سال نو مبارک باد:

نو بهار است در آن کوش که خوشدل باشی           که بسی گل بدمد بازو تو در گل باشی!

نوروز مبارک باد!

روش‌های برقراری ارتباط موفق مدیران با كاركنان

روش‌های برقراری ارتباط موفق مدیران با كاركنان در ذیل برخی از روشها و اصول كلی را كه هر مدیر برای انجام كار خود باید مورد نظر قرار دهد به اختصار بیان می كنیم.

- وضع هر یك از كاركنان را مورد بررسی قرار دهید.

- به زیر دستان علاقه نشان دهید، همه افراد خون گرم نیستند

 - شنونده خوبی باشد. - كاری كنید كه كاركنانتان با میل و رغبت كار را انجام دهند.

- انتقاد یا ملامت رابه طور مثبت انجام دهید.

- مدیری كه همیشه مراعات حال زیر دستان را می كند، كاركنان او فعال و وفادار بوده و نسبت به هم همكاری خواهند داشت.

 - نظر مشورتی و كمك زیردستان را بخواهید.

- انتقاد و ملامت را در خفا انجام دهید.

- تحسین را در حضور دیگران انجام دهید.

- قسمتی از مسئولیت خود را به زیر دستان تفویض كنید

 - در صورت استحقاق در تجلیل زیر دستان خود اقدام كنید.

 - هرگز فراموش نكنید كه مدیر سرمشق زیر دستان خود می باشد.

- به كاركنان خود نشان دهید به آنان اعتماد داشته و از ایشان انتظار دارید تا به بهترین وجهی انجام وظیفه كنند.

- برای زیردستان خود هدفی معین كیند كه به خاطر رسیدن به آن به تلاش بیفتند وجد و جهد كنند.

- به زیردستان فرصت دهید در تصمیماتی كه گرفته می شود ( خصوصا تصمیماتی كه در وضع آنان اثر دارد ) شركت جویند.

- از تحكم و تسلط اجتناب كنید.

 - خواسته های خود را به صورت پیشنهاد یا خواهش درآورید.

 - هنگام طرح در خواست یا پیشنهاد دلیل آنرا حتما ذكر كنید.

- حتی وقتی كه هنوز طرح ها و برنامه های شما در مرحله ابتدائی است بگذارید، معاونین شما، راجع به آنها اطلاعاتی پیدا كنند.

 - همیشه جنبه مثبت را در نظر بگیرید.

- تعادل داشته باشید

- هر وقت در اشتباه می باشید یا كه مرتكب اشتباهی شده اید به خطای خود اعتراف كنید.

- اگر فكر و سلیقه ای را پسندیدید دلیل آن را به مبتكر و صاحب فكر بگوئید

- به این حقیقت كه افراد، افكار ونظریات پیشنهادی خود را بهتر از سایرین به مورد اجرا می گذارند اهمیت بدهید.

- درباره آنچه می گوئید و طرز ادای آن دقیق باشید.

 - از غرولند معمولی كاركنان ناراحت نشوید.

- این احساس را در زیردستان بوجود آورید كه كار آنان مهم است

- كاركنان خود را از اموری كه در وضع آنان تاثیر دارد مطلع سازید.

 - وضع كاركنان تان را به آنان اطلاع دهید ا

نتخابی از منابع گوناگون

روانشناسی کودکان استثنایی

 

 کــودکان استثنایی

 

همواره يكي از دلايلي كه ما نمي توانيم اطلاعات كاملاً‌ مربوط و جامعي در مورد كودكان و دانش آموزان استثنايي بدست بياوريم اينست كه معمولاً وقتي با كودك استثنايي مواجه مي شويم ذهن ما بخاطر انباشته شدن ، از غير عادي بودن ذهني يا جسمي كودك پيشداوري مي كند و غالباً ويژگيهاي خاصي كه كودكان استثنايي دارند ( نابينايي، ناشنوايي، عقب ماندگي و … ) مشخصه اصلي آنها مي شود. متاسفانه اكثر والدين از داشتن چنين فرزنداني احساس شرمندگي مي كنند ودر قالب موارد سعي در مخفي كردن كودكشان در انظار عمومي دارند.

 

تعــــريف كـــودک استثنايــــی :

كودك استثنايي اول يك كودك است ( انسان است با همه خصوصيات و صفات يك انسان ) و بعد كودكي است با خصوصيات و تفاوتهاي استثنايي نسبت به ساير كودكان. و همين ويژگيها و خصوصيات است كه معلمان و اوليا بايد خودشان را با آن سازگار كنند. در واقع بين تمام خصوصيات رواني و جسماني و تمام استعدادهاي مختلف هر فرد تفاوتهاي مشهودي موجود است پس مي توان گفت كه هر فرد نسبت به افراد ديگر استثنايي است و كلمه استثنايي بطور اعم و به معناي دقيق علمي خود نمي تواند فقط به گروههاي خاصي از افراد جامعه اطلاق شود.

 

بنابراين آنچه كه ما اصطلاحاً « كودك استثنايي » مي گوئيم بدين معناست كه كودك از نظر هوشي و جسمي و رواني و اجتماعي بميزان قابل توجهي نسبت به ديگر همسالان خود متفاوت مي باشد و نمي تواند بنحو مطلوب حداكثر استفاده از برنامه هاي آموزش و پرورش عادي ببرد. در اينگونه كودكان واكنشها ، ويژگيهاي خاص دارد بدليل اينكه كودک رشد فكري كامل ندارد و بدليل اينكه نمي تواند بر رفتارهاي خود كنترل داشته باشد و يا اگر عمل خلافي از او سر زد احساس گناه و تقصير كند ، چون از نظر شخصيتي نارس و نابالغ است ، ناگزير نيازمند به توجه خاص و آموزش و خدمات فوق العاده اي است.

 

عنوان كودكان استثنايي در مكاتب امريكا و انگلستان فرق مي كند . در امريكا به تمام كودكاني كه بنحوي با كودكان طبيعي و همسن خود از نظر فكري ، جسمي ، عاطفي . عقلاني ، رفتاري و … فرق داشته باشد استثنايي گفته مي شود و مسلماً با قبول اين تعريف يك كودك نابغه ، نابينا ، ناشنوا و عقب مانده ذهني همه استثنايي هستند. در انگلستان لغت استثنايي را محدود به تيزهوشي مي كنند و ساير كودكاني را كه به عللي تحت حجامت و آموزش خاص هستند كودكان ويژه ( Special childern ) مي گويند.

 

بطور كلــي اين كودكان را بايد از سه نظــــــر مورد مطالعه قـــرار داد :

 

۱. آنهايي كه از بدو تولد به علت ناراحتيهاي ارثي و اختلالات مادرزادي بيماري مشخصي دارند مانند منگولها ،‌ هيدروسفالي و …

۲. كساني كه از ابتدا با وسايل تشخيصي مي توان به بيماري آنها پي برد . مانند : اختلالات غدد مترشحه داخلي ، دررفتگي مادرزادي لگن و …

۳. افرادي كه نقص عضو و بيماري آنها در طول رشد مشخص مي شود . مانند : فج مغزي ، غقب ماندگي ذهني ، ضايعات و آسيبهاي مغزي مختصر كه باعث اختلال در خواندن ، نوشتن و …. كودك مي شود .


نكته مهمي كه در مورد آموزش كودكان استثنايي بايد خاطر نشان شود اين است كه پيروزي و موفقيت بيمار فقط به ميزان معلوليت بستگي ندارد بلكه ميزان توانائيهاي بيمار در به حركت درآوردن اعضاي سالم براي جبران قسمتهاي معلول ، ميزان فعاليت و پشتكار خودشان ، محيط خانواده و كارداني مربيان نيز در اين امر دخالت دارد.

 

طبقه بندي كــودكــان و نوجوانان استثنايــــي

كلي ترين طبقه بندي ،كه مورد قبول اكثريت متخصصان ميباشد تقسيم اين افراد به سه دسته بزرگ است:

1. كودكان و نوجوانان كه به علت اختلافات هوشي و فعاليتهاي ذهني از كودكان عادي متمايزند. در اين دسته كودكان و نوجوانان عقب مانده ذهني و افراد تيز هوش قرار دارند. 

2. كودكان و نوجواناني كه به علت اختلالات و ضايعات مغزي يا اختلالات عملي مبتلا به اختلالات رفتاري هستند . در اين دسته كودكان و نوجوانان ناسازگار يا دشوار قرار دارند.

3. كودكان و نوجوانان مبتلا به اختلالات و نقايص حسي و حركتي و اختلالات عملي رشد ، در اين دسته نابينايان و همچنين مبتلايان به اختلالات تكلمي ، اختلالات كنترل استنكترها و ناتوانيهاي حركتي قرار دارند.

 

- گــــروه اول: بعضي از افراد مبتلا به نارسائي رشد قواي ذهني و كمبود فعاليتهاي ذهني هستند لذا نمي توانند در شرايط عادي با محيط خانوادگي ، تحصيلي ، اجتماعي ، شغلي سازش نمايند و عده اي بر عكس به علت داشتن هوش سرشار و فعاليتهاي ذهني عالي توسط افراد عادي درك نمي شوند و در نتيجه مسائل و مشكلاتي در سازش آنها با محيط پيش مي آيد.

 

- گــــروه دوم : را افرادي تشكيل مي دهند كه دچار اختلالات شخصيتي ، آشفتگيهاي عاطفي و اخلاقي هستند و به همين علت قادر به سازگاري با محيط خود نيستند. در اين دسته فعاليتهاي ذهني در حد طبيعي يا حتي ممكن است بيشتر از حد طبيعي باشد.

 

- گـــروه سوم : افرادي هستند كه به علت اختلالات و نقايص حسي و حركتي يا اختلالات عملي رشد از سازگاري عادي با محيط محروم هستند. در طبقه بندي فوق بايد به شدت و اهميت علائم و نوع اختلال رفتاري توجه كرد.

 

كــــودكان و نـــوجوانان عقب مانده ذهنــــي

مقدمــــه و تاريخچــــه

عقب ماندگي ذهني يا به اصطلاح ديگر نارسايي رشد قواي ذهني موضوع تازه و جديدي نيست بلكه در هر دوره و زمان افرادي در اجتماع وجود داشته اند كه از نظر فعاليتهاي ذهني در حد طبيعي نبوده اند .
اجتماع براي مصلحت ، تعجب يا سالم سازي ، بعضي از اين افراد را تحمل مي كرد عده اي را محبوس مي ساخت و دسته اي را به مرگ محكوم مي نمود. پنيل كه به حق بايد او را بنيانگذار روانپزشكي جديد ناميد اولين كسي بود كه به دلجويي بيماران پرداخت و براي آنان برنامه هاي تفريح و گردش در نظر گرفت . او بيماران رواني را به 4 دسته تقسيم كرد :

1. ملانكـــولي يا ماليخوليا
2. مانـــي يا جنون شور و شوق
3. جنـــون
4. عقب ماندگـــي ذهني

بعد از پنيل ، يك پزشك فرانسوي بنام ايتارد به تربيت كودكي وحشي پرداخت كه در جنگلهاي «‌ آويرون » فرانسه پيدا شد . كودك عقب ماندگي بسيار عميقي داشت ايتارد تربيت كودك را بعهده گرفت و كوششهاي بسيطي در اين زمينه مبذول داشت تا موفق به پيدايش راه جديدي در نحوه آموزش و پرورش افراد عادي عقب مانده و حتي معلولين گرديد.

 

همكار ايتارد بنام سگن بدنيال زحمات وي و به منظور شكوفا كردن اين كودكان مؤسسه اي براي عقب ماندگان ذهني ايجاد كرد و روش حواس حركتي را در آموزش كر و لالها به كار برد .
اين پيشرفتها همچنان ادامه يافت تا اوائل قرن بيستم كه توجه به اصلاح نژاد بشر در دستور كار قرار گرفت و در امريكا به توصيه بخش اصلاح نژاد كميته پژوهشي انجمن زاد و ولد امريكا ، نازا كردن عقب مانده ها به صورت قانون در آمد و بالاخره در قرن بيستم بود كه دانشمندان و پژوهشگران عقب ماندگيهايي كه به دليل اختلالات متابوليكي ، نقصهاي كروموزومي ، بيماريهاي مادر در دوران بارداري و … ايجاد مي شد را كشف كردند و راه را براي پژوهش و درمان اين افراد هموار ساختند.

 

ترقيات روز افزون علوم پزشكي ، جراحي اعصاب و مغز و علوم ژنتيك علاوه بر علل عقب ماندگيها تدريجاً و تا اندازه اي باعث تخفيف و گاهي بهبودي نسبي و حتي پيشگيري از ابتلا به اين ناراحتيهاي وخيم شده است. شرايط بهداشتي ، تغذيه كودكان ، پيدايش آنتي بيوتيكها و ساير داروها در درمان بيماريهاي خاص كه شايعترين علل عقب ماندگيهاست از مرگ و مير اين افراد به ميزان قابل توجهي كاسته است.


هــــــــــوش :
روانشناسان زيادي درباره هوش و آزمونهاي آن كار كرده اند . هوش يك صفت فرضي و يك مفهوم انتزاعي است پس آنچه مورد مطالعه قرار مي گيرد آثار هوش است نه خود هوش . هوش يك استعداد نيست بلكه مجموعه استعدادهاست.
حافظه ، دقت ، يادگيري و ادراك و … در آن اثر دارد و اين وضعيت از فردي به فرد ديگر فرق مي كند. هر يك از روانشناسان با توجه به مكتب خاصي كه مورد قبولشان است در مورد هوش و عقب ماندگي ، نظراتي ارائه داده اند كه در اينجا مختصراً نگاهي به نظريه پياژه مي اندازيم .

 

پياژه روان شناس سوئيسي تعريف هوش و عقب ماندگي را اينطور بيان مي كند :

هوش نتيجه تأثير دائمي و متقابل فرد با محيط است و اگر اين رابطه متقابل به طور متعادل صورت گيرد موجب توانايي سازگاري با محيط و پيشرفت هوش مي شود . كودك در مراحل مختلف رشد تصاوير ذهني مختلفي دارد كه از تصاوير ساده شروع شده و به تصاوير پيچيده تري مي رسد. به نظر وي گذشتن از اين مراحل يعني از مراحل پائين و رسيدن به مراحل بالاتر بستگي به رشد هوش ، ساختمان عصبي و بدني روابط اجتماعي و تجارب زندگي فرد دارد. اهميت و ارزش نظريه پياژه در هوش اين است كه پديده هاي رواني و بخصوص هوش داراي الگوي مخصوص و از يك نظام كلي كه اساس آن تجارب اوليه و عكس العملهاي كودك از بدو تولد حتي قبل از آنكه قادر به تكلم باشد شروع مي شود.

 

اين عكس العملهاي حسي و حركتي هستند كه موجب مي شوند كودك بتواند روابط محسوس عيني و عملي بين اشياء و حوادث را بطور منظم يكي بعد از ديگري كشف كرده و پاسخهاي عملي و درست به وضعيتهاي مختلف مي دهد . از همين جا پياژه عقب مانده را افرادي از جامعه مي داند كه در مراحل پائين رشد هوشي متوق مي شوند و در آنها كششهاي نهاد قوي و زياد است. بطور كلي معلوم مي شود كه عقب ماندگان ذهني افرادي از جامعه هستند كه از نظر فعاليتهاي ذهني نسبت به همسالان خود نارسائي داشته و در نتيجه از توانائي يادگيري ، همسازي با محيط ، بهره برداري از تجربيات ، درك مفاهيم قضاوت و استدلال صحيح به درجات مختلف محرومند و نارسايي فعاليتهاي ذهني آنها از بدو تولد يا مراحل اوليه كودكي وجود دارد در هر صورت هر عقب ماندگي و اختلال ذهني يك مورد اختصاصي است و احتياج به راه حل فردي دارد .

علل عقب ماندگــي

عـــوامل متعــددي وجود دارد كه باعث بروز عقب ماندگــي مي شود :

1. اختلالات زيادي كه علل اصلي آنها شناخته شده نيست ولي با عقب ماندگي همراهند ، عده اي از عفونتها ، مسموميتها ، عوامل مكانيكي مانند ضربه ، عوامل كروموزومي ناشناخته ، اشعه ايكس و …

2. عقب ماندگي به علت اتفاقات دوران بارداري ، شكي نيست كه رشد جنين از بدو تشكيل تحت تاثير شرايط بدني و رواني مادر قرار مي گيرد . بعلت رابطه بسيار نزديك بين مادر و جنين بايد گفته دكتر آرنولد گزل را پذيرت كه مي گويد : « اهميت حوادث دوران نسبتاً كوتاه بارداري از حوادث دوران زندگي كمتر نيست » . دكتر گزل به آثار عوامل ارث در رشد و تكامل هوش و شخصيت زياد تأكيد مي كند و عقيده دارد كه كودكان همانطوري هستند كه بدنيا آمده اند . هر كودك با ديگر كودكان فرق دارد و لو اينكه در محيط يكنواخت زندگي كرده باشد وي بهيچ وجه اثر عوامل محيطي را انكار نمي كند .

در مرحله زندگي داخل رحمي بعلت رشد فوق العاده جنين ، سه چهار ماهه اول دوران بارداري اهميت بسزايي و اكثراً اختلالات بدني و نقايص عضوي در همين دوران از زندگي جنين بوجود آمده و به رشد خود ادامه مي دهند .

عواملــي كه در دوران بارداري بر روي جنين اثـــر دارند عبارتند از :

1. بيماريهاي مــادر :

سفليس ، بيماري سرخجه ، توكسوپلاسنموريس و …

 

2. سن مـــادر و حــــــالات روانـــــي او :
تحقيقات نشان مي دهد كه در كروموزوم خانمها از سي سالگي به بعد تغييراتي پيدا مي شود كه ممكن است باعث زائيدن كودكان عقب مانده ذهني بشود . بهترين سن ازدواج و زايمان طبق تحقيقات انجام شده بين 20 تا 28 سالگي گزارش شده . قبل از اين دوران بعلت عدم رشد كافي اعضاي تناسلي احتمال زايمانهاي مشكل زياد است و بعد از اين سن نيز مخاطرات آوردن كودك عقب مانده بيشتر مي شود. ضمناً اثر ناراحتيهاي رواني مادر غير قابل انكار است . چون اكثر بيماريهاي رواني باعث بي اشتهايي . اختلالات خواب و تغييرات بيوشيمي و هورموني مي شود مسلماً اين تغييرات در جنين در حال رشد بي تأثير نخواهد بود .

 

3. اثــــــر اشعــــه ايكــــس :
تأثير اشعه ايكس در جنين قطعي است واكثراً باعث اختلالاتي از قبيل عدم رشد جنين ،كمبود وزن ، عدم رشد مغز ، ميكروسفالي ،‌هيدرو سفالي ، نارسائيهاي هوشي و بالاخره نقايص بدني مي شود . اگر اشعه ايكس به مدت طولاني و درمانهاي اوليه بارداري به بدن و مخصوصاً به شكم و ناحيه لگن مادر تابيده شود خطر آن به مراتب بيشتر است. اثر اشعه ايكس در اواخر دوران بارداري يا نزديك زايمان با روشهاي صحيح آن به مدت خيلي كوتاه و يك يا دوبار خالي از خطر گزارش شده است.

 

4. اعتيـــادات ( الكــل ) :
اعتياد والدين بخصوص مادر به مشروبات الكلي موجب مسموميت و بدين وسيله باعث نقص عقلي ضعف عمومي و ناهنجاريهاي حسي و حركتي مي شود . مطالعات نشان داده كه مستي در زمان لقاح بعلت آلوده بودن اسپرم يا اوول ممكن است باعث ناهنجاري جسماني و عقلاني شود . امروزه به الكليسم مادر اهميت بيشتري مي دهند ، زيرا الكل خون مادر ، در بدن جنين جريان يافته و باعث اختلالات بيوشيميايي مي شود.

 

5. دخانيات :
تحقيقات نشان داده است كه نيكوتين ماده اي سمي كه بر روي ارگانيزم مادر و در نتيجه جنين اثر نامطلوب دارد . حركات قلب جنين پس از كشيدن سيگار توسط مادر بعلت كم شدن اكسيژن خون جنين شدت يافته و باعث فشار روي قلب مي شود . اگر كشيدن سيگار مرتباً‌ تكرار شود باعث بزرگي قلب جنين و اختلال در اعصاب تنظيم كننده جريان قلب مي شود . اين نكته مسلم است كه غالباً‌ خانمهاي سيگاري تقريباً‌ هميشه بچه هاي خود را زودتر از مودعد بدنيا مي آورند و عقب ماندگي در كودكاني كه زودتر از موعد به دنيا مي آيند بيشتر است و هر چه كودك نارس تر باشد نارسايي هوشي شديدتر خواهد شد . استفاده از دخانيات در دوران بارداري باعث كم شدن وزن نوزاد و حتي سقط جنين مي شود . حتي مادراني كه بعد از تولد كودكشان سيگار مي كشند استنشاق دود سيگار استعداد ابتلا به سينه پهلود ، برونشيت و آسم را در كودكانشان بيشتر مي كند.

 

6. داروهــــــــاي شيميايـــــي :
مصرف هر داروي بيجا بخصوص در زمان بارداري و مخصوصاً در سه چهار ماهه اول خالي از خطر نيست بخصوص اگر اين داروها در مدت زمان طولاني و به مقدار زياد مصرف شود . داروهاي خواب آور و مسكن به مقدار زياد بعلت ايجاد وقفه تنفسي واختلال در جريان خون جنين و اختلالات عضوي شديد ايجاد مي كنند و اكثراً كودكان ناقص الخلقه به دنيا مي آيند . استعمال داروهاي آرام بخش و ضد افسردگي و ضد صرع به مقدار زياد و طولاني مدت خطرناك گزارش شده كه البته همانقدر كه به اين خطرات اشاره شده به قطع ناگهاني و يا بدون مشورت پزشك اينگونه داروها به علت بوجود آمدن عوارض بعد نيز تأكيد بسيار شده است . در كل مصرف دارو و يا عدم مصرف آن در زمان حاملگي حتماً با نظر پزشك متخصص بايد صورت گيرد.

 

7. عامـــل ارهـــاش Rh
به غير از گروههاي خوني A . B . AB و O گروههاي خوني ديگري وجود دارند . يكي از گروههاي خوني وجود عامل ارهاش يا عدم آن است . از ساليان دراز متوجه شده بودند كه گاهي اوقات نوزاد بعضي از مادران در زايمانهاي دوم و سوم دچار ناراحتي يرقان شده و بعلت هموليز گلبولهاي قرمز خون و كم خوني شديد فوت مي كنند.
انتقال عامل ارهاش يا عدم انتقال آن يك مسئله ارثي است و تجربه ثابت كرده است كه اگر پدر ارهاش مثبت و مادر ارهاش منفي داشته باشد در بارداري اول تعدادي از عامل ارهاش جنين كه از پدرش گرفته داخل خون مادر مي شود و در خون مادر ماده ضد ارهاش را بعنوان آنتي كور مي سازد و همين آنتي كور كه در زايمانهاي بعدي باعث خراب شدن خون جنين شده و بيماريهاي بوجود مي آورد . معمولاً كودك مبتلا پس از بدنيا آمدن ضعيف است و اكثراً قبل از موعد به دنيا مي آيد. جفت بزرگتر و جثه نوزاد كوچكتر از طبيعي و اكثراً پف آلو و زرد رنگ است كه بايد بلافاصله خونش تعويض و خون همگروه ارهاش منفي تزريق شود.

 

عقب ماندگـــــي بعلت حوادث زايمانــــــي و دوره بعد از زايمــــان

بديهي است زايمانهاي مشكل و بكار بردن وسايل مكانيكي در زايمانها تاثيرات نامطلوبي بر مغز جنين خواهد داشت. طرز قرار گرفتن جنين ، پيچش بند ناف به دور گردن ، اختلالات و نارسايي جفت در رساندن خون ممكن است باعث كم خوني مغز و خرابي سلولهاي آن شود .
در زايمانهاي قبل از موعد نارسايي رشد هوشي بيشتر ديده مي شود زيرا هنوز سلسله اعصاب مركزي كودك رشد كافي ندارد و كودك بدليل حساس بودن امكان ابتلا به بيماريهاي عفوني را دارد. از بيماريهاي مهم كه احتمالاً بر اثرضربه هاي زايماني اتفاق ميافتد فلج مغزي است اين بيماران اكثراً مبتلا به حملات صرع هستند واختلال تكلمي ، يادگيري، بينايي و حتي حركات غيرارادي و تكراري بدون هدف در اين كودكان شايع است .

عواملــي كه بعد از تولد اهميت بيشتــري دارند :

۱. بهداشت كودك :
خصوصاً‌ در ماههاي اول زندگي در رشد هوشي يا عقب ماندگي اهميت فراواني دارد . خوشبختانه اكثر بيماريهاي عفوني رايج را با استفاده از واكسيناسيون مي توان پيشگيري كرد .

۲. تغذيه : كمبود مواد غذايي موجب كمبود رشد جسماني و رواني و در نتيجه ناتواني جسمي و عصبي مي شود كه ممكن است نارسايي رشد هوشي توليد نمايد . سوء تغذيه در دراز مدت اثرات قطعي بر روي بهره هوشي كودك به همراه خواهد داشت .

عقب ماندگــــي بعلت عــــوامل محيطــي ، اجتماعـــــي و فــــرهنگــي

شكي نيست كه عوامل محيطي در ايجاد نارسايي رشد هوش سهمي بسزا دارد منتها اهميتي كه براي اين عوامل قائل هستند يكسان نيست .

عــــــوامل قطعـــــي مــوثـــــر در رشــــد هـــوش :

۱. فقــر انگيــــزه هاي محيطـــــي :
بديهي است براي آنكه قواي ذهني كودك به نحو احسن رشد كند احتياج به محركات طبيعي دارد و هر قدر شرايط محيطي از نظر ايجاد محرك نامناسب تر باشد قواي ذهني كودك رشد كمتري خواهد داشت . تقريباً همه بررسيها نشان داده اند كه رشد قواي ذهني با شرايط محيطي ارتباط مستقيم دارد ، يعني كودكان محيطهاي نامساعد با كودكان همسال خود در محيطهاي مساعد از لحاظ هوشي در درجات پايينتري قرار دارند .

 

۲. كمبـــودهاي عاطفــي :
كودكاني كه از نظر پيوندهاي عاطفي با مادر يا اطرافيان دچار فقر شديد بوده اند اكثراً‌ به اختلالات شخصيتي ، ناسازگاريهاي اجتماعي و نارسائيهاي هوش مبتلا شده اند . اين اختلالات در خانواده هايي كه به عللي از هم پاشيده شده اند يا احياناً روابط عاطفي والدين با كودك نامساعد بوده است زياد ديده مي شود . آثار سوء اختلافات خانوادگي گاهي يا اكثراً بيشتر از خانواده هاي از هم گسسته است زيرا نزاع و مشاجره يا عدم توافق والدين احساس حقارت و حس ناايمني شديدي در كودك توليد مي كند .

 

۳. مسائل بهداشتـــــي و پـــزشكــي :
همانطور كه بيماريهاي مختلف ، حوادث و تصادفات در خانواده هاي بي بضاعت فراوان است عقب ماندگيهاي ذهني نيز بعلت محدوديتهاي بهداشتي و پزشكي در اين خانواده ها زياد به چشم مي خورد . از نظر آماري رابطه فقر و عقب ماندگي و همچنين عقب ماندگي و نواحي پر جمعيت ثابت شده است.

گــــروه بندي عقب ماندگــي از نظـــر آموزشــي ، تربيتــي و درمانــي

از نظر آموزشي به كودكي مانده گفته مي شود كه بعلت استعداد محدود به روشهاي خاص آموزشي آموزش درماني نياز داشته باشند . آموزش درماني عبارت از مجموعه اصول آموزش روانشناسي و پزشكي است كه بتواند معلولين جسماني يا ذهني را تا حد امكان به عضو مفيد جامعه تبديل كند .

عقب مانده ها را از نظر درماني ، تربيتي و آموزشي به دو گروه بزرگ تقسيم مي كنيم :

۱. عقب مانده هاي ذهني درمان نا پذير يا افراد پناهگاهي
۲. عقب مانده هاي ذهني درمان پذير

اين دسته به نوبه خود به دو دسته ديگر تقسيم مي شوند :

۱- گــــروه آمــــوزش پذيـــــر 

۲- گــــروه تـــربيت پذيــــر

* به كودكاني كه از نظر آموزشــي ديرآموز هستند عقب مانده ذهنـي اطلاق نمي شود. 

 

الف- ‌عقب مانده هـــــاي درمان ناپذيــر :
عقب مانده هاي عميق هوشي كه بيشتر به علل ارثي و مادرزادي مبتلا به ناهنجاريهاي متعدد شده اند در اين گروه قرار مي گيرند . هوشبهر اين افراد از 25 تجاوز نمي كند . اغلب اين افراد علاوه بر نارسايي عميق هوشي نارسايي حسي ، حركتي و نقايص عضوي نيز دارند . و چون خانواده ها قادر به نگهداري اين نوع كودكان نيستند و بعلت پيشرفتهاي پزشكي هم از مرگ و مير آنان كاسته شده لذا در آسايشگاهها تحت حمايت خاص قرار مي گيرند .

 

ب - عقب مانده هاي درمان پذيــر :
اين گروه كه اكثريت بسيار زياد عقب مانده ها را تشكيل مي دهند درجات متفاوتي از نارسائيها و ناهنجاريهاي هوشي را دارا هستند . به كمك تدابير پزشكي و روشهاي تربيتي بهبود نسبي حاصل مي شود .
اين افراد به دو دسته آموزش پذير و تربيت پذير تقسيم مي شوند .

 

۱- گــــروه آموزش پذير :
افرادي كه هوشبهر آنان بين 51 تا 70 است آموزش پذير خوانده مي شوند . اين افراد از لحاظ دانستن لغات ضعيف اند و مفاهيم را خوب درك نمي كنند . آموزش كلامي ندارند و از لحاظ عاطفي واكنشهاي لازم را بدست نمي آورند .تمركز دقت در آنها محدود است و براي يادگيري از خودشان انگيزه نشان نمي دهند ، كه شايد بعلت شكستهايي بوده كه در حين يادگيري با آن مواجه شده اند . در اين گروه ممكن است افرادي پيدا شوند كه از لحاظ يادگيري در كارها عملي و غير كلامي به حد متوسط كودكان عادي برسند ، مشروط بر اينكه در موسسات خاص و تحت نظارت مربيان كار آزموده فعاليت كنند .

 

گاهي شاهد هستيم كه تعداد زيادي از افراد آموزش پذير در مدارس عادي و با كودكان معمولي كه خود موجب بروز اشكالاتي در تدريس و آموزش ساير دانش آموزان مي شود به تحصيل مشغولند علت اين نابساماني يكي تعصب بيش از حد والدين است مبني بر اينكه كودكشان در مدارس ويژه و با عقب ماندگان تحصيل نكنند و ديگر اينكه هزينه چنين موسساتي فوق العاده گران است و از عهده هر خانواده اي بر نمي آيد .


تعداد زيادي از مربيان بر اين عقيده اند كه كودكان آموزش پذير نبايد جدا از ديگر همسالان خودشان و در مدارس ويژه تحصيل كنند ولي عيب اين روش در اين است كه مدارس كشور ما واجد شرايط مطلوب براي اين گونه كودكان نيست و چنين افرادي خيلي زود به كمبودهاي خود پي مي برند . همكلاسانشان آنها را به بازي نمي گيرند و تمسخر مي كنند و معلمانشان هم بدليل عدم پيشرفت توجهي به آنها نمي كنند و عقده حقارت هم به كمبودها و نارسائيهايشان اضافه مي شود .
كودكان ديرآموز از هوشبهر بالاتري نسبت به گروههاي ديگر برخوردارند بيشتر در مدارس عادي تحصيل مي كنند و كمتر اتفاق مي افتد كه به مدارس ويژه نياز داشته باشند .

 

۲- گـــــــروه تربيت پذير :
اين گروه هوشبهري بين 50-26 دارند و چون توانائيهاي تحصيلي آنها از يك كودك 7 ساله تجاوز نمي كند پس از لحاظ آموزشي در سطح پائينتري قرار گرفته اند و امكانات محدودتري دارند و در مورد اين دسته هدف اين است كه كودك بتواند از خود مراقبت كند و نيازهاي اوليه خود مانند غذا خوردن، لباس پوشيدن، شانه كردن و … را رفع كند. گر چه پيشرفت آموزش در اين كودكان مأيوس كننده است ولي براي اين دسته كلاسهاي ويژه اي در مدارس مخصوص تشكيل مي دهند.

دو نوع آموزش براي كودكان تربيت پذير در نظر گرفته مي شود : 

۱- آمــوزش بـــرنامه اي :
روشي است كه مطالب و قسمتهاي مختلف برنامه از ساده به مشكل با نظم و ترتيب معيني تعيين شده اند كه گام به گام اجرا مي شود .

 

۲- آمـــوزش آزاد و بدون درجــه :
در اين روش براي آموزش از نظر زماني حدي وجود ندارد و كودك هر درسي را ياد گرفت به درس بعدي مي پردازد . در اين روش ، يادگيري به نحو مطلوبتري انجام مي پذيرد .

ازدواج در ميان نوجوانان مبتلا به نارسائيهاي عاطفــي و عقلــي

از نظر سنتي ، ازدواج به عنوان سنگ زير بنا در زندگي هر فرد شناخته شده است و كساني كه نمي خواهند ازدواج كنند را معمولاً‌ بعنوان افرادي غير كامل تلقي مي كنند و افراد چه استثنايي و چه طبيعي در اوايل زندگي خود در جامعه اي كه در آن زندگي مي كنند ازدواج را يك نهاد مهم در نظر مي گيرند . موضوع ازدواج موضوع مهمي است و بايد در برنامه هاي آموزشي كودكان استثنايي مورد توجه قرار گيرد .

 

در غير اينصورت كودك ممكن است بدون داشتن دركي از پيچيدگي و اهميت تعهدات زناشويي به سن بلوغ برسد . علاوه بر اين ممكن است انتظاراتي غير واقعي از توانايي خود در يك رابطه زناشويي در سر بپروراند . از آنجا كه تعداد زيادي از كودكان مبتلا به پريشاني عاطفي به خانواده هايي از هم پاشيده تعلق دارند و از آن جا كه تعداد زيادي از كودكان عقب مانده ذهني سالهاي فراواني از عمر خود را در مؤسسات پناهگاهي مي گذرانند ، ممكن است چيزي درباره ارتباطهاي روزانه بين زن و شوهر را ندانند. برخي از كودكان استثنايي ممكن است در نقش همانند سازي با همجنسان خود با اشكال مواجه شوند ( مثلاً پسر ممكن است رفتارهاي جنس مؤنث و نه جنس مذكر را تقليد كند ) يا ممكن است بداند مذكر و يا مؤنث مي باشد اما ممكن است در شناسايي شغل ، مسئوليتها ، علايق و سرگرميهاي كه از نظر سنتي براي جنسيت آنها مناسب تشخيص داده شده است با مشكلاتي روبرو گردد .

 

تعدادي ممكن است چنين استدلال كنند كه ازدواج افراد عقب مانده ذهني عملي غير عاقلانه است اما مشاهده شده تعداد زيادي از عقب مانده هاي ذهني توانسته اند در روابط زناشويي ، سعادت ، ثبات و رضايت شخصي داشته باشند . آنها به صورتي عاقلانه مشاهده كردند كه « محبت ورزيدن و دريافت آن » و نيز لذتهاي جسمي مخصوص كساني نست كه بالاتر از سطح هوشي معيني مي باشند . ناتواني در انجام وظايفي جز روابط ظاهري خصوصيت تفكيك ناپذير افراد عقب مانده ذهني نمي باشد و در برخي موارد ازدواج باعث افزايش قدرت اراده فرد براي كسب موفقيت شده بود ولي غالباً اين همسران توانسته بودند بر ضعفهاي فردي غلبه كنند . كمپتون عقيده دارد كه ازدواج افراد عقب مانده ذهني بايد از چهار زاويه مورد توجه قرار گيرد .

۱- از زاويه ديد همســـران عقب مانده
۲- از زاويه ديد والــدين
۳- از زاويه ديد كودكـــي كه هنوز متولد نشده است
۴- از زوايه ديد جامعـــه

فوايد چنين ازدواجهايـــي

۱. همــراه بودن با فــردي كه از توانايي عقلــي مشابهي برخوردار است .
۲. وسيعتر ساختن افقهاي فــردي از طريق معاشرت با فاميل و آشنايان همســر
۳. نيازهاي كمتـــر به سرپرستان
۴. ارضاي كامل نيازهاي جنســــي
۵. امنيت و اعتماد شخصــي
۶. سهيم شدن در مسئوليتهايــي كه در اداره خانه بايد به اشتراك انجام شود .

زيانهـــــاي چنين ازدواجهايـــــي 

۱. مسائل مشتركـــي كه ممكن است بــراي همسران طاقت فرســا باشد .
۲. ارزيابي مداوم ثبات عاطفــي كه فرد ممكن است فاقد آن باشد .
۳. ضعفهاي فــردي ( اعم از عاطفــي يا جسمــي )
۴. بــراي امرار معاش از چه محلــي مي توانند پول بدست آورند ؟
۵.انجام كارهاي منــزل چگونه صورت گيرد ؟
۶. اگــر يكي از زوجين بيمار شود چه اتفاقــي خواهد افتاد ؟
۷. اگـــر زن باردار شود چه بايد كرد ؟
۸. چگونه مــي توان از بارداري جلوگيــري كرد ؟
۹. در صـــورت بارداري چگونه از فرزند نگهداري شود؟

ترديدي نيست كه نكته مهم در چنين ازدواجهايي اين است كه از طرف خانواده ها و جامعه بطور كامل حمايت شود . ولي آيا واقعاً چنين ازدواجهايي عاقلانه است ؟ ديدگاهها درباره چنين ازدواجهايي چيست ؟ و آيا در صورت ازدواج بهترين روش همان نازا و عقيم كردن عقب ماندها نيست كه چنانچه در صدد كسبت چنين فوايدي هستيم حداقل بتوانيم كمي از مضراتش كم كنيم .

پيامهاي بهداشتـــي

- آيا مي دانيد در انسان كمبود تغذيه باعث كمبود وزن بچه ، زايمان قبل از موعد و اختلال مغزي مي شود .
- مننژيت ، مننگو ، آنفاليت ها شايعترين علل عقب ماندگي در بين عفونتهاست .
- امروزه با روشهاي بسيار ساده و مخصوص بنام آمينومنتيزيس اختلالات كروموزمي تشخيص داده مي شود .
- مي دانيد بسياري از ناراحتيهاي عصبي و رواني يا حتي عضوي اگر زودتر معالجه شوند با مخارج كم مي شود از پيشرفت آنها جلوگيري كرد .
- اكثر عقب ماندگيها قابل پيشگيري هستند .
- والدين عزيز آيا مي دانيد هوش يك استعداد نسبت بلكه مجموعه استعدادهاست .
- بهترين راه جلوگيري از اتلاف سرمايه هاي اقتصادي و تباهي نيروي انساني جلوگيري از بروز عقب ماندگيهاست .
- اكثر ناسازگاريهاي كودكان زودگذر بوده و با رشد كودك اختلالات ساده رفتاري از بين مي رود .
- آيا مي دانيد عوامل محيطي ( تربيتي فرهنگي – اجتماعي و … ) نقش مهمي در رشد هوش فرزندانيان بازي مي كند .
- كمبودهاي عاطفي مادر و پدر باعث اختلالات شخصيتي ، نارسائي هوشي و ناسازگاريهاي اجتماعي مي شود .
- تاثير جدايي از مادر يا كمبودهاي عاطفي فقط به دوران كودكي محدود نمي شود بلكه مراحل بعدي رشد را نيز در بر مي گيرد .
- پدر و مادر عزيــز به سلامت رواني و جسماني كودك دلبندمان بيشتــر بينديشيم .
- پدران و مادراني كه تحصيلات بهتري دارند يا بهتر تربيت شده اند مي توانند محيط مساعدتري براي رشد كودك فراهم كنند .
- محيط با انگيـــزه هاي بيشتر استعدادهاي ذاتــي كودك را بهتر شكوفا مي سازد.
- آيا مي دانيد با تعداد نفرات اعضاي خانواده نيز در رشد هوش دخيل است .
- آيا مي دانيد تغذيه نامناسب مادر در دوران بارداري و شيردهــي در رشد كودك اثر نامطلوب مي گذارد .
- آيا مي دانيد با سوء تغذيه باعث نقصان تعداد و اندازه سلولهاي مغزي ، آنزيم ، پروتئين در كودك مـي شود .
- مــادر عزيــز آيا مي دانيد با اصلاح تغذيه مي توان آثار سوئ تغذيه داروي رشد مغــزي كودكان به ميزان زياد كاهش داد .
- با جلوگيري از حاملگــي در سنين بالا ( مثلاً‌ بعد از 40 سالگي ) از بيماريهاي زمان بارداري جلوگيري كنيد .
- كودكانــي كه از نظر پيوندهاي عاطفي با مادر يا اطرافيان دچار فقــر شديد بوده اند اكثراً به اختلالات شخصيتــي ، مبتلا مي شوند .
- صبــر و حوصله و مقاومت از شرايط ضــروري و لازمه توفيق درمانـــي است .
- تا جايـــي كه ممكن است با كودك عقب مانده رفتاري مشابه كــودك عادي داشته باشيم .
- اكثــر عقب مانده ها حساس اند و از بي مهـــري يا تحقير اطرافيان و كم استعدادي خود رنج مي برند .
- تشويق و مراقبت و كمك به كــودك عقب مانده استعداد خفته شان را بيدار كرده و موجب پيشرفت آنهــا مي شود .
- كـــودك را آزاد بگذاريد تا خودش به تنهايـــي كارهــايش را انجام دهد .
- راهنمايــي و حمايت از طــرف والدين ضــروري و اساســي است .
- هـرگــز كودك عقب مانده را سرزنش يا احياناً تنبيه نكنيد .
- روان درمانــي براي رفع اختلالات هيجانــي و عاطفــي والدين در رابطه با واقعيت مشكــل فرزندشان لازم و ضــروري است .

 منبــع : http://www.irib.ir/health/html/estesnaie.htm 

مديريت

 

 ده نکته مهــم بـــرای موفقيت در مديــريت

 

امروزه داشتن بيش از يک شغل در زندگــی امری کاملاً اجتناب ناپذير است.صحبت بر سر انعطاف پذيری است. در جوامع علمی و در قرن 21 همه ما در طول زندگی ياد می گيريم که تکنيک ها و مهارتهای جديد را کسب کنيم و خود را به اين تفکر عادت دهيم که در آينده در 2 ، 3 و حتی 4 زمينه شغلی متفاوت فعاليت نماييم. برای اينکه در قــرن حاضر از نظر شغلی موفق باشيد، بايد به 10 نکته زيــر توجه داشته باشيد.

 

۱- همگــام بودن با تکنولــوژی
تأثير پيشرفت سريع تکنولوژی همه ابعاد زندگی، بخوبی قابل مشاهده است؛ ولی هيچ ترسی نداشته باشيد. لزومی ندارد که شما در هر رشته و زمينه ای متخصص باشيد. فقط باید پيگير اين مسئله باشيد که چه تکنولوژی جديدی وارد بازار شده است و از آن برای افزايش تواناييهای شخصی خود استفاده کنيد.

 

۲- مديـــريت اطلاعات
داشتن اطلاعات, منبع بسيار با ارزشی برای هر مدير محسوب می شود. سعی کنيد که اطلاعات خود را در همه زمينه ها گسترش دهيد. حافظه خود را تقویت نماييد تا اطلاعات کسب کرده را فراموش نکنيد و از آنها بتوانيد در همه جا استفاده کنيد. همچنين ضروری است که اطلاعات جمع آوری شده را در جايی ثبت نماييد تا در صورت فراموش کردن بتوانيد دوباره به آنها دست پيدا کنيد.

 

۳‌- تعــادل احساســات
تقريباً استرس در طول روز همراه انسان است. بنابراين، برقراری تعادل ميان کارهای شخصی و شغلی به کنترل استرس کمک می کند. داشتن تعادل در احساسات، نشانگــر دستيابی شما به چشم انداز مورد نظرتان است.

 

۴-‌ مديــريت ارتباطات بــر ارتباطات
بر ارتباطات خود مديريت کنيد، نه بر کارمندانتان. نکته مهم اين است که بتوانيد بدون بيان مشکلات در يک محيط کاری پرتحرک از نحوه ارتباط کارمندان تمام وقت، پاره وقت، قراردادی و آموزش ديده به ضعفهای موجود در سيستم پی ببريد و از تواناييهای درونی آنها برای رسيدن به اهداف سازمان سود ببريد.

 

۵- توانايـــی سازگــار شدن با محيط
در دنيای بشدت متحول کار بايد ياد بگيريد که خود را با شرايط محيطی پر تحرک تطبيق دهيد. يک مــدير موفق بايد بتواند در ظرف يک دقيقه نقش خود را از سياستگذار به حامی يا هدايت کننده گـــروه تغيير دهد.

 

۶- مديـــريت منابع
همواره ميزان بودجه تخصيص يافته، کم است. بنابراين، استفاده بهينه از منابع تحت اختيار توسط مدير ضروری است. تجربه و دانش کارمندان اهميت فراوانی دارد و می توان از آن به عنوان يک عامل پيش برنده برای شرکت استفاده کرد. کارمهم مديـــر،آمــوزش کارمندان، ايجاد انگيزه همـــراهی در آنها و همــچنين ايجاد زمينه های پيشـــــرفت چشمگيـــر در سازمـــان است.

 

۷- اخلاق خـــوب
مهارتهای رفتاری، برای سازمان، در حکم يک فيلتر است. اخلاق خوب يک مدير به تمام کارمندان منتقل می شود. با اخلاق خوب می توانيد صداقت، وفاداری و همدلی را در کارمندان خود ايجاد نماييد. تقويت اين عامل شخص را به سوی موفقيتهای اقتصادی هدايت می کند.

 

۸- تنــوع
امروزه مديــران با قشرهای مختلفی از مردم کار می کنند. از اينرو، آشنايی با رفتارها و ديدگاههای آنان امری کاملا ضـــروری است.

 

۹- هدايت نه مديـــريت
مدير بايد همانند يک رهبر، خلاق بوده، به دنبال هــدفهای بلند مدت باشد و کارکنان خود را مورد تــــوجه قرار دهد. ايجاد اعتماد و تحرک از ويــژگيهای يک رهبــــر موفق است.

 

۱۰-رويای شغلــــی
روياهای شغلی شما نبايد يک هدف مقطعی يا شخصی باشد. امروزه، مديرانی موفق هستند که بتوانند ميـــزان پتانسيل کاری موجود در سازمان خود را پيش بينی کنند و تشخيص دهند که اهـــداف شغلی شان تا چه ميـــزان تحقق پيدا می کنند.


مدیریت بر مافوق چگونه می‌تواند باشد؟

شاید آرزوی هر کدام از ما، این عنوان باشد که چگونه می‌توانیم بر مافوق خود، مدیریت کنیم؟ بسیار آسان است به سهولت قابل دسترسی است. به سرعت می‌توان به آن رسید. اگر این تمرینات را انجام دهید:
۱. قلباً و همیشه صادق باشید:
صداقت، گوهر گرانبهائی است که صاحب خود را همیشه به مقصد می‌رساند. صداقت، شرط اصلی اعتماد است.
▪ صداقت را تنها نباید بر زبان جاری نمود، بلکه باید در رفتار پدیدار نمود.
▪ صداقت را تنها نباید بر چشم‌ها جاری نمود، بلکه باید در دیدار پدیدار نمود.
▪ صداقت را تنها نباید بر گوش‌ها جاری نمود، بلکه باید در شنیدن پدیدار نمود.
▪ صداقت را تنها نباید بر دست‌ها جاری نمود، بلکه باید در عمل پدیدار نمود.
▪ صداقت را تنها نباید بر پاها جاری نمود، بلکه باید در طریقت پدیدار نمود.
▪ باید با صداقت اندیشید، با صداقت شنید، با صداقت دید، با صداقت گفت، با صداقت عمل نمود و با صداقت طی طریقت نمود.
۲. همیشه اعتماد به نفس داشته باشید:
اطمینان از خود را سرلوحه امور خود قرار دهید. با متانت و بی‌منت بر امور سوار و مسلط باشید. به مثبت‌ها فکر کنید و منفی‌ها را پایمال کنید. به بله‌ها لبخند بزنید و به نه‌ها اخم کنید. بر غم‌ها مسلط باشید و بگذارید شادی‌ها بر شما مستولی گردند، نه این که بر شادی‌ها مسلط باشید و بگذارید غم‌ها بر شما مسلط شوند. به رسیدن به هدف بیندیشید و مشکلات و راه حل مشکلات را بررسی کنید، نه این‌ که به مشکلات و راه‌حل مشکلات بیندیشید و رسیدن به هدف را بررسی کنید. با یاد خدا و توکل به خدا، کمربند همت را ببندید نه کمر را به بند همت بنده خدا تکیه زنید. خود را اشرف مخلوقات بدانید نه بازیچه مخلوقات. حکمت خداوند را در سعی و تلاش بی‌وقفه و بی‌پایان بدانید نه بر پیش آمدها.
۳. انتقادپذیر باشید و تحول‌خواه:
چنین گفت بوذرجمهر حکیم که همه چیز را همگان دانند. انتقاد با انتقام راهی جدا است. باور کنید انتقادات سازنده و پیشنهادات راهگشا، راهگشای سازنده است نه تخریب شخصیت ما. انتقاد شنیدن با دهن‌بین بودن راهی جدا است، باور کنید از یک نقطه امکان ندارد تمامی زوایا را دید، حتی با تیزبین‌ترین چشم‌ها، تحول‌پذیر بودن، با هر دم یک مزاج داشتن، راهی جدا است. باور کنید تحول با تحول‌پذیری ایجاد می‌شود. مبادا هرگز انتقاد را به انتقام تبدیل کنیم و یا بگذاریم تبدیل شود. انتقاد را هدیه‌ای از دوستان خود بدانیم و از آنها بخواهیم که این هدیه حیاتی را دایم به ما هدیه نمایند. همان‌گونه که محیط کاری و مسکونی خود را به سیستم اعلام حریق و اعلام خطر مجهز می‌نمائیم، وضعیت کاری و رفتاری خود را هم به سیستم ایمنی انتقادات سازنده و پیشنهادات راهگشا مجهز نمائیم.
۴. در انتظار پاداش الهی باشید:
بر این باور باشید که شیرینی کار خوب را با یک جعبه شیرینی عوض نکنیم، بلکه با دنیائی از شیرینی جایگزین نمائیم. چرا که جعبه شیرینی خورده می‌شود و مضرات جسمانی فراوانی مانند بالا رفتن چربی را به دنبال دارد اما شیرینی یک کار خوب، برکاتی ویژه و ماندگار را به دنبال دارد. رسیدن به هدف و برابر شدن با ناملایمات را با ذکر: خسته شدم و بی‌خیال و نامردی، همراه نکنید بلکه با این معجون زمزمه کنید که: گر به شوق کعبه خواهی زد قدم، سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان غم مخور. پاداش را چشم داشت ندانید. پاداش را شهد بهتر رسیدن به هدف بدانید. عشق را به عشوه مفروشید. عشوه را به عشق ارزانی دارید. قضاوت را در رضایت خداوند بدانید نه رضایت را در قضاوت بندگان. پیشرفت دیگران را موفیت خود بدانید نه موفقیت دیگران را در گروی پیشرفت خود. به پیشرفت خود و ماندن دیگران فکر نکنید بلکه به ماندن خود و پیشرفت جمع بیندیشید.
۵. کلید‌دار باشید نه قفل‌گذار:
کلید و قفل، مکمل یکدیگر هستند اما متضاد هم. برای بلند شدن از جایگاهی به دو گونه می‌توان عمل کرد: یکی دست بر روی شانه دیگران گذاشت و دیگران را به سمت پائین فشار داد تا خود بلند شویم و دیگر این‌که زیر بازوان دیگران را بگیریم و با هم بلند شویم. در روش اول، باید هر لحظه در انتظار شانه خالی کردن دیگران بود و در روش دوم، هر لحظه در انتظار بالا رفتن بیش از پیش. باید پیام رسان بود نه خبر رسان، چرا که پیام‌ها می‌مانند و خبرها لحظه‌اند و ابر گذرا. بیایید باور داشته باشیم که سختی‌ها فانی‌ هستند و سرسختان باقی. بیایید فرصت‌ها را غنیمت شمریم نه غنیمت‌ها را شمارش. بیایید طراح حل مسأله باشیم نه طراح مسائل. بیایید دیگران را یار باشیم نه بار. بیایید رنگین کمان بعد از باران باشیم نه خرابی‌های بعد از باران.

منبع :مجله موفقیت 
 

ناتوانی های یادگیری چیست و چه باید کرد؟

پدران و مادران اغلب از مشکلات یادگیری فرزندشان در مدرسه نگران و ناامیدند. این گونه ناکامی تحصیلی، چند دلیل دارد که نوع معمول آن ناتوانی خاص فراگیری است.  
●ناتوانی های فراگیری تا چه حد عمومیت دارد؟
پدران و مادران اغلب از مشکلات یادگیری فرزندشان در مدرسه نگران و ناامیدند. این گونه ناکامی تحصیلی، چند دلیل دارد که نوع معمول آن ناتوانی خاص فراگیری است. بچه ناتوان از یادگیری، معمولاً باهوش بوده و اساساً می کوشد که از رهنمودها تبعیت کرده، تمرکز نماید و در خانه و مدرسه «خوب» جلوه کند. با این وصف، به رغم چنین کوششی در انجام امور تحصیلی مهارت به خرج نمی دهد و عقب می ماند. برای شماری از این گونه بچه ها آرام نشستن و حواس خود را جمع کردن دشوار است.
حدود  ۱۵  درصد از شاگردان مدرسه که از جهات دیگر توانا هستند، در یادگیری عاجزند.
●عامل ناتوانی های فراگیری چیست؟
تصور بر این است که ناتوانی های یادگیری ناشی از اشکالی است که بر دریافت، پردازش یا انتقال اطلاعات اثر می نهد. شماری از بچه های ناتوان در فراگیری نیز بیش فعال (فزونکار) بوده، به سادگی گیج می شوند و دارای کوتاهی دامنه توسعه می باشند.
●تشخیص و درمان زودهنگام، اهمیت دارد
روانپزشکان کودک و نوجوان خاطرنشان می سازند که ناتوانی های یادگیری درمان شدنی است، ولی چنانچه به موقع شناخته و مداوا نگردند، تأثیر «فراگیر» شدیدی بر جای می نهند. مثلاً بچه ای که در دبستان، عمل جمع را یاد نمی گیرد، نمی تواند جبر را در دبیرستان فراگیرد. شاگردی که نهایت سعی خود را در یادگیری به کار می بندد، بیش از پیش مأیوس شده و دچار ناراحتی های عاطفی چون کاستی عزت نفس به هنگام شکست های پیاپی می شود. پاره ای از بچه های درمانده در یادگیری در محیط آموزشگاه، بی ادبی و بدرفتاری می کنند؛ زیرا ترجیح می دهند که دیگران آنان را به جای این که «احمق و نادان» پندارند، «شیطان و ناقلا» تصور کنند.
●نشانه های هشداردهنده
پدران و مادران باید از شایع ترین علامت های ناتوانی های یادگیری زیر آگاه شوند. آیا بچه شما...؟
* از حیث درک و به کار بستن دستورات اشکال دارد؟
* از نظر یادآوری مطلبی که همین حالا به وی، اعم از دختر یا پسر؛ گفته شده در زحمت است؟
* در خواندن و نوشتن و یا مهارت های مربوط به ریاضیات درمانده و به این ترتیب از انجام تکالیف درسی بازمی ماند؟
* نمی تواند راست و چپ را از هم تشخیص دهد. به طور مثال  ۲۵  را با  ۵۲  عوضی می گیرد.
* فاقد هماهنگی در پیاده روی، ورزش، یا فعالیت های جزئی مثل در دست گرفتن مداد و یا بستن بند کفش است.
* تکالیف درسی را به آسانی گم می کند یا این که کتاب های درسی یا نوشت افزارش را سر جایشان نمی گذارد.
* مفهوم زمان را نمی فهمد و «دیروز»، «امروز» و «فردا» را با هم اشتباه می کند.
●مراجعه به کارشناس بهداشت روانی
متخصصی که قادر باشد تمامی مسائل گوناگون مبتلابه بچه ها را ارزیابی کند، باید چنین کاستی هایی را مورد بررسی جامع قرار دهد. روانپزشک کودک و نوجوان را یارای آن هست که به همخوانی ارزشیابی و همکاری با کارشناسان مدرسه و دیگران در ارزیابی و آزمایش بچه شما برای تعیین ناتوانی فراگیری موجود یاری کند. در پی گفت وگو با بچه و خانواده و بررسی آزمون تربیتی و رایزنی با مدرسه، روانپزشک کودک و نوجوان توصیه هایی پیرامون امتحان مناسب تعیین سطح مدرسه، نیاز به یاری خاص مانند آموزش درمانی یا گفتاردرمانی ویژه به عمل می آورد و به والدین کمک می کند تا کودکانشان را در بهره مندی هرچه بیشتر از استعدادهای پنهان فراگیریشان یاری دهند.
●مداوای ناتوانی های یادگیری
گاهی روان درمانی فردی یا گروهی (که هدفش بحث درباره مشکلات فرزندان تان) است، توصیه می شود. ممکن است روان درمانی در تقویت اعتماد به نفس فرزند شما که برای پیشبرد تندرستی مهم است، اثر داشته باشد. در ضمن درمان به والدین و سایر افراد خانواده کمک می کند که واقعیات زندگی با بچه ناتوان از فراگیری را بهتر درک کرده و از پس آنها برآیند. احتمالاً مراقبه برای بیش فعالی یا پریشان حواسی توصیه می شود.

منبع:
National Mental Health Associatio 

مترجم: ا. امیر دیوانی

روزنامه همشهری

 

خروج از مديريت قارچي

منبع: اينترنت
مترجم: سوسن جدي

كسب و كارهاي امروزي بايد سريعاً مسير خود را تغيير دهند. ارتباطات و اطلاعات، ابزارهاي ضروري نوآوري، خدمت دهي خوب به مشتريان، پايداري بالا و تغيير هستند و بايستي آزادانه جريان داشته باشند.

در يك تحقيق سازماني، در پاسخ به اين پرسش كه به منظور ارتقاي محيط كار خود، دوست داريد شاهد چه كاري از سوي مديران و يا سرپرستان خود باشيد؟ 69 درصد از پاسخگويان چنين اظهار داشته اند: ارتباطات بهتر.

به شيوه هاي متعدد ارتباطات فكر كنيد (تلفن همراه، اينترنت، ايميل، پيجر و...)، قدرت ما براي ارتباط بهبود يافته است اما برخلاف آنچه كه درست به نظر مي رسد كيفيت ارتباطات تنزل كرده است. به عبارت ديگر، كميت ابزارهاي ارتباطي افزايش و كيفيت ارتباط كاهش يافته است.

در سال 1995، شركت بوئينگ، زماني كه اتحاديه ماشين كاران، اعتصاب 69 روزه خود را عليه اين شركت آغاز كرد، درگير دومين و طولاني ترين اعتصاب عليه خود شد. اين شركت ميليونها دلار را از دست داد و دردسرهاي خدمت به مشتريان بزرگ (36 خط هوايي) را تجربه كرد.

بخشي از اين مشكل مربوط به اين بود كه زماني كه شركت بوئينگ مشغول موعظه كارگروهي و بهره وري بود برخي از كارها را براي هزينه كمتر به پيمانكاران فرعي واگذار كرد. اين قطع ارتباط بين آنچه مديران مي گفتند و انجام مي دادند به بروز تنش بين اتحاديه و شركت منجر شد. رئيس و شركت بوئينگ تقصير را بر گردن فقدان فهم عواطف و احساسات كارگران و شكست در ارتباط شركت با نيروي كار انداخت. او خاطرنشان كرد كه بخشي از مشكل به دليل عدم توانايي بوئينگ در ارتباط متقابل موثر پيرامون ما چه كرديم و چرا كرديم ايجاد شد.

در سال 1998 شركت (UNITED PRODUCT SERVICE)UPS نيز درگير سرنوشت مشابهي گرديد. با اعتصاب كاركنان، اين شركت بيش از 700 ميليون درآمد خود را از دست داد و اعتبار و اعتمادش نيز در بين كاركنان وفادار شركت بر باد رفت. در اين رابطه مدير منـــابع انساني شركت آتلانتا گفت: هيچ كس برنده نشد. او خاطرنشان ساخت كه مي شد جلو اين اعتصاب را گرفت اگر UPS ارتباط بهتري را قبل و يا درحين مذاكرات برقرار مي كرد. UPS دو درس مهم از اين اعتصاب آموخت: اول اينكه كاركنان درك كاملي از مزاياي كاري خود قبل از اعتصاب نداشتند، اگر آنها در اين مورد اطلاع درستي داشتند شايد برخي از ابهاماتي كه وجود داشت از بين مي رفت.

به طوري كه در توافق نهايي بين اتحاديه و مديريت افزايش مزاياي كاركنان به طور برجسته اي نسبت به قبل از قرارداد افزايش نيافت.
دوم اينكه، UPS ضرورت ارتباط درضمن فرايند مذاكرات را كم اهميت تخمين زده بود. به منظور اجتناب از ابهام كاركنان كه در جريان مذاكرات به سرعت چرخش كرد، UPS افسار اطلاعات را بيش از حد محكم كرد كه يك اشتباه عمده آن را گشود. كاركنان مي خواستند بدانند چه چيزي در جريان است و بسياري از آنها احساس كردند توسط مديريت لورفته و كارشان را از دست مي دهند، فقدان اطلاعات موجي از واپس زني، خشم، رنجش و كاهش درآمد را براي شركت ايجاد كرد.

سرانجام UPS آموخت كه هرگز نبايد فرض كرد كه كاركنـــان شما آنچه را كه شما فكر مي كنيد مي دانند، مي دانند.

سازمانهاي با دسترسي بالا و پايين
دو نوع اصلي از سازمانها وجود دارند. سازمانهايي با دسترسي بالا و سازمانهاي با دسترسي پايين. ارتباط خوب، نشانه تمام عيار سازماني با پايداري بالاست كه در قلب آن، ارتباط حدوداً در همه جا وجود دارد. در سازمانهاي با دسترسي پايين، جريان ارتباط محفوظ و محدود است.

درحقيقت، كاركنان خود را در تاريكي مي يابند مثل قارچ، در حاشيــه باريكي از شرح وظايف محدود و درجه بندي مي شوند و در چارت سازماني قرار مي گيرند. جاي تعجب نيست كه در اين سازمانها، بسياري از آنها به طور سلسله مراتبي با مشكلات بزرگتري در واكنش با تغيير، نوسانات نيازهاي مشتريان و روان بودن محيطهاي كاري مدرن مواجه مي شوند. برعكس، در سازمانهايي با دسترسي بالا اطلاعات تا بالاترين حد امكان اوج مي گيرد و همه را شريك مي كند. افراد اطلاعات بيشتري دارند و بنابراين، مي توانند سريعاً به نيازهاي مشتريان و محيط پاسخ دهند. سازمانهاي با دسترسي بالا خود را به ارتباطات شفاف و باز متعهد مي دانند.

نشانه هاي سازمانهاي با دسترسي پايين
اين سازمانها داراي فرهنگ مبتني بر مقررات هستند. مديريت بيشتر بر قدرت تحميل قوانين و مقررات تاكيد دارد تا حذف قوانين و مقررات غيرضروري؛
در اين سازمانها تصميم گيري متمركز است و فرايند تصميم گيري از بالا به پايين است؛
اين سازمانها داراي سيستم هاي پاداشي هستند كــــــه تغيير و نوآوري را به حداقل مي رساند چرا كه فقط مديران بالاي اين سازمانها مسئول تغيير و تاييد هر نوع قانون و مقررات هستند. سرعت تصميم گيري نيز كند است زيرا مسئوليت و قدرت تصميم گيري از آنهايي سلب شده كه بيشترين نياز را براي آن دارند؛
در ايـــن سازمانها در مقابل تغيير، مقاومت مي شود. چنين سازمانهايي خود را در مقابل تغيير محافظت مي كنند و فقط يك حادثه، يك تهديد يا يك بحران عمومي براي شروع تغيير كافي است؛

در اين سازمانها در بدترين شكل، از لايه هاي بالا به پايين اينكه چه نقشهايي بايستي داده شود، با چه كساني بايد صحبت شود و چه كساني بايد درگير شوند، ديكته مي شود و بالاخره اينكه در اين سازمانها درجه تحصيلي مهمتر از نتايج و دستاوردهاست.

مقاله حاضر از سايت www.chartcourse.com/ articlemushroom.hotmail تهيه و ترجمه شده است.

مديريت

 
 
 رويكــردی بر برنامه ‌ريـزی در مديريت
 
 
نویسنده: مهـــرداد سیفــــی
 
 

امروزه برنامه‌ريزي به صورت يكي از تدابير اساسي وابزار اصلي و مسلم مديريت درآمده است. اغلب مديران برنامه‌ريزي را وسيله‌اي پويا تلقي كرده زيرا معتقدند كه آن ابزاري مهم و بسترساز براي تكامل و رسيدن به هدف و تكيه‌گاهي محكم براي بقاء سازمان‌هاست. نبود برنامه و يا عدم كنترل و نظارتي دقيق و صحيح بر آن، مشكلات فراواني را فرآروي سيستم‌هاي مختلف قرار داده و مي‌دهد. بدون برنامه بودن و يا فقدان كنترل بر آن احتمال مقتضيات و موجبات خاصي از قبيل كمي كارايي و راندمان سازمان نقد مسووليت و تخصص، جانبداري و تبعيض نابجا، جايگزيني هدف‌هاي شخصي به جاي اهداف سازماني و را به دنبال خواهد داشت.

 

برنامه‌ريزي و فرايندي است كه پيش‌بيني را ميسر و ما را به آينده مرتبط مي‌سازد به صورتي كه آينده را به نحو مطلوب‌تري مورد تشخيص، مطالعه و تجزيه و تحليل قرار داده و براي نيل به مقاصد سازماني، بهترين انجام كار را با حداكثر كارآيي و راندمان به صورتي اثربخش و كارآ، مدنظر قرار مي‌دهد، اگر وظايف مديريت را حول رئوس هرمي در نظر بگيريم، برنامه‌ريزي در رأس آن قرار مي‌گيرد، و اگرچه وظايف مدير را به طور جداگانه بررسي مي‌كنيم ولي همه‌ آنها به هم مرتبط‌اند و در اين بين برنامه‌ريزي از اهميت و اولويت خاصي برخوردار است. 1

 

فيلپو 2 معتقد است: «مديريت هماهنگي همه‌ منابع از طريق فرايندهاي برنامه‌ريزي و كنترل عمليات سازمان به طوري كه هدف‌ها را بتوان به طور موثر و صرفه‌جويانه حاصل كرد.»3   

 

«در ميان همه‌ وظايف مديريت برنامه‌ريزي بنيادي‌ترين آنهاست كه مانند پلي زمان حال را به آينده مرتبط مي‌سازد. به عبارت ديگر برنامه‌ريزي ميان جايي كه هستيم با جايي كه مي‌خواهيم به آنجا برويم پلي مي‌سازد و موجب مي‌شود تا آنچه را كه غير آن شكل نمي‌گيرد پديد آورد.» 4

 

لوند گيلوليك 5 از دانشمندان كلاسيك مديريت است كه براي مديران وظايفي به شرح زير عنوان مي‌كند: « برنامه‌ريزي ،سازماندهي، كارمنديابي ،هدايت ،هماهنگي ،گزارش‌دهي ،بودجه‌بندي »6

 

دانشمندان و صاحب‌نظران مختلفي از قبيل فايول، نيومن، سي‌بيرز، جانسون و همكاران و برنامه‌ريزي را از وظايف اصلي و قابل توجه به مديريت ذكر كرده و در ارتباط با آن تجربيات و تحقيقات خود را بيان كرده‌اند.

 

در يك برنامه‌ريزي افزايش احتمال رسيدن به هدف، از طريق تنظيم فعاليت‌ها با عنايت به مقرون به صرفه بودن عمليات مدنظر قرار گرفته مي‌شود. تمركز بر روي مقاصد و اهداف و احتراز از تغيير مسير و در نظر قرار دادن و تهيه‌ي ابزاري براي كنترل از ديگر مواردي است كه در برنامه‌ريزي بايد به آن توجه شود. اما در برخي اوقات مشاهده مي‌شود كه مديريت عالي سيستم آنقدر در مسائل جاري درگير مي‌شود كه نه تنها وقت كافي براي برنامه‌ريزي پيدا نمي‌كند بلكه اصلا اين مقوله را فراموش مي‌كند در اين صورت اگر برنامه‌اي هم وجود داشته باشد، در سطوح پايين‌تر بي‌ارزش و اعتبار مي‌شود و در وجهي ناخوشايند‌تر مديريت مالي سيستم مبتني براحساس و بينش خود تصميم مي‌گيرد كه گاهي با برنامه‌هاي رسمي تضاد پيدا مي‌كند. مديريت ارشد مي‌بايستي اهداف و ماموريت‌هاي سازمان را به صورت واضح و روشن اعلام كند (اين اهداف همان پايه و اساس برنامه‌ريزي بلند مدت است).

 

براي استمرار برنامه مي‌بايستي جوي مناسب و موافق با برنامه در سازمان ايجاد كرد و وجهي از ارزيابي عملكرد مديران را براساس پيشرفت برنامه قرار داد و همچنين مي‌بايستي نظارت و كنترل دقيق در اجراي برنامه وجود داشته باشد و برنامه هميشه مورد ارزيابي و بازنگري قرار گيرد.

 

« برنامه بستر لازم براي دستيابي به هدف را در نظر گرفته و مهيا مي‌سازد. در برنامه‌ريزي نگاه‌ها معطوف به هدف مي‌باشد و منظور نظر نهايي، تحقق هدف به عالي‌ترين وجه ممكن است. هدف در برنامه‌ هم مي‌تواند به صورت اهداف كلي سازمان باشد، هدف نهايي سازمان‌ها به عنوان يك واحد مستقل توليد ارزش‌هاي اقتصادي در قالب توليد محصول يا خدمت است» 7 و هم مي‌تواند براي دستيابي به اهداف قسمت‌هاي مختلف سازمان باشد.

 

شايان ذكر است كه يك قسمت يا واحد جداگانه در يك سيستم ممكن است به تنهايي محصول يا خدمتي را به طور كامل توليد نكند اما لازم است كه تمام واحدهاي موسسه در رسيدن به اهداف كلي با هم مشاركت و وحدت رويه داشته باشند. (مديريت به مبناي هدف 8 در اين راستا بحث مي‌كند) بعد از تعيين هدف‌هاي برنامه، وظيفه‌ برنامه‌ريزي متوجه شناخت و انتخاب خط‌مشي‌ها، رويه‌ها و روش‌هاي لازم براي تحقق اهداف مي‌شود. خط مشي‌ها را به عنوان شرح كلي و يا مفاهيمي كه مرئوسان در واحدهاي مختلف يك موسسه در اتخاذ تصميم راهنمايي مي‌كنند، توجيه كرده‌اند، رويه‌ها در مقام مقايسه با خط‌مشي داراي شرح مشخص و منجزتري مي‌باشند. زيرا قدم‌هايي را كه براي نيل به هدف مي‌توان برداشت به ترتيب تقدم و تاخر زماني مشخص مي‌كنند. از طرف ديگر روش، چگونگي انجام هر يك از اين مراحل را مشخص مي‌كند. به صورت مشخص‌تر، شرحي كه چگونگي انجام دادن هر يك از مراحل رويه را توصيف مي‌كند روش خوانده مي‌شود. همچنين آگاهي از فرصت‌ها و تهديدات و توجه به نقاط قوت و ضعف سازمان از نكات قابل توجهي است كه در برنامه‌ريزي مي‌بايستي در آن دقت لازم به عمل آيد.

 

از آنجا كه آينده داراي پيچيدگي‌هاي خاصي است بنابراين در يك برنامه‌ريزي راه‌حل‌هاي متعدد و متنوعي در پيش‌روست و مي‌بايستي راه‌‍حل‌هاي مختلف كه مرتبط با موضوع مي‌باشند، مشخص گردند كه اين مرحله داراي اهميت خاصي است. بعد از تعيين فرصت‌ها و تهديدات و مشخص كردن راه‌حل‌هاي گوناگون، و بررسي نقاط قوت و ضعف آنها، راه‌حل‌هاي مزبور در پرتوي پيش‌فرض‌ها ارزيابي مي‌شوند و از آنجايي كه برنامه‌ريزان عموما با شرايط مطمئن، مساله‌ي كمبود سرمايه و عوامل مختلف نامحسوس روبرو هستند، لذا ارزيابي معمولاً دشوار است. بعد از اين مرحله نوبت به تصميم‌گيري اصلي است، يك راه حل و يك راه برگزيده مي‌شود و برنامه‌ريزي مي‌گردد. به طوري كه مي‌توان دريافت، برنامه‌ريزي يك جريان مداوم براي پيشرفت فعاليت‌ها براي دستيابي به اهداف و مقاصد از پيش تعيين شده است.

 

همچنين مي‌توان از نتايج برنامه‌هاي اجرا شده، نقاط ضعف و انحرافات و نقاط قوت و جنبه‌هاي مثبت به منظور بهينه‌سازي برنامه‌ها استفاده كرد.

برنامه‌ريزي را به صور مختلف مورد طبقه‌بندي قرار داده‌اند از آن جمله مي‌توان به:برنامه‌ريزي استراتژيك ، برنامه‌ريزي عملياتي ،برنامه‌ريزي نيروي انساني ،برنامه‌ريزي مالي و .. اشاره كرد.

 

مديريت مي‌تواند، در چيره شدن بر مقتضيات آينده، ارائه فرصت به موقع، كمك به تصميم‌گيري درست در زمان مناسب و همچنين تمركز به افعال كنوني كه براي رسيدن به آينده مطلوب است و بايد انجام شود از برنامه‌ريزي استراتژيك استفاده كند.برنامه‌ريزي استراتژيك يك برنامه‌ي بلند مدت و دور انديشانه است كه مشتمل بر موارد متعدد و متنوعي از جمله، تعيين هدف‌هاي نهايي و ماموريت‌ها، تعيين خط‌مشي‌ها و سياست‌هاي كلي مي‌شود.

 

برنامه‌ريزي پرنسلي نيروي انساني، كه در اكثر اوقات به فراموشي سپرده مي‌شود مي‌تواند در تعيين تعداد افرادي كه در سال‌هاي آينده براي تامين هدف‌هاي سازمان بايد انتخاب شوند، آموزش ببينند، ترفيع يابند، بازنشسته و يا اخراج شوند كمك موثر و خوبي باشد. براساس همين برنامه‌ريزي نيز مي‌توان تسهيلات و وسايل مورد نياز براي ايشان نيز تخمين زده شود.

 

در برنامه‌ريزي عملياتي، رسيدن به اهداف كوتاه مدت در نظر است. در اين برنامه‌ريزي استفاده از امكانات و منابع از لحاظ كميتي و كيفيتي در زمان‌هاي كوتاه مورد بررسي قرار مي‌گيرد. در برنامه‌ريزي مالي نيز مديران به منظور تعيين ميزان و چگونگي منابع، مالي و متقابلاً تعيين ميزان و چگونگي مصارف منابع مذكور براي دستيابي به هدف از اين برنامه استفاده مي‌كنند. (شرح وبسط بيشتر اين زمينه در اين مقاله مسير نيست و مي‌توان براي اطلاع بيشتر به كتب مرتبط مراجعه كرد.)

 

از فنون برنامه‌ريـــزي مي‌توان به دو مورد آن اشاره كرد:

  • نمـــــــــــودار گانت
  • بـــــرنامه‌ريـــــــزي شبكـــــــه‌اي

يكي از ساده‌ترين و قديمي‌ترين روش‌هاي برنامه‌ريزي استفاده از نمودار گانت مي‌باشد در اين نمودار اثرات تغيير متغيرهاي مختلف با توجه به زمان، مورد بررسي قرار مي‌گيرد. برنامه‌ريزي شبكه‌اي شامل مجموعه‌اي از فعاليت‌ها و رويدادهايي است كه براي انجام يك پروژه لازم ديده مي‌شود و براي اينكه اين كه اين فعاليت‌ها به شكل نمودار درمي‌آيند. لذا پس از اتصال به يكديگر به صورت يك شبكه نمايان مي‌شوند.

 

روش پرت 9 و سي‌پي‌ام 10 كه از روش شبكه استفاده مي‌كنند دو فن بسيار نزديك به هم هستند. از نظر مفهومي تنها تفاوت آنها در اين است كه سي‌پي‌ام تلاش مي‌كند به طور مشخص زمان مورد انتظار پايان كل پروژه يا پروژه‌هاي فرعي (كارهاي كه يك پروژه را تشكيل مي‌دهند) تعيين كند، در حالي كه پرت پا را فراتر گذاشته و مي‌كوشد تا تغييرات زماني همراه با زمان مورد انتظار را تخمين بزند. در باب فنون برنامه‌ريزي و چگونگي استفاده از آن مطالب كاربردي و موثري از صاحبنظران و انديشمندان علم مديريت ارائه گرديده است كه به علت عدم مجال كافي در اين مقاله به همين مختصر بسنده مي‌گرديد.

 

اشاره به دو نكته نيز لازم به نظر مي‌رسد اول اينكه به منظور حصول اطمينان از اينكه اقدامات انجام شده مطابق با هدف‌ها و روش‌هاي پيش‌بيني شده است مي‌بايستي كنترلي مستمر بر اجراي برنامه داشت، به عبارت ديگر بين بايدها (پيش‌بيني شده‌ها و مطلوب‌ها) و هست‌ها (انجام شده‌ها و هست‌ها) و اقدامات در حال انجام با بايدها مي‌بايستي مقايسه‌اي مستمر وجود داشته باشد و دوم، در انجام برنامه‌ مي‌بايستي بين تمامي اعضاء و اجزاء درگير، يك وحدت خاصي وجود داشته باشد، هنري فايول درخصوص وحدت جهت مي‌گويد:

 

« وحدت جهت ـ مفهوم اين اصل چنين است: يك سرپرست و يك برنامه براي اموري كه هدف مشترك دارند. مراعات اين اصل براي وحدت عمل، هماهنگي قابليت‌هاي موجود و تمركز كوشش‌ها ضروري است.» 12

 

سخنان لوترگوليك 13 يكي ديگر از دانشمندان مديريت كه تحقيقات زيادي در مورد اصول علم اداره داشته را پايان‌بخش اين مقاله قبل از مبحث نتيجه‌گيري قرار مي‌دهيم. ايشان در ارتباط با برنامه‌ چنين عنوان داشته‌اند: «تنظيم برنامه: شامل پيش‌بيني عمليات اساسي و تعيين استراتژي عملياتي به منظور نيل به هدف سازماني مي‌باشد. در برنامه‌ريزي، كليه‌ي حقايق را مي‌بايستي در دست داشت و براساس تجربيات گذشته، مشاهدات و حقايق حال و همچنين فعاليت‌هاي آينده برنامه‌ريزي فعاليت‌هاي سازماني را پيش‌بيني كرد.»14

 

به كوتاه سخن، در انتها مي‌توان چنين نتيجه گرفت كه، برنامه‌ريزي اولين قدم پيشرفت براي  آينده است، زيرا كه در مقابل با عدم اطمينان و تغييرات محيطي، مي‌توان با آينده‌نگري نسبتاً مطمئني گام برداشت و در برابر با چالش‌هاي جدي كه دائماً با سيستم‌هاي مختلف در تعارضند مديريت مي‌تواند با تكيه بر برنامه‌اي انعطاف‌پذير و استفاده‌اي بهينه از منابع و امكانات انساني و فيزيكي، تصميماتي مناسب اتخاذ كند و همچنين مي‌توان گفت كه، برنامه‌ريزي موجب تمركز و توجه بر روي اهداف سازمان، صرفه‌جويي در وقت و هزينه، افزايش سرعت كار، روشن شدن روش كار، كمك به درك نتايج منطقي، ايجاد هماهنگي در عملكرد و مسووليت‌هاي مختلف سازمان و باعث بهترين انتخاب از تركيب منابع براي پيشرفت و گسترش با كمترين هزينه مي‌گردد.

 

پانوشت هــا :

1ـ اصــول مديريت، دكتــر علــي رضاييان، 1374، ص 86 و 85

2ـ Filipo

3ـ مباني سازمان و مديريت، محمدرضا دلولي، دكتر مهدي جمشيديان، رحيم پورحكيم، 1379 ، ص23

4ـ مــروري جامع بر نظريه‌هاي مديريت و سازمان، دكتــر سيدرضا جوادين، دكتــر عليرضا اميركبيري، 1380، ص 69

L.Guleick

6ـ مبانـــي سازمان و مديريت ص 26

7ـ اصــول مديريت، لئونارد، كازمايــر، اصغرزمرديان، آرمن مهــروژان، 1370، ص 61

Management by abjecteve 

9ـ Program Evaluation and Review the chnique (PERT)

10ـ gritical path method (C.P.W)

11ـ اصــول مديريت، دكتــر علــي رضاييان، ص 120

12ـ مبانـــي سازمان و مديريت، ص 664 

Gulieck 13ـ

14ـ همــان منبــع، ص 369

www.saify.blogfa.com *

.با تشکر و سپاس بسیار از نویسنده مقاله استاد ارجمنـد جناب آقای مهـرداد سیفـی که مقاله فوق را برایم فرستادند *