زبان آموزی

 

 

 خط سیر رشد زبان

 

 

 

قبل از اولين كلمات

به نظر مي رسد نوزادان به سرعت به سمت صداي انسان و صحبت كردن او جلب مي شوند. نوزادان كم سن و سال مي توانند تفاوت  بين حروف مثل p  و يا d  وt  را تشخيص دهند. در حقيقت نوزاداني كه درخانه هاي انگليسي زبان زندگي مي كنند بهتر از بزرگسالان انگليسي زبان حروفي را كه در انگليسي استفاده نمي شود، تشخيص مي دهند. آنها قبل از اينكه بتوانند حتي يك كلمه بگويند، نسبت به مكثهايي كه هنگام صحبت كردن بين جملات، عبارات و كلمات (براي جدا كردن اينها از يكديگر) حادث مي شود بيش از آنها كه در وسط اين جملات و عبارات مي آيد ، حساس هستند.اين حساسيت به آنها كمك مي كند قواعد دستوري را ياد بگيرند.

 

تـــوليد صدا چگـــونه است؟

براي توليد صدا ،نوزادان بايد بتوانند بر ماهيچه هاي مربوط به توليد صدا كنترل داشته باشند. در آغاز تولد نوزادان براي اعلام گرسنگي، عصبانيت و درد گريه مي كنند.در حدود هفته سوم زندگي آنان همچنين براي بازي گريه مي كنند آنچه پياژه اولين واكنشهاي چرخشي مي نامد، بعد با تكرار اين صداي جالب از آن لذت مي برند.

 

مرحله بعد در آواگري حدود3 تا 5 هفتگي است. در اين زمان نوزاد شروع به آغو آغو كردن (cooing) مي كند، او صداهاي شبيه به حروف مصوت را مثل " اوي" و "آي"  توليد مي كند. نوزادان هنگامي كه اين كار را انجام مي دهند احساس رضايت مي كنند در حدود 3 تا 4 ماهگي ، نوزادان دامنه صداهاي توليدي خود را گسترش مي دهند و شروع به توليد صداهاي هم آهنگ مي كنند آنها بين4 تا 6 ماهگي وارد دوره  وور وور  كردن (babblingمي شوند تركيبات صداهاي هم آهنگ و مصوت ها را توليد مي كنند مثل" بابا " يا "دادادادا" و اين كار را مرتب تكرار مي كنند (بنا به نظريه اولين واكنشهاي چرخشي پياژه.)

 

تا حدود 6 ماهگي همه نوزادان صداهايي شبيه به هم توليد مي كنند، اما در اين زمان است كه اثرات تجربه ظاهر مي شود. در اين سن نوزادان ناشنوا به علت نشنيدن، توانايي لازم براي توليد سيلابهاي صحيح را بدست نمي آورند (الر و ايلرز،1988). در حدود 8 ماهگي، كودكان چيزهايي بر حسب تصادف مرتباً  وور وور مي كنند. بزرگسالان معتقدند، آنچه نوزادان توليد مي كنند به زبان فرانسه، چيني يا عربي شباهت دارد. به مرور زمان آن نوع كلمـات به صـداهاي زبان مـادري محـدود مي شوند، زير و بـم زبان مادري را به خود مي گيرند(هاف -گينسبرگ ،1997). از قرار معلوم، نوزادان "تن صداها را قبل از كلمات ياد مي گيرند" (بيتز، اُكانر و شور ،1987).

 

نوزادان هنگام مهارت يابي در علم معني، قبل از اينكه بتوانند كلمات را توليد كنند، معني آنها را فرا مي گيرند؛ بدين معني كه درك كلمات پيش از توليد آنان در رشد زبان رخ مي دهد. همچنين قبل از اينكه آنان واقعاً كلمات خاص را در يك دستور متوجه شوند، از آن دستور در محيطهاي مشابه  استفاده مي كنند(براي مثال" توپ را بده ")، شايد آنان اين كار را بوسيله تفسير تن صداها و اشارات محيطي انجام مي دهند (بنديك، 1979). كمي قبل از بيان اولين كلمات صحيح، در حدود سن يك سالگي كلمات آشنا را درك مي كنند. اگر مادرش نام يك اسباب بازي آشنا را ببرد آنها به آن شيء بيش از ديگر اشياء موجود در آنجا خيره مي شوند(توماس،1981).

 

در سال اوليه زندگي نوزادان بعضي از درسهاي پايه در مورد علم علائم مي آموزند. براي مثال در طول شش ماه اول آنها حتي هنگامي كه فرد مقابلشان در حال صحبت كردن است آغو آغو مي كنند و صداهايي را از خود در مي آورند، ولي در اين زمان به نظر مي رسد از قواعد گفتگو آگاه مي شوند چون تنها زماني شروع به توليد صدا مي كنند كه طرف مقابلشان صحبتش تمام شده است؛ اين مسئله بيانگر برداشتن گام مهمي در يادگيري نحوه بكار گيري زبان در تعاملات اجتماعي است. در واقع كودكان قبل از اين كه بتوانند كلمات معني دار را ادا كنند، ياد مي گيرند چگونه ارتباط برقرار كرده و قواعد گفتگو رادر نظر بگيرند.

 

اوليـــن كلمـــات

اولين كلمات معني دار نوزاد كه در حدود يك سالگي ادا مي شود يك واقعه مهم براي والدين است. اولين كلمات،‌ كلمات موجز و مختصري هستند كه بيانگر معني يك جمله كامـلند. اين نوع كلمات  مي توانند بسته به شيوه گفتن و محيطي كه در آن گفته مي شود، معاني مختلفي داشته باشند.

 

براي مثال: شلي يك كودك 17 ماهه، كلمه اسپاگتي را به سه شيوه در حدود تنها 5دقيقه به كار مي برد. ابتدا او به ماهي تابه روي اجاق اشاره مي كند و مي گويد: اسپاگتي؛ در اين حالت منظور او اين است كه "آيا اين اسپاگتي است؟". حال وقتي مادر محتويات ماهي تابه را به او نشان مي دهد دوباره مي گويد: اسپاگتي؛ اين بار منظور او اين است كه " اين اسپاگتي است ". در پايان براي اينكه بگويد اسپاگتي مي خواهد، آستين برادرش را كه در حال خوردن است مي كشد وبا يك حالت ملتمسانه  مي گويد: اسپاگتي.

 

با وجود اينكه در استفاده از اين نوع كلمات محدوديتهايي وجود دارد، يك كودك 1 ساله براي نام گذاري، سؤال كردن، خواستن و مطالبه كردن از اين نوع ساختار استفاده مي كند. در همين زمان آنان از كلمات به عنوان نشانه و علامت هم استفاده مي كنند. آنان همچنين نشانه هاي غير كلامي مثل مكان  هر جهت اشاره را نيز به كار مي برند.

 

كودك 1 ساله در مورد چه چيزهايي صحبت مي كنند؟ آنان عموماً در مورد اشياء و انسانها و عمل روي آنها صحبت مي كنند. كاترين نلسون(1973) 18 نوزاد را هنگامي كه 50 كلمه اول خود را آموخته بودند مورد مطالعه قرار دادند و دريافتند كه حدود دوسوم آن كلمات به افراد آشنا  برمي گردد.

 

در ابتدا سه تا چهار ماه مي گذرد تا كودك 10 كلمه را ياد بگيرد. سپس دوره اي حركت ناگهاني و كوتاه كلمات در حدود 18ماهگي ظاهر مي شود، در اين دوره كودك حدود 30 تا50 كلمه را مي آموزد و سرعت يادگيري كلمات به ميزان زيادي افزايش مي يابد. در حدود 24 ماهگي كودكان در حدود 186 كلمه توليد مي كنند. در دوره حركت ناگهاني و كوتاه كلمات، كودكان به يك درك اساسي مي رسد و درمي يابند هر چيز اسمي دارد و بعد از اين آنان مي خواهند كه نام هر چيز را كه ممكن است بياموزند (نلسون،1973).

 

دريافت معنــــي

چگونه كودكان در آغاز درمي يابند كه كلمات چه معنايي دارند؟ اين يك مبارزه  و درگيري عظيم است. در اين مورد فكر كنيد : كلمه "گربه"   كه به يك حيوان خانگي  برمي گردد ممكن است تنها به همين معنا به كار رود يادر حالت كلي به معني گربه صفت  يا يك حيوان يا رنگ نارنجي يا مسؤول اشك شما را درآوردن و يا چيزهاي ديگري باشد. كودكان براي اينكه مشخص كنند كلمه اي را كه به كار مي برند چه معنايي دارد از راهبردهاي مختلفي كمك مي گيرند(ماركمن، 1989).

 

براي مثال آنها تمايل دارند كه يك كلمه جديد را به همه موارد و نه تنها بعضي از آنها، نسبت دهند؛ يا به جاي اينكه كلمه را تنها براي يك شي خاص (عينك، خواندن، مادر) بكار برند آن را به طبقه اي كه شامل موارد مشابه است، نسبت مي دهند(كل  عينكها). آنها همچنين براي هر كلمه يك معني يكتا در نظر مي گيرند؛ در نتيجه هنگامي كه نام يك كلوچه جديد به نام ماكرون را مي شنوند، اين طور برداشت مي كنند كه اين كلوچه دقيقاً شبيه به موارد قبلي نيست و به گونه اي جديد تعلق دارد. در پايان كودكان معني كلمه را با توجه كردن به بافتي كه در آن كلمات ناآشنا به كار مي روند، درمي يابند.

 

اين راهبرد شامل توجه به چگونگي استفاده  كلمه در جمله مي شود، كودكي كه كلمه جديدي را مي شنود كه برايش آشنا نيست، اما مشاهده مي كند اين كلمه جهت نشان دادن يك اسباب بازي به كار مي رود نتيجه مي گيرد كه اين كلمه جديد به يك نوع اسباب بازي برمي گردد؛ هرچند زماني كه كودك تصور مي كند اين نوع كلمه نام اسباب بازي است، ممكن است  در واقع كلمه جديد به يكي از ويژگيهاي اسباب بازي مثل رنگ برگردد.

 

زبان آموزی

 

 کودک و زبان دوم 

 

منوچهــر تاری وردی

 

 

زبان دوم يا زبان خارجي از پديده هاي رايج زندگي امروزي است. در نقاط مختلف دنيا افراد زيادي به دلايلي همچون يافتن کار، تحصيل، پذيرفته شدن در جامعه مقصد و رسيدن به موقعيت اجتماعي بهتر تلاش مي کنند زباني را به عنوان زبان دوم يا زبان خارجي بياموزند. پديده يادگيري زبان دوم در کشور ما ايران هم پديده رايجي است. در ايران کودکاني که در مناطق غير فارسي زبان زندگي مي کنند، بعد از ورود به نظام آموزشي کشور ناچارند زبان فارسي را به عنوان زبان رسمي و زبان آموزش رسمي بياموزند.

 

آموزش زبان در حال حاضر رشته اي علمي است که متخصصان آن تلاش مي کنند با بهره گيري از دستاوردهاي علومي همچون زبان شناسي، روان شناسي و تحقيقات مربوط به حوزه هايي مثل يادگيري و آموزش، فرآيند آموزش و يادگيري زبان را تسهيل کنند.امروزه متخصصان آموزش زبان با توجه به شاخص سن زبان آموزان آن را به 2 حوزه تقسيم مي کنند؛ آموزش زبان براي افراد بزرگسال، آموزش زبان براي خردسالان و بچه ها. بديهي است نمي توان از شيوه ها و ابزارآموزش زبان بزرگسالان براي آموزش زبان به کودکان هم استفاده کرد.

 

هرچند آموزش زبان براي اين دو گروه در برخي جهات داراي نکات و مفاهيم مشترک است، ولي در عين حال آموزش زبان براي افراد بزرگسال و کودک در برخي جهات بکلي با هم متفاوت هستند؛ بنابراين در اين 2 حوزه به فعاليت ها و ابزارها و متون آموزشي متفاوتي نياز داريم و اهداف يادگيري زبان هم براي اين دو گروه تا حدود زيادي با هم متفاوت است.

 

امروزه آموزش زبان براي افراد بزرگسال و کودکان تحت تاثير رويکرد ارتباطي است، يعني هدف و غايت آموزش زبان براي هر دو گروه اين است که فرآيند آموزش زبان به آنها کمک کند تا بتوانند زبان مقصد را درک و با آن زبان صحبت کنند و به طور کلي با زبان مقصد ارتباط برقرار کنند، ( اين سخن به اين معناست که در رويکرد ارتباطي مهارت هاي ديگر زبان يعني خواندن و نوشتن مورد توجه قرار نمي گيرد؛ بلکه بايد اين دو مهارت زباني در آموزش زبان در مرحله بعدي قرار گيرد).

 

درباره هدف يادگيري زبان براي دو گروه زبان آموزان بزرگسال و خردسال بايد گفت مسلما اين دو گروه از زبان آموزان نمي توانند در زمينه برقراري ارتباط با زبان مقصد به توانايي مشترکي برسند؛ لذا ناچاريم ميان هدف ارتباطي براي زبان آموزان خردسال و زبان آموزان بزرگسال تفاوت قائل شويم.

 

زبان آموزان بزرگسال با توجه به دانش گسترده اي که از جهان پيرامون خود کسب کرده اند و بسياري از مفاهيم اوليه همچون اعداد،اشکال، رنگها، احساسات و حالات روحي و رواني و غيره را در زبان مادري شان ياد گرفته اند و با توجه به اينکه زبان اول يا زبان مادري شان را تقريبا به صورت کامل ياد گرفته اند و بخوبي از نيازهايشان در زمينه يادگيري زبان آگاه هستند؛ لذا اين گروه از زبان آموزان اهدافشان را خودآگاهانه انتخاب مي کنند.در عين حال با توجه به نيازهاي گسترده اين گروه، هدف ارتباطي اين گروه هم گسترده تر است. از اينرو اين گروه براي يادگيري زبان به فعاليتها، شيوه ها و منابع آموزشي خاصي نياز دارند.اما زبان آموزان خردسال با توجه به کمي سن، تجربيات بسيار کمي از جهان خارج دارند.

 

دانش اين گروه از جهان پيرامون بسيار اندک است.هنوز زبان اولشان را به شکل کامل ياد نگرفته اند و از دلايل يادگيري زبان دوم و نيازهايشان آگاهي ندارند، اگر بخواهيم رسيدن به توانايي ارتباطي را براي اين گروه از زبان آموزان هم به عنوان هدف يادگيري زبان تعريف کنيم، واضح است اين گروه نسبت به گروه قبلي نيازهاي ارتباطي بسيار محدودتري دارند.از سوي ديگر در حالي که براي ارزيابي زبان آموزان بزرگسال فعاليت هاي توليد زباني ملاک قرار مي گيرند، در ارزيابي زبان آموزان خردسال به هيچ وجه نمي توان فعاليت هاي توليدي را ملاک و معيار سنجش قرار داد.

 

متخصصان آموزش زبان به کودکان با توجه به مسائل فوق معتقدند آموزش زبان براي کودکان با آموزش زبان براي افراد بزرگسال تفاوتهاي عمده اي دارد. ما در حوزه آموزش زبان براي کودکان، هنگام تعريف اهداف بايد ابتدا اهداف درک بنياد بعد اهداف توليد زباني را در نظر بگيريم و فعاليتهاي آموزشي را به نحوي برنامه ريزي و اجرا کنيم که در مرحله اول ما را به اهداف درکي و بعد به اهداف توليدي نايل کند. دليل تقدم اهداف درکي بر اهداف توليدي اين است که زبان آموزان خردسال به دليل ناتواني در ارگانهاي گفتاري شان قادر نيستند آواها و واژگان زبان خارجي يا دوم را در آغاز فرآيند آموزش براحتي توليد کنند.

 

از سوي ديگر اجبار در اين زمينه باعث ترس و وحشت و سرخوردگي آنها مي شود.معلمان زبان براي آنکه بتوانند به اهداف درک بنياد در آموزش زبان به کودکان نائل شوند و قدرت درک زباني آنها را تقويت کنند، بايد از فعاليتهاي خاص آموزش بهره بگيرند.

 

در زير 2 نمونه از فعاليت هاي رايج در اين زمينه ارائه مي شود. شيوه پاسخ جسمي کامل يکي از پرکاربردترين شيوه هاي آموزش زبان براي کودکان محسوب مي شود. اين شيوه آموزش زبان که توسط اشر (Esher ) ابداع شده است، در آن بسياري از مطالب زبان خارجي به صورت دستورات و فرمان هايي که نياز به پاسخ جسمي زبان آموز دارند، آموزش داده مي شوند. دستوراتي مثل: پنجره را باز کن! پنجره را ببند! اين شيوه آموزش زبان منجر به يادگيري موثر و معنادار زبان مي شود.

 

اين شيوه در عين حال که فعاليتي درک بنياد است ، مي تواند به عنوان يک فعاليت ساده آموزشي شروع و به مرور همزمان با پيشرفت زبان آموزان پيچيده تر شود. يعني ابتدا با يک دستورالعمل ساده شروع مي شود و بعد به مرور همزمان با پيشرفت زبان آموزان و افزايش ظرفيت ذهن آنها براي پذيرش اطلاعات بيشتر زبان فارسي، دستورالعمل ها هم پيچيده تر و بر تعداد آنها افزوده مي شود.


امروزه برخي مدارس آموزش زبان در کشورهاي ديگر تلاش مي کنند اغلب برنامه هاي آموزشي خود را براساس اين شيوه طراحي کنند. از فعاليت هاي آموزشي ديگر که مي تواند در فرآيند آموزش زبان به کودکان مورد استفاده قرار گيرد و قدرت درک زباني آنها را تقويت کند، قصه گويي براي زبان آموزان است. قصه گويي از ابزارهاي بسيار خوب آموزش زبان است که علاوه بر زبان مي توان به کمک آن فرآيندهاي ذهني زبان آموزان همچون قدرت پيش بيني ، قدرت تخيل ، توانايي حل مساله و توانايي تقليد را فعال کرد.


البته قصه هايي که با هدف آموزش زبان براي کودکان طراحي مي شوند، با قصه هاي ديگر تفاوت هاي اساسي دارند. قصه هاي آموزشي بايد ويژگي هاي خاصي داشته باشند از جمله: بايد موضوع قصه براي زبان آموزان جالب و قابل فهم باشد. قصه هاي آموزش زبان بايد داراي آيتم هاي فرهنگي موجود در محيط زندگي زبان آموزان باشد. واژگاني که در قصه هاي آموزش زبان استفاده ميشود، بايد معناي صريحي داشته باشد. توالي حوادث قصه روشن و صريح باشد. قصه بايد داراي ويژگي هاي فني از جمله گره افکني باشد.


قصه مي تواند داراي بخش گره گشايي باشد، در عين حال مي توان اين بخش قصه را با کمک زبان آموزان مشخص کرد. قصه براي آموزش زبان بايد ترکيبي از روايت و نقل قول هاي شخصيت هاي قصه باشد. در اين نوع قصه ها بايد سعي شود از زمانهاي ساده و گذشته افعال استفاده شود. تعداد شخصيت هاي قصه هاي آموزشي بايد زياد نباشد، زيرا باعث خواهد شد زبان آموز هنگام گوش دادن توالي حوادث قصه را گم کند.


در قصه هاي آموزش زبان نبايد به شکل صريح در پي آموزش يا القاي نکات اخلاقي باشيم. نکته ديگر اين که نحوه ارائه قصه ويژه آموزش زبان با قصه هاي ديگر تفاوت هاي بسياري دارد. در اين فعاليت تکرار نقش مهمي دارد. اگر قصه براي زبان آموزان جالب و جذاب باشد، آنها دوست دارند چندين بار آن را بشنوند؛ حتي معلم زبان مي تواند با تکرار قصه زمينه اي را ايجاد کند که زبان آموزان بتوانند در عين يادگيري مطالب زباني قصه، فرآيندهاي ذهني شان را که قبلا به آنها اشاره شد، فعال کنند.


يعني زبان آموزان هنگام گوش دادن به قصه ممکن است به برخي شخصيت هاي آن احساس علاقه کنند يا خودشان را به جاي آنها قرار دهند و حرکات و گفتار شخصيت هاي قصه را تقليد کنند. فعاليت هايي مثل پاسخ جسمي کامل و قصه گويي امروز در مراکز آموزش زبان به کودکان به گستردگي مورد استفاده قرار مي گيرند و اغلب معلماني که اين شيوه را به کار گرفته اند، مي گويند به کارگيري اين شيوه ها در مرحله اول قدرت درک زباني زبان آموزان خردسال را تقويت مي کند و در مراحل بعدي باعث مي شود زبان آموزان به توليد زباني برسند.

 

زبان آموزی

 

  تسلط در زبان 

 

 

با وجود اين كه زبان يكي از پيچيده ترين انواع دانش است كه ما تا به حال به آن دست يافته ايم، همه كودكان عادي در سالهاي اوليه زندگي در آن مهارت مي يابند. در واقع، بسياري از نوزادان حتي قبل از اينكه بتوانند راه بروند، شروع به صحبت كردن مي كنند، با اين اوضاع آيا مي توان تصور كرد كه زبان تا اين اندازه پيچيده است؟ جواب اين سؤال مثبت است. زبان شناسان هنوز در حال تشريح قواعد زبان انگليسي ( و يا ديگر زبانها ) هستند، اين درحالي است كه بسياري از كامپيوترها نمي توانند به خوبي يك كودك ۵ ساله گفتار را درك كنند. واقعاً وظيفه زبان آموزان جوان چيست ؟

 

زبانشناسان، زبان را به انواع يك سيستم ارتباطي كه شامل تعداد مشخصي نشانه است، تعريف مي كنند. اين نشانه ها شامل صداها يا حروف مي شوند و يا اشاراتي كه توسط افراد در زبان اشاره اي بكار مي رود. اين نشانه ها مي توانند با هم تركيـب شوند و شمار نامحدودي را توليد كنند. همانطور كه ويگوتسكي تصديق مي كند هر زباني بطور شگفت آوري هم وسيله اي جهت ارتباط اجتماعي و هم يك وسيله لازم جهت تفكر مي باشد. جهت مهارت يابي در يك زبان مثل انگليسي، كودك بايد حروف اصلي را بشناسد و بداند چگونه با هم تركيب  شده و يك كلمه مي سازند و اينكه چگونه كلمات با هم تركيب مي شوند تا يك جمله با معني را تشكيل دهند، او بايد معني كلمات و جمله ها را بفهمد و بداند چگونه در تعاملات اجتماعي بطور مؤثري از زبان استفاده كند، بنابراين يك كودك بايد در ۵ زمينه زیر مهارت يابد :

صداشناسي، ساخت كلمات، نحو، علم معاني و علم علائم و اصطلاحات زباني.

 

صـــــداشناســــــی

صداشناسي(Phonology) يك سيستم صدا در زبان است و واحدهاي پايه صدا در هر زباني بخشهاي آن هستند.كودك در كشور انگليسی زبـان بايد ۴۵ صدا را كه در انگليسي بكار ميرود تشخيص دهد. همچنين بايد بداند كداميك از آنان ميتوانند باهم تركيب شوند و كداميك از آنان نمي توانند (بطور مثال st داريم، ولي sb نداريم ). كودكان بايد ياد بگيرند كه صداي زبان خود را شنيده و تلفظ كنند تا سخناني را كه ميشنوند برايشان آشنا باشد و آنرا متوجه شوند.

 

ســـاخــــت كلمــــــات

قواعد ساخت كلمه (Morphology) قواعدي هستند كه براي شكل دهي كلمات از صداها به كار مي روند، اين قواعد در انگليسي شامل قاعده ساخت افعال گذشته با اضافه كردن ed است و قاعده جمع بستن با اضافه كردنs  مي شود. موارد استثناء اين قواعد هم بايد به خوبي فراگرفته شود.

 

نحـــــــو

قواعد علم نحو (Syntax) قواعدي هستند كه جهت تشكيل جمله ها از كلمات بكار مي روند. اين سه جمله را در نظر بگيريد:

  • فـــــرد مــــار نيــش زد    ....  Fang Fred bit
  • مــــار فـرد را نيــش زد   Fang  bit Fred   .... 
  • فـرد مــــار را نيــش زد Fred bit Fung     ....     

در زبان انگليسي اولين جمله همانطور كه كودكان كم سن و سال هم تشخيص مي دهند، قواعد جمله سازي را نقض مي كند، هرچند در زبان فرانسه و يا فارسي جمله كاملاً درست است. دومين و سومين جمله از لحاظ قواعد زبان انگليسي درست هستند، اما در معني با هم تفاوت دارند. كودكان بايد در قواعد نحو مهارت يابند يا بتوانند زبان را متوجه شوند و آن را به كار گيرد.

 

علـــــم معانـــــی

علم معاني(Semantic) حيطه اي از زبان است كه بر معاني تمركز دارد. اين كلمات نشان دهنده چيزها هستند و كودك بايد روابط بين كلمات و چيزها را تشخيص دهند. علم معاني همچنين براي تفسير كامل جمله يا پاراگراف لازم و ضروري است. روشن است كه فهم معاني بسته به درك كلمات و بنابراين بسته رشد شناختي است.

 

علـــم علائــــم و اصطـــلاحات زبانــــــی

در پايان بايد گفت كه زبان آموزان بايد در علم علائم(Pragmatic) مهارت يابند. قواعدي كه تعيين ميكنند چگونه زبان،در بافتهاي مختلف اجتماع به كار ميرود. اين بدين معني است كه كودكان بايد ياد بگيرند كه كي، چه چيزي را، به چه كسي بگويند. آنها بايد بياموزند كه چگونه ميتوانند با فهميدن اين مطلب كه چه كسي شنونده است، چه چيزي از قبل ميداند و چه چيزي نياز دارد يا دوست دارد بشنود، به صورت مؤثرتري ارتباط برقرار كنند.جمله" اون كلوچه را به من بده". از لحاظ قواعد، جمله درستي است اما كودك با اين جمله نميتواند روي مادربزرگ تأثير بگذارد در حاليكه ميتواند بگويد :" مادر بزرگ، ممكنه لطفاً يكي از كلوچه هاي خوشمزه را به من بدهيد؟ "

 

نتیجه گیـــــــــــــــری

بطور خلاصه، مهارت يابي در زبان يك مبارزه باور نكردني است، زيرا لازم است صداشناسي ، معني،ساخت كلمه، نحو و علم علائم آموخته شود.ارتباط انسانها تنها شامل زبان نميشود بلكه ارتباط غير كلامي هم مدنظر است (حالات چهره، نت ، صدا، حركات سر و دست و غيره ). براي مثال تغيير درزير و بمي (intonation)، بانگ صدا، بلندي صدا و زمانش هنگام گفتن كلمات و جملات مهم است. با زيرو بم سازي، گوينده بر كلمات مهم دستوري، علائم پرسيدن سؤال و نه ساخت جملات و غيره تأكيد مي كند.  كودكان بايد اين نشانه هاي غير كلامـي را ياد بگيرند، نشانه هايي كه معمـولاً معني پيغـام كلامي را روشن مي سازند و وسايل بسيار مهمي در امر ارتباط هستند. در اينجا نگاهي كوتاه به خط سير رشد زبان داريم وسپس اين سؤال را پاسخ ميدهيم كه چگونه طبيعت و ترتيب در زبان آموزي كودك نقش دارند.

 

زبان آموزی

 

  دوزبانگی و تاثير آن بر پيشرفت تحصيلی دانش آموزان  

 

 

تعـــــريف دو زبانگــــی:

تكلم به دو زبان بطور متناوب دو زبانگي ناميده ميشود. همچنين از فردي كه اين عمل را انجام مي دهد با عنوان شخص دو زبانه ياد مي شود. تعاريف ديگري هم براي دوزبانگي وجوددارد: برخي آن را به كارگيري هم زمان متناوب و استادانه دو زبان تعريف كرده اند و برخي هم دانستن مقداري از يك زبان دوم راكافي دانسته اند تا بتوان عنوان دوزبا نه رابه آن شخص اختصاص داد. دوزبانگي يكي ازمسأله سازترين واقعِت هايي است كه آموزش و پرورش كشور ما و بسياري از كشورهاي جهان با آن مواجه است. برابر آمارهاي موجود در كشور ما زبان مادري حدود نيمي از افراد فارسي است.نيم ديگر بازبانها و گويش هاي متناوب محلي مانند تركي، كردي، لري، بلوچي، عربي و.... تكلم مي كنند.

 

چند زبانگي در ايران يك امر فراگير است و به مناطق خاص و محدودي اختصاص ندارند.اين واقعيت ويژگي هاي خود را دارد و براي مسئولان آموزش و پرورش كشورمان حاوي پيام مهمي در زمينه تأ كيد بر تعليم و تربيت ويژه افراد دو زبانه است .به خصوص زماني كه بدانيم كودكان دبستاني و به ويژه كودكان پايه اول و سپس دوم و سوم از نظر آموزشي آسيب پذيرترين قشرهاي دو زبانه هستند. بيش از پيش محرز مي گردند كه خطيرترين مسئوليت متوجه دست اندركاران آموزش و پرورش دوره ابتدايي است.

 

دو زبانــــه شدن به طــــريق گـــوناگــــون امكان پذيــــر است:

۱- بعضي از اشخاص به اختيار خود زبان دوم را فرا مي گيرند. يادگيري زبان دوم براي اشخاصي كه به دانشگاه راه يافته و يا در آموزشگاه ها ثبت نام مي كنند يا افرادي به شهر يا كشوري مهاجرت كرده اند كه داراي زباني متناوب با زبان مادري آنها ست.

 

۲- گروهي ديگر از اشخاص دوزبانه در يك وضعيت اجباري و شايد هم طبيعي زبان دوم را فرا مي گيرد.كودكاني كه درخانه هايي پرورش مي يابند كه والدين آنها داراي دو زبان متفاوت هستند و زبان دوم را هم زمان با زبان اول يا با فاصله زماني كمي مي آموزند و كودكاني كه در خانواده اي يك زبانه بزرگ ميشوند اما با ورود به مدرسه با زبان دوم كه زبان رسمي كشور و زبان آموزشي است مواجه ميگردند.جزو همين دسته هستند.كودكان وابسته به اقليتهاي زباني يا كودكاني كه به كشوري با زبان متفاوت از زبان مادري خود مهاجرت ميكنند با همين روش زبان دوم مي آموزند.دوزبانگي از اين طريق بسيار وسيع و عميق است.

 

دو زبانگــــي و پــي آمـــدهاي روان شناختـــــي و آمـــــوزشگاهــــي:

تمام كودكان ايراني دارای هر زبان كه باشند به محض ورود به مدرسه خود را با زبان رسمي آموزش و پرورش مواجه مي بينند. در مدرسه بدون توجه به اين كه تا چه حد با زبان فارسي آشنايي دارد مجبور ميشود به زبان فارسي بخواند. بنويسد. صحبت و حتي مفهوم سازي و فكر كند. وضعيت جديدي كه كودك در آن قرار مي گيرد تأثير ويژه اي بر وي مي گذارد.

 

پي آمد مــــربوط به سازگـــاري اجتماعـــي وعاطفــي:

زبان وسيله اي براي برقراري ارتباط اجتماعي است و به فهم منظور ديگران كمك مي كند ووسيله مؤثري براي انتقال پيام و منظور به ديگران به شمار مي رود. اگر كودكي در پيام رساني و فهم منظور و پيغام دیگران با مشگل مواجه باشد رشد اجتماعي او به خطر مي افتد. به همبن ترتيب كودكان دو زبانه كه زبان همبازي هايشان متفاوت است دچار مشكلات عاطفي خوا هند شد. كودكان دو زبانه اي كه در مدارس كودكان عادي قرار مي گيرند. به دليل بيان متفاوت با سايرين يا بيان نا مناسب مطالب مورد تمسخر كودكان قرار مي گيرند وپي آمد اين وضع احساس خشم وافسردگي است. درچنين شرايطي كه كودك دو زبانه مورد بي مهري يا بي اعتنا يي همسالانش قرار مي گيرد . بر خود پنداره ي او تأثير مي گذارد.

 

دو زبانگــــــي وافت تحصيلـــــي :

افت تحصيلي به نوبه خود به احساس حقارت،نااميدي،بي انگيزگي ودلسردي مي انجامد.همين ناسازگاريهاي عاطفي در مراحل بعد مجددا موجب افزايش و ادامه افت تحصيلي خواهد شد. طبق تحقيقاتي كه انجام شده پيشرقت تحصيلي دوزبانه ها را بيش از كودكان يك زبانه ارزشيابي كرده است. امكان دارد دو زبانگي به تضعيف ارتباط بين معلم وشاگرد منجر شود ونه تنها شاگرد بلكه معلم را هم در ناراحتي وشرايط دشواري قرار دهد .

 

كودكان دو زبانه دوره ابتدايي، مخصوصاَ  در پايه هاي اول و دوم ، به سبب پايين تر بودن مرحله رشد ونداشتن تجربه ومفهوم سازه هاي ساده تر وضعيف تر، ممكن است بيش از سايرين درس معلم را درك نكند. ازطرفي در صورت نه فهميدن مطلب، اين دانش آموزان به دليل كم رويي واحساس شرم، احتمال كمتري وجود دارد كه پرسش خودرا مطرح كنند وجوياي حل مشكل خود شوند. نتيجه طبيعي افت تحصيلي است .

 

معــــايـــــب:

۱- وقتي شخص درحال ياد گيري موضوع جديدي است، عناصر مربوط به دو موضوع با هم تداخل پيدا مي كنند وگاه آموخته هاي پيشين مزاحم آموختن جديد مي شود و گاه موضوع دوم مانع آموختن يا به ياد آوردن موضوع نخست مي گردد . 

۲- كوشش كودك براي تسلط يافتن بر دو زبان به جاي يك زبان، باعث كاهش توانايي اودر ياد گيري چيزهاي ديگري خواهد شد كه وي به دانستن آنها نياز دارد .

 

محـــــاســــن: 

۱- فرد دوزبانه از دو زبان سود مي جويد، در نتيجه دوابزار ذهني در اختيار دارد. دوزبان بودن به ازدياد تواناي هاي با لقوه شخص منجر مي شود.

۲- آشنایي كودك با دو زبان براي او يك امتياز است اما كسب اين امتياز، باپرداختن بهاي خواصي توأم است .

 

پيشنهادهـــــا و رهنمـــــــودهاي كاربـــــــردي:

۱- پيش از ورود در مدرسه،دوره هاي آمادگي دولتي مخصوص دو زبانه ها دایر شود و شرط ثبت نام در پايه اول دبستان داشتن گواهي از اين مراكز باشد.

۲-تـــــربيت معلمـــان ويـــژه. 

۳- استفاده ازمعلمـــــان بومــــي آن منطقه.

۴- در آموزش قبل از دبستان ،تأكيد بر آموزش شفاهي و عملي باشد و از تصاوير، لوحه و ساير وسايل كمك آموزشي استفاده شود.

۵- برگزاري و ارائه آموزشهاي جبراني ويژه كودكان دو زبانه در پيشرفت تحصيلي اين دانش آموزان مؤثر واقع ميشود .ارائه اين برنامه هاي آموزشي از طريق رسانه هاي گروهي، به خصوص صدا وسيما بيش از همه مفيد و مؤثر است.