تبليغاتX
گـــــــروه آمـــوزش و پــــرورش
مقاله های علمـــــــی درباره مدیـــــریت و آمــــــوزش و پـــــــرورش

   زنان مديران موفق تری هستند يا مردان؟ 

 

آيا ذهنيت عموم مردم در مورد جنسيت توام با تعصب است يا تبعيض؟ آيا شايسته است كه در عصر حاضر كه به عصر توسعه و انفجار اطلاعات موسوم است نيز چنان عقايد متعصبانه‌اي رواج داشته باشد؟ اين پرسش‌ها زماني به ذهن انسان خطورمي‌كند كه «كريستوفر كلارك» مدير يك شركت بزرگ كه در زمينه يافتن افراد متخصص و داراي مهارت‌هاي لازم به منظور اشتغال شايسته و جذب آنها در شركت‌ها فعاليت دارد اعلام مي‌كند به عقيده او زنان در مقايسه با مردان مديران بهتر و لايق‌تري هستند. اين در حاليست كه وي اين عقيده خود را در اجلاس‌هايي در استراليا، سنگاپور، آمريكاي جنوبي، آمريكا و كشور خود انگليس با ارايه دلايلي، به بحث گذاشته است.

به گزارش خبرنگار «زنان» ايسنا، كلارك با اشاره به پژوهش‌هاي صورت گرفته بيان مي‌كند: زنان حين انجام چند وظيفه به طور همزمان، عملكرد بهتر و دقيق‌تري دارند و هنگامي كه به كارمشغولند از درك عاطفي بالاتري برخوردارند و مي‌توانند احساسات افراد را در مقايسه با مردان، بيشتر و بهتر درك كنند.

وي ادامه مي‌دهد: مدارك فراواني وجود دارد كه نشان مي‌دهد زنان مدير، بهتر مي‌توانند افراد را مورد ارزيابي قرارداده، احساسات و خشم خود را نسبت به ديگران كنترل كنند و خويشتن‌دار باشند. اين در حاليست كه تمام اين ويژگي‌ها درست همان خصوصيت‌هايي است كه براي اداره شركت‌ها در دنياي مدرن لازم است.

مدير اجرايي مركز پژوهش‌هاي مديريتي جهاني «بوي رن» مي‌گويد: به نظر مي‌رسد كه شركت‌ها علاقه بيشتري به استخدام زنان در سمت‌هاي بالاي مديريتي نشان مي‌دهند و اين تمايل پس از فاش شدن رسوايي‌هاي شركت‌هاي بزرگي مانند «انرون»، «پارمالت»، «تسكيو» و «وردكام» افزايش يافته است.

كلارك مي‌افزايد: اگر اين شركت‌ها زنان بيشتري را در سطح مديريت در استخدام خود داشتند، چنان رسوايي‌هايي در پرونده آنها ثبت نمي‌شد.

به گزارش ايسنا، جديدترين داده‌ها از مركز خدمات پژوهشي سرمايه‌گذاري‌هاي اخلاقي در انگليس حاكيست در 1600 شركتي كه در سطح جهاني فعاليت دارند، درصد حضور زنان در هيأت مديره اندكي افزايش يافته و از 1/7 درصد در سال 2003 به 2/8 درصد رسيده است.

نتايج تحقيقات نشان مي‌دهد كه دلايل پايين بودن شمار زنان مدير پيچيده است، يكي ازاين دلايل اين است كه اكثر زنان ترجيح مي‌دهند بخش اعظم زندگي خود را به تربيت فرزندان و اداره امور خانه اختصاص دهند.

همچنين زنان در روابط خود نسبت به كنترل امور خانگي بار سنگين‌تري را قبول مي‌كنند، مسأله‌اي كه شايد بتوان آنـــرا در اين شعــــار خلاصه كـــرد:

 " در پشت هــــــــر زن مــــوفق فقط خودش قـــــــرار دارد. "

همچنين كارولين والترز، مدير منابع انساني شركت انگليسي ارتباطات دورمي‌گويد: زنان از قبول پست‌هاي بالايي كه لازمه آن صرف ساعات و روزهاي كاري طولاني و مداوم است بيم دارند، اين مسأله تا حدي به اين علت است كه آنها بايد بتوانند بين خواسته‌هاي خانواده و تقاضاهاي محيط كار توازن به وجود آورند، اين درحالي است كه براي اكثر سازمان‌ها پذيرفتن اين كه بين شرايط كاري و پست‌هاي مديريتي انعطافي برقرار شود، قابل قبول نيست. وي مي‌افزايد: فرهنگ بسته و مردسالاري نيز مانع رشد زنان شده است.

به گزارش ايسنا، كلارك نيز در اين زمينه مي‌گويد: در حقيقت به نفع شركت‌هاست كه زنان بيشتري را در هيأت مديره خود استخدام كنند، زيرا تنوع بيشتر به مفهوم وجود ديدگاه‌ها و نگرش‌هاي وسيعتر و تصميم‌گيري‌هاي بهتر است. وي معتقد است دوراني كه همه وظايف و همه تصميم گيري‌ها به عهده يك نفر بود، ديگر سرآمده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 5:38 بعد از ظهر  توسط فاطمــــــه اسلامیــــــه  | 

 

 زنـان درعرصه مديريـت

 

چكيــده

در اين مقاله به اشتغال زنان به عنوان مدير در كشور پرداخته شده است. برخي اطلاعات آماري در اين زمينه ارائه مي‌شود و دو پرسش در خصوص اشتغال زنان در عرصه مديريت مطرح مي‌گردد و براساس پژوهش‌هاي انجام شده به آنها پاسخ داده مي‌شود. در پايان تعدادي راهكار براي فراهم آوردن زمينه اشتغال زنان در پست‌هاي مديريتي ارائه مي‌شود.

 

تاريخ جهان شاهد نقش بسيار عظيم و غيرقابل انكار زنان در حوادث گوناگون است. امروزه كه مباحث توسعه كشورهاي جهان مطرح مي‌باشد، نقش زنان در اين فرآيند به شدت مورد توجه قرار گرفته است. برگزاري جلسات، سمينارها و كنگره‌هاي متعدد در خصوص جايگاه زنان و نقش آنان در توسعه حكايت از اين موضوع حياتي دارد.

 

با كمي دقت مي‌توان دريافت كه برگزاري اين گونه برنامه‌ها نشان از موضوع نه چندان خوشايند ديگري نيز دارد و آن اين است كه تاكنون يا حداقل در سده‌هاي اخير نقش زنان به عنوان نيمي از جمعيت جهان در حال توسعه ناديده گرفته شده كه اين امر نشان از وجود تبعيضات و نابرابريهاي جنسيتي در زمينه‌هاي گوناگون سياسي، اقتصادي، اجتماعي و غيره دارد. جامعه انساني از عدم حضور واقعي زنان در عرصه‌هاي مختلف لطمات جبران ناپذيري ديده و بدين خاطر در دو دهه اخير درصدد جبران اين نقيصه بر آمده است.

 

براي رسيدن به تعادل، برابري و رفع تبعيضات و در نتيجه توسعه بهتر و كاملتر جامعه، نياز به آن است كه زنان بتوانند در فرآيند تصميم‌گيري در سطوح مختلف جامعه شركت نمايند.خوشبختانه در بسياري از كشورها اين تلاشها،موفقيت‌هاي چشمگيري را در پي داشته است. از آن جمله مي‌توان به كشورهاي نروژ، دانمارك و فنلاند اشاره نمود كه بيش از ۴۰٪ مناصب تصميم‌گيري در اختيار زنان است. متأسفانه در بسياري از كشورهاي جهان سوم اين مسأله چندان شايان توجه نيست و تنها تعداد محدودي از زنان در پست‌هاي مديريتي و مهم تصميم‌گيري كشور قرار دارند. در ايران عليرغم آنكه قانون اساسي كشور راه را براي تصدي اكثر مناصب تصميم‌گيري براي زنان باز گذاشته با اين وجود تنها ۸/۲ درصد مشاغل مديريتي در كشور به زنان اختصاص يافته است.

 

ممكن است براي خواننده اين سؤال پيش آيد كه به راستي چه ضرورتي به مديريت زنان در بخش‌هاي گوناگون جامعه وجود دارد؟

 

در پاسخ به اين سؤال بايستي اذعان داشت كه امروزه توانمندسازي زنان و مشاركت كامل آنان بر پايه برابري، در همه زمينه‌ها از جمله در فرآيند تصميم‌گيري و مديريت جامعه يكي از پيش نيازهاي توسعه پايدار مي‌باشد كه كشور ما سخت بدان نيازمند است. در جوامعي كه هنوز تعادل مطلوب و قابل قبول و مشاركت عادلانه زن و مرد در فعاليتهاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي فراهم نشده و فرصت منصفانه بروز خلاقيت و استعداد انسانها برقرار نگرديده است و فرآيند توسعه آن گونه كه انتظار داشته‌اند موفق نبوده است. تداوم و شتاب توسعه هنگامي رخ خواهد داد كه زن و مرد و دوشادوش يكديگر مسئوليت توسعه را بر عهده بگيرند.

 

از سوي ديگر كسب مشاغل مديريتي توسط زنان علاوه بر آن كه زنان را در مقابله با تبعيضاتي چون معيارهاي استخدامي نابرابر، دستمزدهاي نابرابر، فرصتهاي آموزشي حرفه‌اي نابرابر، دسترسي نابرابر به منابع توليدي و امكانات نابرابر در ارتقاي شغلي تواناتر مي‌كند، سبب بالا رفتن اعتماد به  نفس، كسب يك هويت مستقل و بهبود وضعيت و رشد اجتماعي آنان مي‌شود كه كل جامعه از آن منتفع خواهد شد. علاوه بر اين، رشد دختران و زنان تحصيل كرده دانشگاهي و پيشي گرفتن آنان از مردان جامعه در چند ساله اخير نمود پيدا كرده است كه لزوم بحث مديريت زنان را بيش از پيش مطرح مي‌سازد.

 

سؤال ديگر اين است كه چرا عليرغم آن كه بستر قانوني اين موضوع وجود دارد، به عنوان كشوري در حال توسعه نيازمند فعال شدن زنان جامعه هستيم و همه مسئولان نظام بر اهميت اين موضوع اذعان دارند اما در موضوع مديريت زنان پايين ترين نرخ‌ها را داريم.

 

پاسخ اين سؤال را مي‌توان در معدود تحقيقاتي يافت كه در اين زمينه در كشور صورت گرفته است. در تحقيقي كه در سال ۱۳۸۱ در مورد علل عدم دستيابي زنان به پست‌هاي مديريتي در بين كاركنان و مديران چند سازمان به انجام رسيده نشان مي‌دهد كه اگر چه مديران و كاركنان مورد پرسش و كارايي و قابليت زنان در عرصه‌هاي مديريتي و پست‌هاي بالاي سازماني واقفند اما تنها ۶ درصد از كاركنان مرد و پست مديريت را براي زنان مناسب مي‌دانند. ۳۰ درصد كارمندان مرد از اين كه مافوقشان زن باشد احساس خوشايندي ندارند. اگر چه همه مديران مورد پرسش بر اين باور بودند كه زنان شايستگي لازم براي تصدي پست‌هاي بالاي سازماني را دارند اما بيش از ۸۰ درصد آنان مديريت را كاري مردانه مي‌دانند و بيش از ۵۰ درصد معتقدند كه مردان در كارهاي مديريتي موفق‌تر از زنانند و خلاقيت بيشتري از خود نشان مي‌دهند. در مجموع نتايج اين پژوهش نشان داد كه عواملي همچون :

  • مسئوليت‌ها و محدوديت‌هاي خانوادگي
  • تجربه كمتر زنان نسبت به مردان در اين عرصه
  • فراهم نبودن شرايط لازم در جامعه، همچون نبود زنان در پست‌هايي چون وزارت و غيره
  • وجود برخي ويژگي‌هاي جنسيتي زنان 
  • عدم تمكين كاركنان از مافوق خانم
  • اعتماد پايين تر زنان نسبت به مردان در اين عرصه از نظر جمعيت نمونه. به عنوان مهمترين عوامل عدم به كارگيري زنان در پست مديريتي برشمرده شده است.

به طور كلي ماحصل اين تحقيق اين بود كه اگر چه بسياري از تصميم‌گيران و افراد جامعه به قابليت و توان زنان جامعه در عرصه مديريتي واقفند اما به دليل حاكم بودن «نگرش جنسيتي» در سازمان‌ها و ادارات مورد مطالعه، حتي در شرايط تخصصي برابر، برتري از آن مردان است.

 

البته گفتني است كه حدود ۱۰درصد كاركنان زن مورد مطالعه نيز مديريت را مردانه تلقي مي‌كنند و حدود ۱۸ درصد بر اين باورند كه زنان جامعه اعتماد و ريشه لازم جهت تصدي  پست‌هاي بالاي سازمان را ندارند.

 

اما سؤال اساسي ديگر اين است كه به راستي ريشه وضعيت موجود، كليشه‌ها و تصورات جنسيتي حاكم در كجاست؟ و چه عواملي سبب شده كه جامعه نتواند از اين پتانسيل بالقوه جهت توسعه بيشتر استفاده كند؟

 

به طور كلي بسياري از انديشمندان اجتماعي، عوامل جامعه‌پذيري در هر جامعه را سه عامل خانواده، مدرسه و رسانه‌ها مي‌دانند. با نگاهي گذرا در مي‌يابيم كه اين سه كارگزار عمده باعث توليد و باز توليد اين گونه از نگاه‌‌ها در جامعه شده و مي‌شوند چنان كه بسياري از افراد وضعيت موجود در جامعه را امري طبيعي و عادي تصور مي‌كنند.

 

در برخي از خانواده‌هاي پدرسالار ايراني، نقشها و رفتارها بر اساس معيارها و ارزشهاي مردانه پايه‌گذاري و الگوسازي شده است و اين الگوسازيها قادر به تشخيص و ارج نهادن به نقش اثر بخش زنان در سازمان و جامعه نيست. اين نوع خانواده‌ها زن را موجودي اندروني، وابسته و مرد را موجودي بيروني و مستقل بار مي‌آورند. اين فرهنگ تنها وظيفه و نقش زن را فرزندآوري، نگهداري كودكان، نظافت و پخت و پز ترسيم مي‌نمايد و فعاليتهاي زنان را تحت الشعاع وظايف خانوادگي قرار ميدهد و در فعاليتهاي سياسي- اجتماعي نيز نقش زنان به ميزان چشمگيري كاهش مي‌يابد.

 

ويژگي‌هاي رفتاري منتسب و مثبت مردان به مراتب بيشتر از زنان، ويژگيهاي اجتماعي‌تر و مبتني بر هوش و ابتكار غالباً  مختص مردان است و ويژگي‌هاي زنان عمدتاً  فردي و غير پوياست.

 

همانگونه كه نتايج نشان مي‌دهد گاه برخي از الگوي جنسيتي حاكم بر كتب درسي و برنامه‌هاي آموزشي برداشتهاي سنتي را در اذهان تقويت مي‌كند. اين امر امكان دارد سبب  شود تا دانش آموزان دختر كه زنان آينده جامعه هستند،نيروي خود را دست كم بگيرند و داراي شخصيتي فاقد خلاقيت و اعتماد به نفس شوند و به سوي پذيرش كارهاي كم مهارت با وجهه اجتماعي پايين گرايش پيدا كنند. چنانكه گفته شد اين عدم اعتماد به نفس در بعضي از زنان وجود دارد به نحويكه حدود ۱۸ درصد كارهاي مديريتي را مختص مردان و مردان را در اين زمينه موفقتر از زنان مي‌دانند.

 

اين طرز تفكر و نگرش كه ازبرخي از خانواده‌ها شروع مي‌گردد سبب شده نه تنها مردان نگاه سنتي به زنان داشته باشند بلكه اكثر زنان نيز داراي همان نگرش باشند و بسياري از آنان قابليت‌هاي خود را مناسب ايفاي نقش‌هاي اجرايي سطح بالا ندانند.

 

با توجه به مطالب گفته شده مي‌توان راهكارهايي را جهت حل اين مسأله و فراهم آوردن شرايط مناسب تر جهت فعال تر نمودن نيمي از جامعه ارائه نمود:

  • ايجاد فرصت‌هاي لازم براي تأسيس انجمن‌ها، مؤسسات، سازمان‌ها و به طور كلي مراكز تجمع زنانه براي آگاهي از كم و كيف پتانسيل‌هاي موجود.
  • برگزاري دوره‌هاي آموزشي براي زنان و آشنايي با حقوق خود، فراهم كردن زمينه‌هاي خودباوري در زنان و آگاه كردن آنها از قابليت‌ها و توانايي‌هاي فردي‌شان.
  • برگزاري سمينارها و تشكيل كارگاه‌هاي آموزشي براي آشنا شدن مديران، سياستگذاران و تصميم‌گيران با مقوله جنسيتي و فوايد حضور مؤثرتر زنان در رده‌‌هاي بالاي تصميم‌گيري.
  • تشويق و ترغيب مديراني كه از زنان در سطوح بالاي سازماني استفاده مي‌كنند و امكان به ثبوت رسانيدن لياقت آنان را با دادن فرصت‌هاي لازم فراهم مي‌آورند.
  • معرفي زنان برتر و مقايسه عملكرد آنان با مردان هم‌پايه آنان.
  • تلاش در جهت تنظيم كتب درسي متناسب با مسائل روز و تأكيد بر مفاهيمي چون خانواده مشاركتي.
  • عمل مسئولان نظام از رئيس جمهور تا نمايندگان مجلس به شعارهاي انتخاباتي شان در مورد زنان.
  • انجام پژوهش‌هاي علمي در باب مسائل زنان بويژه در مباحث اشتغال، مديريت و نقش آنان در توسعه كشور.
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 4:19 بعد از ظهر  توسط فاطمــــــه اسلامیــــــه  | 

 

 موج خروشان آگاهی زنان 

 

امروزه نه تنها به شهادت آمار و ارقام رسمي موجود، بلکه براساس ديده ها و شنيده ها، ميزان آگاهي و سواد زنان به سطح بالايي رسيده است، به طوري که در برخي عرصه ها نگراني آقايان را هم برانگيخته است!

 

آمار نشان مي دهد حضور زنان نسبت به مردان در مراکز آموزشي دولتي و رسمي 60به 40است. البته بايد توجه داشت که اين آمار به حضور زنان در مراکز آموزش خصوصي و غيررسمي اشاره اي ندارد. از سوي ديگر، براساس آخرين تحقيق صورت گرفته بيش از 97درصد دختران کشور باسواد هستند و گرايش دختران و زنان براي آموزش در بخشهاي مختلف روند تصاعدي و فزاينده اي دارد. در جامعه امروز، کتاب و روزنامه ديگر حريم شخصي مردان نيست و کتابخانه ها تنها قصه هايي نيستند که بايد به وسيله زنان خاکروبي شوند.

 

زنان به عنوان عامل تقويت ارکان خانواده و مربي فرزندان شناخته ميشوند و ديگر کمتر خانواده اي را شاهديم که زن در آن سواد نداشته باشد و يا نقشي در بحثهاي خانوادگي و دوستانه ايفا نکند. آمار شرکت در کلاسهاي آموزشي مهد کودک ها و مدارس کشور، نشان مي دهد که مادران خانه دار بيش از زنان شاغل در کلاسهاي آموزشي اين مراکز شرکت مي کنند و ميزان توجه و علاقه آنها به آموزش هاي خانواده و بهداشت بيشتر از موضوعات ديگر است.

 

مادران جوان تلاش مي کنند باآگاهي از فناوري و زبان جديد فاصله بين خود و فرزندانشان را کاهش دهند و يا با نيازهاي آنان بيشتر آشنا شوند. آنان در کنار وظايف روزانه ، نظافت و پخت و پز و خريد آموزش و مطالعه را نيز جزو لاينفک برنامه هاي خود قرار داده اند و از هر فرصتي براي آموزش و يادگيري بهره مي جويند. از اين روست که وظيفه سازمان هاي دولتي و غيردولتي براي ارائه تسهيلات بيشتر آموزش به زنان ، مخصوصا زنان خانه دار افزايش مي يابد.

 

مريم مهدوي ، کارشناس مسائل زنان در اين باره معتقد است : در حال حاضر گرايش زيادي در جامعه زنان نسبت به آموزش و افزايش اطلاعات و آگاهي وجود دارد و بايد تلاش کرد اين موج ايجاد شده در جامعه به نحو مطلوبي هدايت شود. وي پيشنهاد مي کند که کانون هاي فرهنگي هنري شهرداري ها، مساجد و حسينيه ها و سازمان هاي غيردولتي مسووليت آموزش هاي غيررسمي را به عهده بگيرند و براساس نيازهاي زنان خانه دار، کلاسها و دوره هاي آموزشي را طراحي کنند.

 

مهدوي آموزش مباني رايانه ، اينترنت ، اطلاعات بهداشتي و حقوقي را از ضروريات اوليه مي داند و مي گويد: برگزاري چنين دوره هايي به زنان خانه دار کمک مي کند تا با مسائل جاري جامعه آشنا شوند و از اين طريق نقش مادري و همسري خود را بهتر ايفا کنند.

 

امروزه، استفاده از اينترنت و رايانه يکي از ملزومات خانواده است و بايد براي زنان آموزش لازم در اين خصوص در نظر گرفته شود. به منظور آگاهي از برنامه هاي آموزش ويژه زنان در سازمان هاي غيردولتي ، پاي صحبتهاي رضوان نيري ، رئيس هيات مديره کانون فرهنگي اجتماعي زنان تهران نشستيم و برنامه هاي آينده اين سازمان را براي زنان خانه دار جويا شديم.


وي توانمندسازي و آموزش زنان مخصوصا زنان خانه دار را از اولويت هاي اين کانون ذکر و خاطر نشان کرد: براي تامين نيازهاي جاري زنان خانه دار، اين کانون اقدام به برگزاري کلوپ و دوره هاي آموزشي در زمينه هاي مختلف از جمله آموزش قرآن و جايگاه و حقوق زن در اسلام کرده است. همچنين از طريق ارائه مشاوره ، اطلاع رساني ، معرفي زنان توانمند و برگزاري تورهاي تفريحي ، اين کانون تلاش مي کند سهم ناچيزي در ارتقاي آگاهي زنان ايفا کند.

 

اينک ديگر لازم نيست زنان در شهرهاي بزرگ و خانواده هاي مرفه زندگي کنند تا باسواد شوند و بتوانند بر آگاهي هاي خود بيفزايند. امروزه ديگر کتابخواني و روزنامه خواندن در انحصار قشر و طبقه خاصي نيست. امروز، کمتر مادري است که نتواند براي فرزندش کتاب بخواند و همراه فرزند دبستاني اش نباشد.


همين که زن امروز جامعه ما صبحها در يک دستش نان داغ و در دست ديگرش روزنامه صبح است، اين پيام را دارد که مي خواهم بياموزم و بيشتر بدانم. مي خواهم همگام با تحولات و مسائل جاري جامعه و کشورم پيش بروم.

 

 منـبــــع: www.jamejamonline.ir  

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1384ساعت 7:20 بعد از ظهر  توسط فاطمــــــه اسلامیــــــه  |