بـي تـوجهي به افـراد خلاق در سازمان ها جست و جو کرد (آقايي فيشاني، 1377).


برعکس، در محيط هاي سازماني که روح خلاقيت در آن ها مورد اقبال واقع مي شود، بستري مناسب براي حرکات ابتکاري فراهم مي گردد (افشين منش، 1371). از نظر ساختاري، اين سازمان ها قالبي ارگانيک دارند زيرا به عوامل انساني متعهدند و اساساً مروج خلاقيت و تلاش هاي نوآورانه هستند. در اين سازمان ها اگر مقررات انضباطي نيز ديده شود، متناسب و درخور با ترغيب به فعاليت هاي مفيد و سازنده است. به علاوه اين سازمان ها از پشتوانه هاي علمي و تحقيقي- به جاي تدابير سليقه اي- مديران براي بالابردن بازده خلاقانه بهره مي گيرند.

مديريت خلاق و کارآفريني
همان طور که در آغاز مقاله اشاره گرديد، پيش درآمد بحث مديريت خلاق و کارآفريني، آشنائي کوتاه با مفاهيم خلاقيت و مديريت است. در اين باره، مطالعات انجام شده نشان مي دهد که يکي از ويژگي هاي برجستة کارآفرينان، و به طور کلي مديران خلاق، «خلاقيت» آنها است (صمد آقايي، 1378). به واقع سخن گزافي نيست اگر بگوئيم بسياري از خصايصي که براي مديران خلاق وکارآفرينان برشمرده مي شود، همان ويژگي هاي افراد خلاق است ، با اين تفاوت که حوزة کاري اين گروه، «مديريت» است. به هر حال، افراد خلاق هر يک در حوزه اي مي توانند خوب بدرخشند. بنابراين، شايد لازم نبـاشد که هـمة افـراد خـلاق مدير باشند؛ اما براي مدير بهره ور و کارآفرين، خلاق شدن ضروري و واجب است.

کارآفريني
«کارآفريني» را در وهلة اول صفت کسي مي دانند که اهل ايجاد کار و اشتغال زايي است (صمد آقايي، 1378). به عبارت ديگر، او براي ديگران موقعيت و فرصت هاي شغلي به وجود مي آورد. براي مثال، مدير يک رستوران فرصت ها و موقعيت هاي شغلي متعددي را در اختيار جامعه قرار مي دهد و به اين ترتيب، ضمن حصول سود و درآمد، به اشتغال مشتاقان کار نيز مي پردازد. بر اين پايه، هر کس را که توان ايجاد چنين موقعيت هايي را براي ديگران داشته باشد و به اشتغال زايي آنان کمک کند، بايد «کارآفرين» ناميد.


اما در يک طبقه بندي کلي از کارآفرينان، آن ها را به دو دستة اهل نوآوري و ابداع و اهل تقليد تقسيم کرده اند (احمد پور، 1379). کارآفرينان اهل نوآوري به دنبال ايجاد تحولات نو و تغييرات جديد هستند. به طور طبيعي در اين گروه فرصت هاي شغلي بيشتري قابل حصول است زيرا اين کارآفرينان در محدوديت ها و مشکلات، درجـا نمـي زنند بلکه بر آن چيـره و مسلـط می شوند و راه هاي تازه تري را براي کار و توليد ارائه مي نمايند.


کارآفرينانِ اهل تقليد بيشتر دنباله رو و تابع گروه اول هستند. در اين گروه نيز فرصت هاي شغلي وجود دارد زيرا آن ها برنامه و طرح ايجاد شده توسط گروه اول را توسعه و بسط مي دهند. براي مثال، اگر کارآفرين نوآور طرحي را تحت عنوان «طلق و حاشيه» براي جلد گرفتن به توليد رسانده باشد، ساير کارآفرينان به توسعه و بسط طرح او مي پردازند و فرصت هاي بيشتري را براي اين محصول پديد مي آورند.


بنابراين، کارآفرين را مي توان فردي دانست که توانايي سازماندهي مديريت کار را به نحو شايسته دارد و از فرصت ها و موقعيت ها خوب استفاده مي کند و با اعمال طرح هاي ابتکاري و نوآورانه به رشد افراد و تغييرات جديد ياري مي رساند (احمد پور، 1379؛ صادقي، 1374؛ آيت اللهي). در اين باره، ما ضمن برشمردن ويژگيهاي مديران کارآفرين به ارتباط خلاقيت و اشتغال با آنها اشاره مي کنيم.


تغيير و تحول ارزش هاي سازماني:

يکي از ويژگي هاي مديران خلاق و کارآفرين اين است که به تغيير و تحول ارزش ها و هنجارهاي نامناسب و نامساعد در کار و توليد کمک مي کنند. ايجاد فرصت کار و تلاش نيازمند به اصلاح مقررات، نگرش ها و محدوديت هاي دست و پا گير است که مديران کارآفرين به خوبي از عهدة آن بر مي آيند.


ريسک پذيري و تحمل ابهام:

مديران خلاق و کارآفرين اهل خطر هستند. آن ها از شکست خوردن نمي ترسند و با قبول يک خطر به دنبال باز کردن فضاي کار و رقابت جديد مي روند. براي مثال، گاهي سرمايه گذاري در يک بخش توليدي، صنعتي و يا سازماني نيازمند قبول تمام خطرهاي ممکن براي سرماية مالي و انساني است که شايد به موفقيت ختم شود؛ يعني قبول ابهامي که پيش بيني پذير نيست.


خلاقيت و ابتکار:

براي موفقيت در کار و حرفه نياز به طرح ها و انديشه هاي نو و بکر است. مديران خلاق و کارآفرين از اين ويژگي، در خود و کارکنان، به نحو درست و مناسب استفاده مي کنند. رقابت با ساير مديران، کسب درآمد بيشتر، توسعة مکان و فضاي کار، به کارگيري بهره ورانة نيروي کار، توليد محصولات با کيفيت بالا و افزايش بازدهي سازماني، جملگي نيازمند روش هاي نو و جديدند که محيط کار را با شرايط و نيازهاي زمان هماهنگ سازد.


تفکر و واقع گرايي:

مديران خلاق و کارآفرين، با توجه به سرمايه، منابع انساني و تجربه و شواهد علمي ولي هماهنگ با شرايط و واقعيت هاي کار اقدام مي کنند. آنان گاهي تزريق سرمايه را تجويز مي نمايند و گاهي به کارگيري نيروي کارآمد را به صلاح شرکت يا سازمان مي بينند.


شکار فرصت ها و پشتکار:

براي ترقي و پيشرفت بايد هميشه مراقب تحولات و تغييرات جديد بود و همچون يک صياد به کمين فرصت هاي مناسب نشست. مديران خلاق و کارآفرين به آينده توجه دارند و خود و کارکنان را به شکار فرصت هاي «طلايي» ترغيب مي کنند. آن ها در به نتيجه رساندن فرصت ها و طرح هاي ابتکاري نيز حوصله و تحمل فراواني دارند و با علاقه به پي گيري آن ها مي پردازند.


استقلال و کنترل دروني:

مديران خلاق و کارآفرين خود تصميم گيرنده هستند و کمتر تحت ثأثير القائات ديگرانند. آن ها متکي به نفس و داراي روحيه اي کاملاً مستقل هستند. به عبارت ديگر، ارادة قوي از آنان شخصيتي مي سازد که مي توانند در برابر ناملايمات مقاومت کنند. آغاز تصميمات همراه با ريسک و پذيرش طرح هاي نو و بکر نيازمند استقلال در انديشه و عمل است. آنان همين روحيه را در کارکنان و عوامل انساني خود نيز ترغيب مي کنند.


رشد دهندگي و علاقه مندي و بهره وري:

در ميل به انجام بهره ورانة وظايف، مديران خلاق و کارآفرين به شکوفاسازي استعدادهاي کارکنان توجه مي کنند. مناسب سازي نوع کار با علايق و تخصص کارکنان، فراهم آوردن فرصت براي تلاش و انجام کار مورد علاقة آن ها، تشويق آنان به ارائة طرح هاي نو و قدرداني بجا و کافي از زحماتشان، به افزايش بازده کاري کمک مي کند.


به طور کلي، آن چه به عنوان روحية مديران خلاق و کارآفرين مورد تأکيد قرار گرفت، چيزي نيست که يک باره به وجود آمده باشد. به سخن ديگر، چنانچه اين روحيه از پيش مورد پرورش و تقويت قرار نگرفته باشد هيچ گاه در آينده بروز نخواهد کرد. در حقيقت مجموع ويژگي هاي فوق از زمرة خصايص شخصيت هاي خلاق است که بايد از دوران کودکي تا نوجواني و بزرگسالي در فرد پرورش يابد (پير خايفي، 1379).

خلاقيت و اشتغال
در بحث هاي پيشين به ارتباط خلاقيت، مديريت و کارآفريني اشاره کرديم. همان طور که ملاحظه نموديد امروزه بسياري از کشورها با اعمال خلاقيت در فرايندهاي مديريتي (راهبردها و فنون) از يک سو و پويا و فعال نمودن مديران از سوي ديگر، توانسته اند عامل بسيار مؤثري را در تحولات و نوآوري هاي سازماني، علمي و صنعتي وارد کنند. هم چنين به طور ضمني به ارتباط بين خلاقيت و اشتغال اشاره کرديم و نشان داديم که خلاقيت و کارآفرينی در سازمان به ايجاد تغييرات وسيع و گسترده در فضاي اشتغال منجر مي شود. در بخش پاياني مقاله به گونه اي صريح تر به اين موضوع اشاره مي کنيم.


خلاقيت در کودکی:

خلاقيت در دوران کودکي به سادگي قابل مشاهده است. همة ما تجربه هايي از شيرين کاري هاي کودکان داريم. خراب کاري هاي کودکان (زير و رو کردن وسايل)، نقاشي هاي آنان و . . . عرصه هاي بروز خلاقيت آن ها هستند. با بزرگ تر شدن کودکان، اين سرگرمي ها و تفريح هاي کودکانه به علاقه مندي هاي خاص دوران بزرگسالي تبديل می شود و چه بسا که هميشه در دوران زندگي فرد باقي بماند. در حقيقت، خلاقيتِ کودک او را به سوي علاقه مندي به يک يا چند موضوع مي کشاند. بدون اغراق بسياري از اشتغالات هنري، توليدي، صنعتي و حتي علميِ فرد در آينده پايه در همين علاقه مندي هاي دوران کودکي و نوجواني دارد. براي مثال، نوجوان علاقه مند به موسيقي به دنبال برآوردن کامل اين علاقه به سوي مشاغل حرفه اي موسيقي مي رود. به اين ترتيب خلاقيت در اشتغال ورزي فرد در آينده، متناسب با توانايي ها و علاقه مندي هايش، تأثير مي گذارد. در اين دوران چنانچه خلاقيت و مهارت هاي خلاقانة کودک و نوجوان مورد بي مهري قرار گيرد هم زمان به خاموشي علاقه مندي و بلاتکليفي او در آينده خواهد انجاميد.


حل خلاق مسايل:

«خلاقيت» را «قدرت حل خلاقانة مسأله» نيز ناميده اند. يکي از تأثيرات خلاقيت بر امر اشتغال در آينده اين است که فرد به فکر راه حل هاي مفيد براي کار و اشتغال خود خواهد بود و با يک بار شکست يا روبرو شدن با مانع نا اميد نخواهد شد.
خلاقيت به فرد قدرت جست و جو و پيگيري راه حل هاي جانشين را مي دهد. در چنين اقدامي برنامه ريزي و هدف گذاري نقش مهمي را ايفا مي کند. در واقع فرد نقشه مي کشد و هدف هاي جديدي را براي خود برمي گزيند. بنابراين در فضاي خانواده و حتي سازمان و محيط کار نبايد روحية جست و جوگري و مسأله گشايي را بي اهميت تلقي کرد و از آن غافل شد.


خلاقيت و کيفيت:

در فرايند خلاقيت فرد به کيفيت و بهبود محصول خود بسيار اهميت مي دهد. به سخن ديگر، فرد خلاق تلاش مي کند هر روز کارش بهتر از ديروز باشد. بنابراين تعالي و پيشرفت کار هدف اصلي اوست. پرورش روحية خلاقيت و نوآوري در کودک و نوجوان، از او در آينده فردي خواهد ساخت که سازندة فرصت هاي بهتر و متعالي تر براي خود شود.
بنابراين، فرد خلاق روحية حساس و منتقدانه دارد و مقابله با آن به صورت ناشيانه به تضعيف آن مي انجامد.


خلاقيت و تجـربه

خلاقيت دنيـاي تجـربه هاست. فرد خلاق با کنجکاوي فزايندة خود به گسترش دنياي ارتباطي خود اقدام مي کند. او به کتاب ها و تجارب ديگران و تحقيقات و مطالعات علمي و اجتماعي سر مي کشد. از اين رو مي کوشد اطلاعات و تجارب زيادي را براي کار و تلاشش به دست آورد. به علاوه او ذهني باز براي پذيرش طرح هاي خوب ديگران دارد و از تجربه کردن آن چه ديگران از آن هراس دارند، اجتناب نمي کند. اين روحيه به طور طبيعي به افزايش فرصت ها براي کار و اشتغال خواهد انجاميد (پيرخايفي، 1379) در يک تقسيم بندي از تأثيرات خلاقيت در اشتغال مي توان در دو حوزة فردي و سازماني اشاره کرد:


الف) حوزة فردي
1- علاقه مندي خلاقة فرد در دوران کودکي و نوجواني به کار و شغل او در آينده جهت مي دهد.
2- خلاقيت به بهبود راه حل هاي فرد برای شغل يابي خواهد انجاميد.
3- خلاقيت در ايجاد و تأمين رضايت شغلي مؤثر است.
4- خلاقيت به کسب تجربيات مفيد و استفادة مناسب از فرصت ها ياري مي رساند.
5- خلاقيت به شکوفايي استعدادها در مشاغل مختلف منجر مي شود.
6- خلاق شدن در مشاغل مختلف فرصت انتخاب شغل دلخواه را در اختيار فرد قرار مي دهد.
7- خلاقيت به افراد شاغل فرصت ابراز شايستگي در شغل را اعطا مي کند.
8- خلاقيت به افراد روحية پشتکار و مقاومت را در جهت موفقيت شغلي اعطا مي کند.


ب) حوزة سازماني
1- خلاقيت به نوآوري شغلي که محصول آن تنوع در اشتغال است ياري مي رساند.
2- خلاقيت بـه افـزايش بـازده کار و شغل کمک می کند.
3- خلاقيت به پويايي افراد و تلاش بيشتر براي کار و شغل کمک مي کند.
4- خلاقيت ضريب آسيب پذيري شغل را با شکار طرح هاي خوب کاهش می دهد.
5- خلاقيت بر صرفه جويي در پول و سرمايه براي کار تأثير مي گذارد.
6- خـلاقيت وابستگي به مشاغـل دولتـي را از راه پرورش استقلال کاري مي کاهد.
7- خلاقيت به توسعه و گستردگي کار و شغل در آينده مي انجامد.
8- خلاقيت به ايجاد فرصت هاي شغلي متنوع برايديگران منجر مي شود.
9- خلاقيت به ايجاد فضاي رقابت در کار و خلق مشاغل بهره ور کمک مي کند.
10- خلاقيت در هر حوزة کاري به بسط و توسعة آن ياري مي رساند.
11- خلاقيت به ايجاد مشاغل مولد در جامعه کمک مي کند.
12- خلاقيت به اصلاح شکل کنوني اشتغال (مشاغل غير مولد) کمک مي کند.
13- خلاقيت به ايجاد مشاغـل بـا بازدهي ابتکاري ياري مي رساند.
14- خلاقيت فرصت کسب سود بيشتر را به افراد شاغل اعطا مي کند.

جمع بندي و نتيجه گيري
بر مبناي آن چه نشان داديم «خلاقيت» عاملي مؤثر در عرصة مديريت است؛ به ويژه آن که به تحولاتي عميق در روش ها، سياست ها و راه کارهاي سازماني و توليدي مي انجامد. مديران خلاق و کارآفرين، همراه با سازمان هاي کارآفرين، قادرند توان خلاقة افراد شاغل را (کارمندان، کارگران و صنعت گران) را شکوفا سازند. به عبارت ديگر، خلاقيت به افزايش فرصت هاي کار و شغل در کشور ـ از طريق افزايش بازدهي خلاق در عرصه هاي مختلف نظير علم، صنعت، هنر، ورزش، وموارد متعدد ديگر ـ از توان مضاعفي برخوردار مي گردد.


در پايان مقاله، تلاش مي کنيم نشان دهيم که با اِعمال و ترغيب خلاقيت در عرصه هاي مورد اشاره فرصت هاي اشتغال زايي فراواني در کشور به وجود مي آيد.


حوزة علم و دانش:

در اين حوزه، موقعيت ها و فرصت هاي بسياري براي ايجاد اشتغال در کشور وجود دارد. به عنوان نمونه مي توان به چهار موقعيت و فرصت طلايي اشاره کرد:
در کشور ما سازمان هاي پژوهشي فراواني وجود دارند که در صورت توجه جدي به مطالعات وپژوهش هاي خلاق (نو و بديع)، فضاي مناسبي براي تحقيقات علمي، سازماني، صنعتي و هنري به وجود خواهد آمد. در واقع با پديد آمدن تقاضا براي تحقيقات گوناگون، فرصت مناسبي براي اشتغال پژوهش گران جوان فراهم خواهد شد.


دانشگاه ها و مدارس:

اگر فضاي آموزشي کشور به ترغيب دانشجويان و دانش آموزان به سوي مشاغل مولد و خلاق بپردازد، ايدة فرصت اشتغال به چند برابر افزايش خواهد يافت. بدين منظور بازبيني محتواي دروس غير کاربردي (بدون بازده براي جامعه) و پرورش روحية خلاق و مولد در دانش آموزان و دانشجويان به اشتغال ورزي آنان در آينده کمک بسياري خواهد کرد.


سازمان ها:

موقعيت ديگر در اين مورد «سازمان ها» هستند. در کشور ما سازمان ها عمدتاً شکل دولتي دارند تا خصوصي. اين شکل از کار و اشتغال نتيجه اي جز وابستگي به درآمد محدود سازماني و اشتغال به کارهاي نه چندان دلخواه ندارد. سازمان هاي دولتي کشور عمدتاً کمتر اهل ريسک و تحولند. به همين دليل کمتر به خلق فرصت هاي بهترِِِِِِ اشتغال مي پردازند. براي رفع اين مشکل، تغيير در استراتژي هاي سازماني از قالب سنتي به نوآوري (تحولي)، خلق سازمان هاي مولد و بهره ور، پرورش و جذب مديران خلاق و کارآفرين به شکوفايي اشتغال مولد و بهره ور در جامعه کمک خواهد کرد.

 

عرصة صنعت و توليد:

فرصت هاي اشتغال در اين عرصه، به افزايش قابل توجهی نسبت به عرصة قبل مي رسد. در کشور ما صنايع دولتي به غول هاي صنعتي مي مانند که فرصت رقابت را از ساير صنايع غير دولتي و کوچک مي گيرند. براي ايجاد اشتغال صنعتي و توليدي لازم است صنايع غير دولتي به سرعت گسترش يابند و فرصت ساخت و توليد بيشتر به آنان ـ و به هر فرد علاقه مند به اين موضوع ـ داده شود. چنان چه جامعه فرصت آفرينش گري توليدي را به افراد بدهد و امکانات در دسترس قرار گيرد، مشاغل توليد و صنعتي مولد به سرعت رشد پيدا مي کنند و هماهنگ با استعداد هاي خلاقة افراد، محصولات و توليدات جديد توليد خواهند شد.


در صنايع دولتي به بازبيني جدي در استراتژي ها (کوتاه مدت و بلند مدت) نياز داريم تا بدين ترتيب صنايع از قالب غير بهره ور به سوي بهره وري و پر بازده تغيير جهت دهند. قطعاً فضاي رقابت داخلي و خارجي به استراتژي هاي جديد صنعتي که فرصت هاي اشتغال مولد و خلاق را فراهم مي آورد، نيازمند است. در صنايع غير دولتي نيز بيش از هر چيز به استراتژي هاي حمايتي براي بازدهي هاي نوآورانه نياز است. صنايع غير دولتي را بايد به رقابت با صنايع نوآور تشويق کرد به نحوي که از چنگ اتکا به فرصت هاي دولتي رها شوند. در اين صورت سرماية اصلي اين صنايع انسان هاي خلاق آن خواهند بود، نه لزوماً سرمايه هاي مالي. آيا با تحولي عظيم و شگرف در اين حوزه ها فرصتي براي بي کاري باقي خواهد ماند؟

 

عرصة هنر و نشر:

در اين حوزه نيز در جذب مشتاقان به کار و تلاش تأثير فراواني دارد. بدون اغراق، در جامعة ما فرصت هاي شغلي هنري اندکي براي مشتاقان کار وجود دارد. به عبارت ديگر، هنر تا رسيدن به شکل حرفه اي خود هنوز فاصلة زيادي دارد. در حقيقت، اين هنر حرفه اي است که مي تواند زايش داشته باشد و کارآفريني کند. موقعيت هاي هنري ديگر، در صورت حمايت قانوني، قابليت اشتغال زايي بالايي براي جويندگان کار و اشتغال به وجود مي آورند.


در اين عرصه شغل خوب فقط به نوع خاصي از مشاغل (پزشکي و مهندسي) نمي شود بلکه هزاران شغل را که از ظرافت ذوقي خاصي برخوردارند شامل مي شود (منطقی، 1383).. امروزه در دنيا «هنر» يک گوهر گران قيمت محسوب مي شود که هنرمندان از طريق آن به تعالي اقتصادي و اجتماعي مي رسند. يکي از بزرگ ترين وظايف متوليان امر اشتغال، اين است که فرصت برابري را براي رشد ساير حرفه ها، به ويژه مشاغل هنري، به وجود آورند.


در نيل به اين مقصود، اصلاح ساختار غير خلاقانة سازمان هاي متولي امور هنري، بازبيني قوانين و مقررات محدود کننده و آسيب زا، حمايت از هنرمندان خلاق و پويا، ايجاد فضاي کار و رقابت در عرصه هاي گوناگون هنري، از واجبات به شمار مي آيند.

 

ورزش:

عرصة مهم پاياني ورزش است، چيزي که جوانان بسياري مشتاق آنند. آيا ورزش را بايد تفريح و سرگرمي تلقي کرد يا نوعي شغل و حرفه؟ در کشور ما تلقي اول بيشتر معنا دارد در حالي که ورزش مي تواند يک شغل رسمي نيز باشد؛ اما همانند هنر ورزش نيز از ماهيت حرفه اي برخوردار نيست؛ بنابراين امري صرفاً تفنني تلقي مي شود.

 
در بسياري از کشورهاي توسعه يافته، ورزش يک شغل به شمار مي رود و دوستداران آن، متناسب با علايق و توانايي هاي خويش، به سوي اين رشتة جذاب گرايش مي يابند. خاصيت ورزش حرفه اي اين است که ورزشکار، متناسب با ذوق و استعداد خويش، پيشرفت مي کند بنابراين فرد به فعاليت دلخواه و کسب درآمد مي پردازد. در کنار تنوع مشاغل ورزشي مي توان به فناوري هاي خلاق ورزشي نيز توجه کرد که فوق العاده اشتغال زا هستند.


اگر ورزش صورتي حرفه اي پيدا کند، به سرعت فناوري هاي ورزشي و توليدات مرتبط رشد خواهند کرد و امکان اشتغال بالای اين عرصه نيز به وجود مي آيد. بدين منظور، نياز به تجديد نظر جدي در سياست هاي ورزشي کشور داريم. در حقيقت، بايد با نوآوري مشکلات را از پيش رو برداشت. اصلاح و بازبيني برنامه ها و مقررات سازمان هاي متولي ورزش در کشور، امکان توسعة مشاغل ورزشي را به وجود می آورد. به طور کلي، خلاقيت در ورزش به معنایايجاد اشتغال حرفه اي و تدارک فرصت هاي توليد صنعتي در ورزش است.



منابع و مآخذ

1- آيت الهي، محمد جواد. صدري، عباس، کارآفريني. انتشارات دفتر کار و دانش و آموزش هاي مهارتي وزارت آموزش و پرورش.
2- آقايي فيشاني، تيمور (1377). خلاقيت و نوآوري در انسان ها و سازمان ها. نشر ترمه.
3- آل آقا، فريده (1378). مديريت منابع انساني (نويسنده مارک سينجر). انتشارات کرنر آموزش مديريت دولتي.
4- احمد پور، محمود (1379). کارآفريني. انتشارات پرديس.
5- افشين منش، حسين (1371). مديريت در ژاپن (نويسنده هيدوتاکا تاکوچي). انتشارات جهاد دانشگاهي.
6- پير خايفي، عليرضا (1377). مديريت خلاقيت و هنر. مجموعه مقالات گردهمايي پژوهشي مديريت و هنر، مرکز مطالعات و تحقيقات هنري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.
7- پير خايفي، عليرضا (1379). پرورش خلاقيت. کانون پـرورش فکـري کودکـان و نوجوانان، مـرکز آموزش از راه دور.
8- ساعتچي، محمود (1375). روان شناسي کاربردي براي مديران در خانه، مدرسه و سازمان.
9- ساعتچي، محمود (1376). روان شناسي بهره وري. نشر ويرايش
10- صادقي بني ئياف، محمد. کارآفريني. انتشارات دفتر بين المللي کار مؤسسة تأمين اجتماعي.
11- آقايي، جليل (1378). سازمان هاي کارآفريني. انتشارات مرکز آموزش مديريت دولتي.
12- جزني، نسرين (1376). راه گشايي خلاق در مديريت. (نويسنده وتن و کامرون). نشر ني.
13- حق شناس، مريم (1378). خلاقيت در آموزش و پرورش. فصل نامة مديريت آموزش و پرورش، شمارة 24-23.
14- گروه اساتيد مديريت (1370). مقاله هايي دربارة مباحث رفتار سازماني و انگيزش. مرکز آموزش مديريت دولتي.
15- رضائيان، علي (1369). اصول مديريت. انتشارات سمت
16- Feldman. R (1990) Understanding Psychology. McGraw Hill
17- Pirkhaefi، A. (1991) Management of Creativity and Art، Center for Artistic Research and Studies.
18- Rickards، T. (1991) Creativity and Problem Solving at Work.
19- مرتضی منطقی (1383)، کار آفرينی هنری : فرصت ها وتهديدها، فصلنامةخلاقيت و نوآوری، شماره های 5 تا 7، بهار و تابستان 83
۲۰- برگرفته از سایت :www.magiran.com

معلـــــــم

 

 

 ویژگیهای معلم کارآمد

 

 

 

معلمي شغل مهمي است كه ضرورت آن بر كسي پوشيده نمي باشد .اين ضرورت از نظر  مولفين، عمدتا شكل دهي تجربياتي است كه منجر به تغييرات مطلوب رفتاري در دانش  آموختگان مي شود .بخاطر همين ضرورت آشكار است كه نقش معلم جنبه نهادي پيدا  كرده و بسياري از  گروههاي اجتماعي و افراد و دانشجويان و دانش آموختگان مختلف ،انتظارات كلي مشخصي از آنچه كه يك معلم هست و  بايد باشد دارند .اما به نظر مي  رسد انتظارات كلي مورد نظر در عمل دچار مشكل مي گردند. زيرا همه ما در طول حيات  تحصيلي يا حرفه اي خود با معلمان و اساتيدي مواجه شده ايم كه از آنها با كلمات خوب  يا بد ياد كرده ايم! بنابراين يك سوال اساسي پيش مي  آيد  كه  آيا اين دو معلم با يكديگر اصولا يكسان  هستند يا  اينكه  تفاوتي  بين  آنها وجود دارد؟

 

آيا  همه  معلمان باهوش و كارآمد  هستند؟ آيا  مي  توان  ملاكهايي  براي  شايستگي يك  معلم  تصور  كرد يا اينكه معلمان  همگي  يكسانند و  ملاك  مشخصي  براي  شايستگي يكي  بر ديگري  وجود  ندارد؟آيا  ذاتا  برخي  از افراد  معلم  به  دنيا  مي آيند يا  معلمي حرفه  اي  است  كه  بعضي  ها آنرا  بهتر  ياد  مي  گيرند؟ اين سوالات ،مطالب مهم و حياتي مي باشند كه مي بايست به آنها پاسخهاي دقيق داد. بطور كلي تحقيقات اخير نشان داده كه هوش و شخصيت معلم در مقايسه با توان  عملي و كاربردي او در كلاس درس از اهميت كمتري برخوردار است .به عقيده  برونينگ و گلاور(1375)، اين  تحقيقات ،بسياري از مهارتهايي را كه موجب تفاوت كيفي تدريس مي شود مشخص ساخته اند.

 

به  عقيده  مك دانلد  معلمان خوب  قادرند  يادگيري   دانش  آموزان  را  افزايش  داده  و  از  طريق  پاداش  دادن  به  دانش  آموزان  و  دادن  امكانات  بيشتر  بريا  آموختن  ،سطح  انگيزه  آنها  را  بالا  ببرند. به  عقيده  برونينگ  و  گلاور ،در  كنار  نقش  هاي مورد  نظر ، معلمان  خوب  كه  از  آنها  به  نام  معلمان  كارآمد  نام  مي  بريم ،قادرند قدرت  تفكر  دانش  آموزان  را  پرورش  داده ،رشد  او  را  تسهيل  سازند  و  به  خوبي  از  عهده  اداره  كلاس  برآيند .به  منظور  بررسي  ويژگيهاي مورد  نظر  شايد  صلاح  باشد  آنها  را  با  تعمق  بيشتري  بنگريم .

 

زيرا  چناچه  فونتانا   تصريح نموده  عليرغم  پژوهشهاي  انجام  شده  در  خصوص  ويژگيهاي  معلمان  كارآمد  و  موفق ،هنوز  يافته  ها  و  اطلاعات اندكي  موجود  است .اين  مسئله  البته  تعجب  آور نيست  زيرا  عوامل  زيادي  در  بيرون  از  معلم  وجود  دارند  كه  وضعيت  را  پيچيده  مي  سازند،مانند : سن ،توانايي  و  زمينه  هاي  اجتماعي ،اقتصادي ،دانش آموزان ،موضوع  تدريس ،محيط مدرسه و... به  عقيده  فونتانا  آنچه   براي يك  معلم  به  صورت  مجموعه  اي  از  شرايط  عمل  مي  كند  مي  تواند  براي  معلم   ديگر  يا  همان  معلم  در  شرايط  ديگر ،كارايي  نداشته  باشد .

 

با  اين حال خصوصيات و كيفيات مهم و مشخصي وجود دارد كه مي توانيم در مورد آنها  بحث نموده و به تعميم هايي دست بزنيم .اين كيفيات عبارتند از :

 

۱- تـــوانايــي جذب دانش آموزان و دانشجــــويان : 

به عقيده  دكتر سيف ،يكي از ويژگيهاي معلمان كارآمد جذب شاگردان به جلسات  درس  و  ادامه  شركت آنان در  فعاليتهاي يادگيري مي باشد. به  عقيده  برونينگ  و  گلاور ،معلمان كارآمد قادرند آنچه  را  دانش  آموزان  ايشان  بايد  فرا گيرند به آنها منتقل سازند. آنها سازمان  يافته  تر  عمل  كرده  و  شاگردان  خود  را  خيلي  روشن توجيه  نموده  به  نحوي كه شاگردان  آنها  م ي دانند چه  كاري  را  بايد  انجام  دهند. توانايي انتقال  اهداف  درس  به  دانش  آموزان ،تاثيرات  عميقي  بر  آمادگي دانش  آموزان  براي  شركت  در كلاس ، بر كار  ايشان  در كلاس  و  نيز مطالعاتي  كه  بايد   انجام  دهند دارد . معلمان  با كفايت  مي  دانند  كه  براي  هر دانش  آموزي  درس را بايد از  كجا شروع  كرد  و  هر  جا  كه  لازم  آيد  به آموزش انفرادي روي مي  آورند  و سرعت تدريس را  متناسب با پيشرفت دانش آموزان تنظيم مي كنند، به همين دليل همه دانش آموزان، چون  مطالب  با  مهارتهاي  متفاوت  ايشان  تناسب  دارد،به  فعاليت برانگيخته مي شوند.

 

۲- پــــرورش مهــــارتهاي فكـــــري : 

به  عقيده  برونينگ  و گلاور  ،شايد  بتوان  هدف  تعليم  و  تربيت  را پرورش  قوه تفكر  دانش  آموزان   دانست  و  چون  يادگيري  معنا  دار،به  ويژه  براي  رشد  قواي  فكري  دانش  آموزان  با  اهميت  مي  باشد ،معلمان   موفق مي  توانند  فعاليتهاي  آموزشي را  معنا دار سازند.بدين  منظور  يك  معلم  كارآمد  يادگيري  جديد  دانش  آموزان را  طوري  هدايت  مي كند  كه  با  دانش  قبلي  آنها  همساني  داشته  باشد  تا  دانش  آموزان  بتوانند دانش   جديد  را به  نحوي   منطقي  در حافظه  خود  سازمان  دهند.زيرا  يادگيري  مداوم  محتاج  سازماندهي  منطقي  مطلب  با  يكديگر  است.

 

۳- يادگيـــــري و ارزيابـــــي آن :

يكي ديگر  از خصوصيات  يك  معلم  كارآمد  توجه  به  پيشرفت  تحصيلي  شاگردان  و  ارزيابي  يادگيري  آنها مي  باشد.مطابق  با  آنچه  گفته  شد  تدريس  خوب  با  دقت  و  وسواسي  در خور  توجه  ارزيابي  مي  شود ،به  شكلي  كه  دايما  مي  توان  تغييرات  لازم  را  در آن  صورت  داد. در  اين  وضعيت  دانش  آموزان  در مورد  يادگيري  خود  فيدبك  سريع  و  مطلوبي  دريافت مي  كنند.به  عقيده  برونينگ و گلاور  ،معلمان كارآمد  از  مهارتهاي  لازم  براي  ارزيابي  دانش  آموزان  برخوردار  بوده   و  قادرند   ميزان   يادگيري  ايشان   را  تعيين  كنند . و وسايل  اندازه  گيري  و  ارزيابي  بطور  عمده  عبارتند  از  امتحانات  كلاسي ،تكاليف  درسي  ،پروژه  هاي  تحقيقاتي  و  آزمون هاي   استاندارد  شده. اطلاعات بدست  آمده   از ابزار  ها  و  وسايل  بالا  معلمان  خوب  را  كمك  مي  كند تا  روش   تدريس  خود  را  تنظيم  كنند. يادگيري  دانش  لآموزان  با  دريافت  پسخوراند(فيدبك ) ناشي  از ارزيابي  دقيق ،تسهيل  مي گردد.

 

۴- يادگيــــــــري  مــــــــداوم : 

به  نظر  مي رسد مي  توان  بهترين  معلمان  را كساني دانست  كه  اوقات  خود  را  صرف  يادگيري  مي  كنند.به  نظر مي  رسد  متاسفانه برخي  از  معلمان  با  شروع  تدريس ،يادگيري را متوقف مي سازند  و  به  جزوه هايي كه  روزگاري  تهيه  كرده  اند  بسنده مي  سازند.به  همين  دليل  جهان  در حال  تغيير از كنار  آنها  مي گذرد و  به  سرعت  ايشان  را در  وضعيتي  قرار  مي  دهد  كه  ديگر  آمادگي  تدريس كارآمد  را  ندارند .يك  معلم  كارآمد معمولا  تحولات  مربوط  به  رشته  خود  را  تعقيب  مي  كند و  دائما  مهارتهاي  خويش  را  بهبود  مي بخشد .آنها  همواره  در  حال آموختن  هستند. به  عبارتي  ديگر  آنها دائما  در حال شاگردي  كردن  هستند.

 

۵- اداره كــــــــــلاس :

معلمان كارآمد معمولا داراي كلاسي مطلوب ،منسجم و پربار هستند.معلمان كارآمد  نسبت به آنچه در كلاس ايشان  اتفاق مي  افتد  بسيار حساس  هستند و  قادرند  مشكلات  را  رفع  كنند.اين  معلمان  اغلب  توجه  كافي  به  شاگردان  داشته  و حساس  اند كه  به  همه  افراد  فرصتها  و  كمك  مساوي   داده  شود .از اين  نظر  معلمان  خوب ،راحت  و  قابل اعتماد  و  اطمينان  جلوه  مي  كنند. اينان  معلماني  صبور  و  بردبارند و  الگويي  عالي  از اجراي  نقش خود هستند. آنها  به  موقعيت  دانش آموزان توجه كرده و  به  عقيده  گينات  نسبت  به  دانش آموزان  توجه و مراقبت  نشان  داده  و  به  شاگردان  كمك  مي كنند  تا  فراگيرند  كه چگونه  مي  توان با ديگران همكاري جمعي داشت و در  عين  حال  خوشحال  و مفيد  بود .آنها  محيطي  ايجاد  مي كنند لذت بخش شادي آفرين  كه  در  آن  شوخي  و  تفريح  مشترك  مرزهاي  ميان معلم  و  كلاس را  تقليل  داده  و  به  شرطي كه  در  آن زياده  روي  نشود  به  كلاس  كمك  مي  كند  كه  معلم  را  بيشتر  به  صورت  يك  دوست  و همراه  تصور  كنند. همين  نحو ،آمادگي  همكاري  با  دوستان  در كلاس  افزايش  يافته  و  بدين  ترتيب  تعداد  حوادثي  كه  به  مشكلات  موجود  در كنترل كلاس مي  انجامد ،تقليل مي  يابد.

 

۶- آخرين  ويژگــــي  معلمان كارآمد رفتارهاي  كلاســــي  معلمان  است.

به عقيده بسياري از پژوهشگران آموزشي،همبستگي معناداري بين بعضي  از  رفتارهاي  معلمان و پيشرفت تحصيلي شاگردان آنها وجود دارد.دكتر سيف به نقل از رونشناين و  فرست ( Rasenshine   & Furst ) ،هشت متغير آموزشي يا رفتار كلاسي معلمان را كه با  يادگيري شاگردان رابطه و همبستگي معني دار نشان  داده اند معرفي كرده  اند.اين  متغيرها عبارتند از :

  • روشنــــي توضيحات معلــــم در كــــلاس.
  • انعطاف پذيري در روش آمــــوزش.
  • اشتياق در كار،شامل تحرك در كلاس،حركات سرو دست و نوسان صدا .
  • احساس مسووليت در عمل،شامل تاكيد بر يادگير ي و  فعاليت شاگردان .
  • فرصت يادگيري دادن به شاگردان براي  يادگيري  مطالب تا  سرحد  تسلط.
  • استفاده از عقايد شاگــــردان ، شامل تشويق شاگــــردان به اظهار نظــر و تاييد نظــــريات آنها.
  •  استفاده از مطالب سازمان دهنده شامل مــــرور كردن مطالب و ايجاد ارتباط مطالب درسي با يكديگـــــر.
  • طـــــرح سوالهاي داراي سطوح مختلف، از جمله سوالهايـــي كه با چه ،كجا، چــرا و  چگونه شــــروع مي شود.

مطابق تحقيقات به  عمل آمده به نظر  مي رسد كه مهمترين متغير  آموزشي معلم كه  بيشترين همبستگي را با يادگيري شاگردان دارد روشني توضيحات و مطالبي است كه  معلم در آموزش خود در اختيار شاگردان قرار مي دهد.

 

 فاطمــــه اسلامیــــــه

 

عرض تبریک:

سلام :

این گروه فرا ریسدن ایام کریسمس و میلاد حضرت عیسی مسیح را به تمامی مسیحیان تبریک میگوید.

This group sends a wam Merry Christmas wish to everybody specially christians. 

Weihnachten!

merry christmas

مديرخلاق:

ويژگيها و مشخصات‌ مديران‌ خلاق‌ و مبتكر

محمد كوهيان‌ - برق‌ منطقه‌اي‌ باختر

مديران‌ خلاق‌ و مبتكر، مديراني‌هستند كه‌ از ابتكار، اعتماد به‌ نفس‌،تمركز ذهني‌، انعطاف‌پذيري‌ و...برخوردارند.
اين‌ گروه‌ از مديران‌ تمايل‌ به‌همرنگي‌ و همگوني‌ داشته‌ و دچارعادت‌ زدگي‌ نبوده‌ و از انتقاد وشكست‌پذيري‌ نمي‌ترسند. آنان‌ به‌خود و جامعه‌ نگاه‌ منفي‌ ندارند زيرامنفي‌ گري‌ خود به‌ خود مانع‌ رشد،پيشرفت‌، خلاقيت‌ و كارايي‌ و...مي‌شود. در اين‌ مقاله‌ كه‌ از سوي‌ روابطعمومي‌ برق‌ منطقه‌اي‌ باختر ارسال‌شده‌ ضمن‌ ارايه‌ تعاريفي‌ از مديريت‌،ابتكار و خلاقيت‌، ويژگيهاي‌ مديران‌خلاق‌ و مبتكر مدنظر قرار مي‌گيرد
در ابتدا بايد بپرسيم‌ مديريت‌ چيست‌؟
كريتنر Kreitnerدر كتاب‌ خودتحت‌ عنوان‌ >مديريت‌: فرايندي‌ براي‌ حل‌مسايل‌<، مديريت‌ را چنين‌ تعريف‌ كرده‌است‌: مديريت‌ عبارت‌ است‌ از فرايندي‌براي‌ حل‌ مسايل‌ مربوط به‌ تامين‌ هدفهاي‌سازماني‌ به‌ نحو مطلوب‌ از طريق‌ استفاده‌موثر و كارآمد از منابع‌ كمياب‌ در محيطي‌كه‌ در حال‌ تغيير است‌. اين‌ تعريف‌ مسايل‌جامعي‌ را در خود جاي‌ داده‌ است‌ و مسلمٹبراي‌ حل‌ مسايل‌ سازمان‌ نمي‌شود تنها به‌اين‌ تعريف‌ عمل‌ كرد لذا براي‌ نتيجه‌ دادن‌اين‌ تعريف‌ بايد از ابتكار و خلاقيت‌ نيزبهره‌مند شد زيرا بارها ديده‌ شده‌ با وجود دراختيار داشتن‌ تمامي‌ امكانات‌ سازمان‌براي‌ رسيدن‌ به‌ اهداف‌، يك‌ خلاء و يا به‌اصطلاح‌ گرهي‌ در رسيدن‌ به‌ اهداف‌ مانع‌شده‌ و تنها با يك‌ ذهن‌ خلاق‌ و مديريت‌مبتكر گره‌ گشوده‌ مي‌شود. هر گاه‌ بحث‌درخصوص‌ مديريت‌ و مديران‌ پيش‌ مي‌آيدذهنها به‌ سمت‌ تعريف‌ كليشه‌اي‌ زيرمعطوف‌ مي‌شود.
مديريت‌ يعني‌، برنامه‌ريزي‌،سازماندهي‌، رهبري‌ و هدايت‌ سازماني‌ ودر آخر نظارت‌ و ارزشيابي‌. آيا مي‌توان‌ باموارد مزبور به‌ اهداف‌ سازمان‌ دست‌ پيداكرد و به‌ نتيجه‌ دلخواه‌ رسيد. مسلمٹمواردي‌ پيش‌ خواهد آمد كه‌ جز با ابتكار وخلاقيت‌ مدير حل‌ نخواهد شد.
در اواسط دهه‌ ‌ 60 يك‌ شركت‌ به‌ نام‌(Wonder tech) كه‌ سازنده‌ تجهيزات‌الكترونيكي‌ با فن‌آوري‌ در سطح‌ عالي‌ بود ومحصولي‌ بديع‌ و يگانه‌ در بازار (يكنوع‌جديد از كامپيوتر) عرضه‌ مي‌كرد فعاليت‌خود را آغاز كرد. شركت‌ واندرتچ‌(Wonder tech) به‌ اين‌ ترتيب‌ جايگاه‌محكمي‌ در بازار بدست‌ آورد و اين‌ شرايطرا مديون‌ مديران‌ و مهندسان‌ خلاق‌ خودبود.
بنابراين‌ خلاقيت‌ در بيشتر موارد به‌صورت‌ پنهان‌ و جهشي‌ عمل‌ مي‌كند و درمواقع‌ بحراني‌ بسيار مفيد و كاراست‌. لذامديران‌ خلاق‌ و مبتكر مي‌توانند با ارايه‌راهكارهاي‌ جديد و خلاقانه‌ مسيري‌ را كه‌هيچگاه‌ ديده‌ نشده‌ پيش‌ روي‌ سازمان‌گذاشته‌ و مشكلات‌ را حل‌ كنند.
ابتكار و خلاقيت‌ چيست‌؟
ابتكار نوع‌ خاصي‌ از عمل‌ است‌ و فردمبتكر بي‌ آنكه‌ طبق‌ دستوري‌ رفتار كرده‌باشد مي‌تواند، كارهاي‌ ارزشمندي‌ ارايه‌دهد. افراد مبتكر و خلاق‌ گويي‌ قبلا به‌ كاردعوت‌ شده‌اند.
ابتكار و خلاقيت‌ به‌ عنوان‌ يك‌ نيازعاليه‌ بشري‌ در تمام‌ ابعاد زندگي‌ او مطرح‌است‌ و عبارت‌ است‌ از: تحولات‌ دامنه‌ دار وجهشي‌ در فكر و انديشه‌ انسان‌، بطوريكه‌داراي‌ توانايي‌ تركيب‌ عوامل‌ قبلي‌ باروشهاي‌ جديد است‌.
نوآوري‌ و خلاقيت‌ بيشتر يك‌ فعاليت‌فكري‌ و ذهني‌ است‌ و به‌ معناي‌ توانايي‌تركيب‌ ايده‌ها در يك‌ روش‌ منحصر به‌ فرديا ايجاد پيوستگي‌ بين‌ ايده‌هاست‌.
مهارت‌ و توانايي‌ در به‌ كار بردن‌خلاقيت‌، ظرفيت‌ استقامت‌ و صبر راافزايش‌ مي‌دهد و اين‌ مساله‌ باعث‌ مي‌شودكه‌ مفهوم‌ شكست‌ در مديريت‌ تغيير كند.شكست‌ به‌ سادگي‌ نمايانگر فاصله‌هايي‌بين‌ آرمان‌ها و واقعيت‌ها است‌. شكست‌فرصتي‌ براي‌ فراگيري‌ واقعيت‌ موجود ودرك‌ صحيح‌ و دقيق‌ آن‌ است‌ كه‌ مي‌توانداستراتژي‌هايي‌ را كه‌ طبق‌ برنامه‌پيش‌بيني‌ شده‌ عمل‌ نكرده‌اند، تصحيح‌كند و آرمان‌ را دقيق‌تر و مشخص‌تر تعريف‌كند. اين‌ را بدانيم‌ كه‌ شكستها، ابدٹنمايانگر ضعف‌ و يا كم‌ ارزشي‌ افكار وتوانايي‌ ما نيستند. انسان‌ موجودي‌ پيچيده‌است‌ و به‌ سادگي‌ نمي‌توان‌ رفتار و منش‌ اورا تحليل‌ كرد. او در عين‌ حال‌ كه‌ از تغييرمي‌هراسد، آنرا نيز دنبال‌ مي‌كند.
مهارت‌ و توانايي‌ استفاده‌ از خلاقيت‌اساسٹ وضعيت‌ ما را نسبت‌ به‌ واقعيتهاي‌موجود تغيير مي‌دهد. بطوريكه‌ وضعيت‌موجود را نه‌ تنها دشمن‌ بلكه‌ دوست‌ خود به‌شمار مي‌آوريم‌. نگاهي‌ هوشمندانه‌ و دقيق‌به‌ واقعيتهاي‌ موجود بسيار اهميت‌ دارد وانسان‌ بايد تصويري‌ شفاف‌ و واضح‌ ازآرمانهاي‌ خود داشته‌ باشد.

ويژگيهاي‌ مدير خلاق‌
مديران‌ از نظر خلاقيت‌ متفاوت‌اند.مدير خلاق‌ كسي‌ است‌ كه‌ هر مساله‌ را ازديدگاههاي‌ گوناگون‌ بررسي‌ مي‌كند، اومعمولا نسبت‌ به‌ وضعيت‌ موجود احساس‌نارضايتي‌ مي‌كند، يا به‌ طور كلي‌ معتقداست‌ كه‌ روشهاي‌ جاري‌ انجام‌ كار رامي‌توان‌ بهبود بخشيد. ويژگيهاي‌ زير را درمدير خلاق‌ مي‌توان‌ يافت‌‌:
-1 او، مسايل‌ و وضعيت‌هايي‌ را مي‌بيندكه‌ قبلا مورد توجه‌ قرار نگرفته‌ است‌ وفكرهاي‌ بكري‌ را ارايه‌ مي‌دهد.
-2 ايده‌ها و تجربيات‌ حاصل‌ از منابع‌گوناگون‌ را بهم‌ ربط داده‌ و آنها را بر مبناي‌مزيتشان‌ مورد بررسي‌ قرار مي‌دهد.
-3 معمولا چندين‌ راه‌ و روش‌ براي‌ حل‌ هرموضوع‌ معين‌ كرده‌ و به‌ عبارتي‌ داراي‌سلاست‌ فكر است‌‌.
-4 نسبت‌ به‌ پيش‌ فرضهاي‌ قبلي‌ ترديدمي‌كند، محدود به‌ رسم‌ و عادت‌ نمي‌شود به‌عبارت‌ ديگر استقلال‌ فكري‌ دارد. يعني‌ضمن‌ قبول‌ روشهاي‌ قبلي‌ هميشه‌ در ذهن‌خود اين‌ موضوع‌ را مطرح‌ مي‌كند كه‌ علاوه‌بر روشهاي‌ موجود، روشهاي‌ ديگري‌ نيزوجود دارد.
-5 به‌ طور سريع‌ از نيروهاي‌ احساسي‌،ذهني‌ و بينشي‌ مدد مي‌گيرد و آنها را مورداستفاده‌ قرار مي‌دهد و به‌ ربط بين‌موضوعات‌ مي‌پردازد.
-6 در فكر و عمل‌ از انعطاف‌ بالايي‌برخوردار است‌. منظور از انعطاف‌ فكري‌ آن‌است‌ كه‌ اگر فكر و انديشه‌اي‌ بهتر از فكرخود ديد، آن‌ را مي‌پذيرد.
-7 مديران‌ خلاق‌، انسانها هدفمندي‌هستند، يعني‌ براساس‌ تصادف‌ و اتفاق‌زندگي‌ نمي‌كنند.

خصوصيات‌ كلي‌ مديران‌ خلاق‌
مدير خلاق‌ داراي‌ خصوصيات‌ زير است‌‌:
-1 تيز هوش‌تر از ديگران‌ است‌‌.
-2 علاقه‌ او به‌ مسايل‌ علمي‌، هنري‌،فرهنگي‌ و اجتماعي‌ بيشتر و دامنه‌اطلاعات‌ او در اين‌ زمينه‌ وسيع‌تر است‌‌.
-3 درباره‌ مسايل‌ انتزاعي‌، در مقايسه‌ بامسايل‌ عيني‌ و ملموس‌، بهتر و عميق‌ترمي‌انديشد.
-4 بيشتر به‌ ارتباط موضوعات‌ نسبت‌ به‌هم‌ توجه‌ مي‌كند.
-5 در مقايسه‌ با افراد تيزهوش‌ كه‌ تفكرهمگرايي‌ دارند، در افكار و تخيلات‌ خودبيشتر غوطه‌ ور است‌‌.
-6 نسبت‌ به‌ مسايل‌ اجتماعي‌ و سياسي‌حساس‌ است‌ و هميشه‌ وضعيت‌ فعلي‌ خودرا زير سوال‌ برده‌ و به‌ فكر بهبود آن‌ است‌‌.
-7 از آن‌ دسته‌ از معيارها، رسوم‌ وارزشهاي‌ اجتماعي‌، كه‌ به‌ نظر قابل‌ قبول‌نيستند، كمتر پيروي‌ مي‌كند و بيشتر متكي‌به‌ قضاوت‌ شخصي‌ خودش‌ است‌ هر چندكه‌ به‌ فكر بهبود اين‌ انديشه‌ها است‌‌.
-8 انعطاف‌پذير و بيانش‌ داراي‌ طنز است‌‌.
-9 دوست‌ دارد در مباحثه‌ عقيده‌ خود رابيان‌ كند، ولي‌ اصراري‌ به‌ تحميل‌ عقايدخود ندارد.
-10 علاوه‌ به‌ سوال‌ كردن‌ دارد و بسياركنجكاو است‌‌.
-11 محافظ كار نيست‌ و بيشتر خطرمي‌كند.
-12 خود خواه‌ نيست‌‌.
-13 به‌ سرنوشت‌ ديگران‌ اهميت‌ مي‌دهد.
-14 استقلال‌ طلب‌ است‌ و دوست‌ ندارد ازراه‌ و روش‌ ديگران‌ پيروي‌ كند.
-15 ثبات‌ عاطفي‌ بيشتري‌ دارد.
-16 شخصيت‌ او رشد يافته‌تر است‌ واختلال‌ كمتري‌ دارد.
-17 اعتماد به‌ نفس‌ خوبي‌ دارد و در مقابل‌ناكامي‌ها كمتر دلسرد و مايوس‌ مي‌شود.
-18 بر غرايز خود تسلط بيشتري‌ دارد.
-19 نسبت‌ به‌ زندگي‌ خود و ديگران‌احساس‌ مسووليت‌ مي‌كند و معتقد است‌ كه‌در زندگي‌ رسالتي‌ به‌ عهده‌ او گذاشته‌ شده‌است‌‌.
-20 در فكر و عمل‌ از اصالت‌ و نوآوري‌بيشتري‌ برخوردار است‌.
البته‌ خلاقيت‌ و خصوصياتي‌ كه‌ بيان‌كرديم‌ لازم‌ و ملزوم‌ يا علت‌ و معلول‌يكديگرند.

مراحل‌ خلاقيت‌
براي‌ ايجاد خلاقيت‌ و اجرا ونتيجه‌گيري‌ از آن‌ مراحلي‌ بايد طي‌ شود كه‌بدون‌ گذراندن‌ اين‌ مراحل‌ چيزي‌ به‌ نام‌خلاقيت‌ پديد نخواهد آمد. عده‌اي‌ خلاقيت‌را شامل‌ چهار مرحله‌ زير مي‌دانند كه‌عبارتند از:
الف‌ - دوره‌ آمادگي‌
در اين‌ دوره‌، ابتدا شخص‌ در موردموضوع‌ يا مساله‌ مورد نظرش‌ به‌جست‌وجوي‌ اطلاعات‌ مي‌پردازد و سعي‌مي‌كند موضوع‌ را به‌ خوبي‌ بشكافد تا ريشه‌آن‌ را در يابد. همچنين‌ سعي‌ مي‌كند پيش‌فرضهاي‌ ذهني‌ درست‌ و غلط درباره‌موضوع‌ را شناسايي‌ كرده‌ تا در نهايت‌ به‌ايده‌هاي‌ مختلفي‌ دست‌ يابد. هر چند كه‌بايد بينش‌ مناسبي‌ نسبت‌ به‌ فكر جديدداشته‌ باشد و نسبت‌ به‌ موضوع‌ حساس‌باشد.
ب‌ - دوره‌ خواب‌ (پرورش‌)
چنانچه‌ مدير بعد از دوره‌ اول‌ به‌نتيجه‌ نرسيده‌ بعد از مدتي‌ دچار دلسردي‌،نااميدي‌، عصبانيت‌ و احتمالا شك‌ نسبت‌به‌ تواناييهاي‌ خود مي‌شود. لذا در اين‌هنگام‌ است‌ كه‌ كار متوقف‌ مي‌شود، حتي‌براي‌ ساعتي‌ يا هفته‌اي‌ و بلكه‌ ماهها وسالها، در اين‌ دوران‌ در واقع‌ در هيچ‌لحظه‌اي‌ كار متوقف‌ نمي‌شود بلكه‌ موضوع‌به‌ ضمير ناخودآگاه‌ سپرده‌ شده‌ و هر لحظه‌ممكن‌ است‌ مدير به‌ راه‌ حلي‌ دست‌ يابد.
مي‌توان‌ گفت‌ اين‌ دوران‌ ماننددوراني‌ است‌ كه‌ تخم‌ مرغ‌ زير بال‌ و پر مرغ‌در حال‌ رشد و پرورش‌ است‌.
ج‌ - دوره‌ بصيرت‌ (روشني‌)
بعد از سپردن‌ موضوع‌ به‌ ضميرناخودآگاه‌، مدير بايد حواس‌ خود را با امواج‌و فركانسهاي‌ ارسالي‌ از آن‌ منبع‌ لايزال‌ وپرقدرت‌ تنظيم‌ و در واقع‌ چشم‌ به‌ راه‌ وگوش‌ به‌ زنگ‌ باشد تا اشاره‌هاي‌ رسيده‌ راجذب‌، ثبت‌ و درك‌ كند. در اين‌ مرحله‌ است‌كه‌ مدير در يك‌ لحظه‌ متوجه‌ راه‌ حل‌مي‌شود.
د - دوره‌ آزمايش‌ و ارزش‌گذاري‌
راه‌ حلي‌ كه‌ در مرحله‌ سوم‌ به‌ ذهن‌مدير رسيده‌ در واقع‌ راه‌ حل‌ كلي‌ است‌ كه‌لازم‌ است‌ ابتدا آزمايش‌ و سپس‌ مطابق‌وضع‌ مورد نياز، شكل‌ داده‌ شود و نهايتٹكاربردهاي‌ مختلف‌ آن‌ مشخص‌ گردد.
بسياري‌ از مديران‌ منفعل‌ اصرار دارندقبل‌ از آنكه‌ اقدامي‌ صورت‌ دهند، آنقدرصبر كنند تا شرايطي‌ مطلوب‌ و صد در صددلخواه‌ فراهم‌ آيد. دستيابي‌ به‌ كمال‌ مطلق‌بسيار مطلوب‌ است‌، ولي‌ چيزي‌ كه‌ ساخته‌يا طراحي‌ شده‌ دست‌ انسان‌ باشد به‌ هيچ‌وجه‌ كامل‌ نبوده‌ و نمي‌تواند باشد، پس‌ ازانتظار براي‌ فراهم‌ آمدن‌ شرايط ايده‌ آل‌،انتظاري‌ است‌ كه‌ تا ابد به‌ درازا مي‌كشد ودر اصل‌ انتظار بيهوده‌اي‌ خواهد بود.
در اينجا دو نكته‌ وجود دارد كه‌ به‌مديريت‌ كمك‌ مي‌كند از اشتباه‌هاي‌فاحشي‌ كه‌ معلول‌ انتظارات‌ براي‌ رسيدن‌به‌ شرايط ايده‌ آل‌ است‌، پرهيز كند:
الف‌ - هيچ‌ وقت‌ مشكلات‌ و موانع‌ آينده‌ رااز نظر دور نكنيد. هر اقدام‌ تهورآميز،خطرات‌، ناملايمات‌ و آينده‌ نامعلوم‌ به‌همراه‌ دارد.
ب‌ - آماده‌ باشيد كه‌ موانع‌ و مشكلات‌ را درحين‌ بروز رفع‌ كنيد.
هنر انسان‌ موفق‌ اين‌ نيست‌ كه‌ بتوانداحتمال‌ وقوع‌ همه‌ مشكلات‌ را بدهد و خودرا آماده‌ رفع‌ آنان‌ بسازد، بلكه‌ هنر آنست‌ كه‌بتواند راه‌ حلي‌ در حين‌ مواجه‌ شدن‌ با آنهانيز بيابد.
دل‌ را به‌ دريا بزنيد چون‌ مانمي‌توانيم‌ خود را در برابر تمام‌ مشكلات‌ ومسايل‌ بيمه‌ كنيم‌.

منابع‌‌:
-1 سازمان‌ و مديريت‌: تاليف‌ دكتر مهدي‌ايران‌ نژاد پاريزي‌ و ساسان‌ گهر
-2 استفاده‌ از دوره‌هاي‌ طرح‌ رشد و ارتقاءدوره‌ مديريت‌ عمومي‌
-3 تكنولوژي‌ و مهندسي‌ فكر اثر: دكترمحمد علي‌ حقيقي
بر گرفته از وب سایت:http://news.tavanir.org

معرفي سايتهايي مرتبط با رشته علوم تربيتي:

 

پايگاه اطلاعات علوم تربيتي

با مراجعه به سایت بالا شما میتوانید با تحقیقات انجام شده در زمینه علوم تربیتی اشنا شوید.

بانك اطلاعات علوم تربيتي ايران

مطالعات تربيتي و روان شناسي

با کلیک بر روی سایت بالا شما با مجله ای از مقاله های مربوط با علوم تربیتی آشنا میشوید.

سنجش و اندازه گیری در علوم تربیتی