|
مقاله های علمـــــــی درباره مدیـــــریت و آمــــــوزش و پـــــــرورش
|
ویژگیهای آموزش جهانی
امیرعباس میرزاخانی
آموزش جهانی، راهکارهای آزمایش شده یی را برای بهبود محیط یادگیری و غنی سازی یادگیری مطرح می کند. از این رو از ابزارهای یادگیری استفاده بهینه می شود و اهداف علمی، مهارتی، رفتاری و ارزشی به طور موثرتری شناخته می شود. تاکید بر تشکیل گروه های کاری، یادگیری مشارکتی، تقویت و اتکا به نفس، تنوع یادگیری و ایجاد یک محیط توام با بازی و سرگرمی در کلاس باعث تشویق دانش آموز، تقویت انگیزه آنان و در نهایت حصول نتایج بهینه در یادگیری های شناختی و تاثیرگذار به لحاظ اجتماعی خواهد شد.
عصر دگرگونیها درآموزش و پرورش
حمیده احمدیان راد
معلم کارآمد و اثربخش فردی است که علاوه بردانستههای علمی، توانایی مدیریت کلاس درس خود را داشته باشد و با توجه به موقعیت و ویژگیهای دانشآموزان شیوه مدیریتی متناسب با آن را انتخاب میکند. در بعضی از مواقع شرایط کلاس ایجاب میکند جوی دوستانه و صمیمی حاکم شود و در زمان دیگر اقتدار معلم و سختگیریهای او زمینه مناسب برای پر بار بودن کلاس خواهد بود. معلم با ذکاوت و توانمند در عین حالی که در كلاس جوی آرام فراهم میکند در جهت رسیدن به هدفهای آموزشی خود گام موثری بر میدارد.
علل افت كيفيت آموزشی و پرورشی در مدارس
حسين زاده و اسلامی
در هر جامعه باتوجه به طرز تفكـر احاد جامعه و بافت فلسفي فكـري و ريشه هاي عقيدتي آنهـا نظامهايي روي كـار مي آيند و اين نظامها فـارغ از محاسن و معايب خود در آن جامعه اقدام به طراحي برنامه ها و اهداف غايي در قالب كتب درسي و مكتبي و فكري براي دانش آموزان خود مي نمايند در اين بين ساخت نظام آموزشي يك جامعه اعم از نگرشها و باورها، برنامه ها وآيين نامه ها مي توانند همگي برسيستم كلي تقسيم و تربيت تأ ثيري شگرف بگذارندكه بعضي ازآنها آثار خود را در كـوتاه مدت و بعضي در بلند مدت نمايان مي سازند و اين تا ثيـرات اعـم ازمطلوب يا نامطلوب صحيح يا غلط در بافت آينده جامعه تأ ثيري بسيار عميق خواهند گذاشت.
تاريخچه آموزش و پرورش
اسفنديار معتمدی
آموزش و پرورش فرايند يادگرفتن دانش و مهارت و ياد دادن آن است. اين فرايند از پيدايش انسان بر زمين آغاز شده، آرام آرام کاملتر شده و امروزه يکى از پايه هاى اساسى پيشرفت جامعهها شده است. ايرانيان در فرايند پيشرفت آموزش و پرورش، نقش شايستهاى داشتهاند به طورى که شکوفايى تمدن اسلامى تا حدود زيادي وامدار تلاش آموزشگران ايرانى است.
نخستين آمــــوزگاران
در دوران پيش از تاريخ، کودکان آداب و رسوم را با پيروى از بزرگترها فرا مىگرفتند و چون همراه آنان به کار مشغول بودند، مهارتهايى مانند شکار کردن و کاشتن گياهان را مىآموختند. در تمدنهاى باستانى، کاهنان و روحانيان آموزش هاى مخصوصى مىديدند و به آموزش ديگران مشغول مىشدند. آنان علاوه بر خواندن و نوشتن و مراسم دينى از پزشکى و اخترشناسى نيز آگاه بودند. يونانيان باستان نخستين کسانى بودند که يک نظام آموزش و پرورش رسمى بنيان نهادند، اما فقط پسران خانواده هاى ثروتمند مىتوانستند از آن بهرهمند شوند. يکى از درسهاى مهم آنان، هنر سخنورى براى سياستمداران جوان بود.
آمــــوزش در ايــــــران باستان
در دوران هخامنشى، آموزش رسمى ويژهى روحانيان زرتشتى(موبدان)، شاهزادگان و دولتمردان بود. اما چون در آيين زرتشت آموزش و پرورش به مانند زندگى مهم شمرده شده بود، مردم ايران به پيروى از گفتار حکيمانهى زرتشت، يعنى پندار نيک، گفتار نيک و کردار نيک، اخلاق و مهارتهاى سودمند را به فرزندان خود آموزش مىدادند. در آن زمان آتشکدهها جايگاه رسمى آموزش بودند و موبدان علاوه بر درسها مذهبى، پزشکى، رياضى و اخترشناسى نيز درس مىدادند.
نخستين دانشگـــاه
در دوره ساسانى فرهنگ و تمدن ايرانى به شرق و غرب گسترش يافت. اما هنوز هم آموزش به گروهى خاص محدود مىشد. در اين دوران مهمترين مرکز علمى و آموزشى دوران باستان، دانشگاه گندى شاپور، در شهر گندى شاپور به وجود آمد. اين شهر را شاپور ساسانى بنيان نهاد و تا حدود قرن چهارم پس از اسلام آباد بود. در دانشگاه گندى شاپور داشمندان ايرانى در کنار دانشمندان هندى، يونانى و رومى به فعاليت علمى و بحث و گفت و گو مشغول بودند. وقتى مدرسهى آتن در سال 529 ميلادى بسته شد، بسيارى از دانشمندان يونانى به گندى شاپور مهاجرت کردند. در زمان خسرو انوشيروان بيمارستانى در اين شهر ساخته شد و آموزش طب ايرانى، يونانى و هندى رونق گرفت.
اســـلام و آمــــوزش همگانــــــى
پس از پيروزى عربها بر سپاه ساسانى، حکومت ساسانى برچيده شد و آموزش و پرورش رسمى از انحصار طبقهى ثروتمندان بيرون آمد و دورهى جديدى آغاز شد. در آن دوره، آموزش اسلامى به جاى آموزش آيين زرتشت مورد توجه قرار گرفت و آموزش قرآن و زبان عربى و اصول و فروع دين نو در مسجد رواج يافت. آرام آرام خط و زبان عربى جاى خط و زبان پهلوى را گرفت و ترجمهى کتابهاى پهلوى که حاوى دانش توليد شده و جمع آورى شده از تمدنهاى گوناگون در گندىشاپور بود، به عربى ترجمه شد. مسلمانان علاوه بر مسجد به ساختن مدرسه پرداختند. نمونهى اين مدرسهها که پس از قرن سوم هجرى ساخته شد، در نيشابور، بلخ، هرات و بخارا تا قرنها بعد داير بودهاند. تحصيل در آن مدرسه ها رايگان بود و به فراگيران کمک هزينهاى نيز پرداخت مىشد.
بنيانگــــذارى شهـــــر خدا
در سال 141 هجرى قمرى، در زمان منصور خليفهى دوم عباسى و به راهنمايى خالدبن برمک ايرانى، نقشهى بغداد را مهندسان ايرانى طراحى کردند و آن را نزديک يکى از آبادىهاى قديم ايران به نام بغداد، به معناى شهر خدا، ساختند. برمکيان آيين کشوردارى را همراه خود به بغداد بردند و پايههاى تمدن اسلامى را بنيان نهادند. در سال 148 هجرى قمرى، منصور به بيمارى سختى مبتلا شد که پزشکان نتوانستند او را درمان کنند. از اين رو، جرجيس پسر بختيشوع، مدير بيمارستان گنديشاپور، براى درمان او به بغداد دعوت شد. اين پزشک ايرانى پس از درمان منصور، چهار سال در بغداد بمان و پزشکى ايرانى را در بغداد آموزش داد. او پس از بازگشت به ايران، عيسبن شهلافا را جانشين خود کرد و به اين ترتيب، پزشکى ايرانى به دنياى اسلام راه يافت.
خانه دانــش
بغداد در زمان هارون الرشيد به اوج شکوفايى خود رسيد. هارون علاوه بر دعوت از دانشمندان، به گردآورى و ترجمهى کتابهاى خطى از زبان يونانى، سريانى و پهلوى به عربى فرمان داد. پس از هارون، پسرش مامون، بيتالحکمه(خانهى دانش) بغداد را بنيان نهاد و به ساختن رصدخانه فرمان داد. اين کارها باعث جذب دانشمندان از جاجاى جهان به سوى بغداد و رونق گرفتن آموزش و پژوهش شد. نتيجهى اين فعاليت ها شکوفايى فعاليت هاى علمى و آموزشى در قرن سوم و چهارم هجرى شد که از آن با عنوان عصر طلايى اسلام ياد مىشود.
دوره آموزشـــــى نظاميـــــه
خواجه نظام المُلک وزير معروف و با تدبير سلجوقيان بود که به ساختن و مجهز کزدن مدرسههايى فرمان داد که به نظاميه شهرت يافتند. نظاميهها که در بغداد، نيشابور، اصفهان، بلخ، مرو و آمل ساخته شده بودند، به صورت شبانهروزى اداره مىشدند و هزينهى آنها را حکومت پرداخت مىکرد. اين نظاميهها برنامهى آموزشى منسجمى داشتند که زير نظر خواجه تنظيم شده بود و تا 150 سال با کمترين تغيير پىگيرى مىشد. از نقصهاى اين مدرسهها اين بود که کمکم بحث و گفت و گوى آزاد در آنها کمرنگ شد و بيشتر بر فراگيرى فقه شافعى، صرف و نحو، ادبيات عرب و قرآن و حديث تاکيد شد.
فــــــراز و فــــــرود
با حمله مغولها به ايران بسيارى از شهرهاى آباد ايران، از جمله شهر بخارا، به معناى مجمع دانشمندان، ويران شد. بسيارى از دانشمندان و صنعتگران کشته شدند، از کشور فرار کردند يا به اجبار به مغولستان برده شدند. مدرسهها و کتاب خانهها نيز طعمهى آتش شد و تا سه قرن آرامش و آسايش که براى فعاليت علمى ضرورى است، از ميان رفت. بغداد نيز که پايگاه دانش و آموزش جهان آن دوران بود، با حملهى هلاکوخان مغول، از رونق افتاد. اما پس از آشنا شدن نوادگان چنگيزخان با دين اسلام و روى آوردن آنان به اين دين پشتيبان دانش و آموزش، مدرسهها، مسجدها و رصدخانهها ساخته شدند و رونق گرفتند. خواجه نصيرالدين طوسى، وزير هلاکو، او را به ساختن رصدخانهى مراغه ترغيب کرد و خواجه رشيدالدين فضل اﷲ، وزير اولايجاتو، شهرک دانشگاهى رَبع رشيدى را نزديک تبريز بنا کرد. در آن شهرک بيش از 6 هزار فراگير به آموختن مشغول بودند. هزينهى شهرک از وقف فراهم مىشد و براى يتيمان نيز مدرسه و خوابگاه وجود داشت. مدرسهى بديعيه در هرات، مدرسهى رُکنيه در يزد و مدرسهى خاتونيه در ... نمونهاى از اين مدرسهها است.
در ســـــراشيبــــــى
در سال 905 هجرى قمرى با روى کار آمدن شاه اسماعيل صفوى، ايران داراى حکومت مرکزى قدرتمندى شد و ايرانيان طى 225 سال توانستند به ساختن و آبادى شهرها و روستاها بپردازند. ساختن آموزشگاههايى مانند مدرسهى چهارباغ، مسجدشاه و مسجد شيخ لطف اﷲ در اصفهان به دليل وجود امنيت و ثروت کشور در آن زمان رخ داد. در مدرسهها و مسجدهاى آن دوره باورهاى شيعى، احکام، تفسير، اخبار و حديث درس داده مىشد و به جز ستارههايى مانندملاصدرا، کمتر کسى به علوم عقلى و بحث و گفت و گو علاقهى وافر داشت. البته، در زمان شاه عباس بزرگ، ارتباط ايران با کشورهاى اروپايى برقرار شد و دانش و فن نوين کمکم به ايران وارد شد. پس از اين دوره ايران تا به حکومت رسيدن قاجارها ناآرامى و غارت را تجربه کرد و در دوران قاجار نيز در سراشيبى ناآگاهى اُفتاد.
جنگهـــــاى بيــــدار کننده
در دوران قاجار جنگهاى ايران و روس رخ داد که با شکست ايرانيان و از دست رفتن بخشهاى زيادى از ايران همراه بود. البته ان شکست دردناک باعث شد که دولتمردان دلسوز و فرهيختگان جامعهى آن روز به علت شکست ايرانيان آگاه شوند که همانا بىخبرى از دانش و فن آن روزگار بود. از اين رو، در سال 1231 هجرى قمرى، 5 نفر دانشجو به انگليس فرستاده شد؛ نخستين چاپخانهى سربى در 1227 هجرى قمرى در تبريز به کار افتاد؛ نخستين روزنامه را ميرزا صالح، از ئانشجويان فرستاده شده به انگليس، به نام کاغذ اخبار در 1253 هجرى قمرى منتشر کرد؛ و نخستين مدرسه به شيوهى امروزى با همت ميرزا حسن خان رشديه در 1254 هجرى قمرى در اروميه و در سال بعد در تبريز کار خود را آغاز کرد.
بنيانگـــــذارى دارالفنــــــــون
دارالفنون مرکز آموزشى دانش و فن نوين بود که در سال 1231 هجرى شمسى با تلاش ميرزا تقىخوان اميرکبير در تهران بنيانگذارى شد. نخستين معلمان اين مدرسه، اروپايى و بيشتر اتريشى بودند. نخست صد نفر فراگير از ميان فرزندان اشراف و بزرگان دولتى براى تحصيل در آن انتخاب شدند که در رشتههاى نظامى، پزشکى، داروسازى، معدن و مهندسى به تحصيل مشغول شدند. دارالفنون آزمايشگاه فيزيک، شيمى و داروسازى و کارخانهى شيشه و بلور و شمعسازى و چاپخانه داشت و فراگيران علاوه بر مطالعهى نظرى، به فعاليتهاى عملى نيز مىپرداختند. براى مثال، مسيو کرشيش اتريشى، که معلم توپخانه و رياضى بود، به کمک دانشجويان خود دستگاه فرستندهى تلگراف ساخت که آغازى براى گسترش ارتباط از راه دور در کشور بود.
آمــــوزش و پـــــرورش نــــوين
در بيشتر کشورها، گذراندن دورهى مقدماتى براى کودکان پنج و شش ساله و گذراندن دورهى متوسطه براى نوجوانان سيزده ساله اجبارى است. در بسيارى از کشورها حضور دانشآموزان پس از يازدهسالگى در مدرسهها کم مىشود؛ البته، آموزش تا بزرگسالى در دانشکدهها و دانشگاهها و مرکز هاى آموزش مهارتهاى عملى ادامه مىيابد. با وجود اين هنوز ميليونها نفر در دنيا از مهارتهاى ابتدايى خواندن و نوشتن بىبهرهاند. بر اساس قانون اساسى ايران، آموزش و پرورش براى همهى کودکان و نوجوانان ايرانى تا دورهى متوسطه رايگان است و دولت وظيفه دارد امکان تحصيل را براى همگان فراهم سازد. نظام آموزشى ايران داراى دورهى ابتدايى(پنج سال) دورهى راهنمايى(سه سال) دوره متوسطه( سه سال) و دورهى پيش دانشگاهى است. علاقهمندان به کارهاى عملى و فنى نيز مىتوانند مهارت هاى لازم را در مدرسهها و آموزشگاههاى کارو دانش بگذرانند. دانشآموختگان دوره پيشدانشگاهى در صورت مموفقيت در آزمونهاى سراسرى، به دانشگاه وارد مىشوند.
تبيين چالشها و فرصتهای جهانی شدن برای نظام تعليم و تربيت ايران
مــــرضیه عالـــی
کارشناس ارشـــد تعلیم و تربیت
فـــرصتها و تهـــدیدها
چكيــــده :
جهاني شدن بعنوان يك فرايند گريز ناپذير در قرن بيست و يكم در ابعاد سه گانه خود (اقتصادي ،سياسي و فرهنگي ) آموزش و پرورش را دستخوش تغيير و تحول مي نمايد ،از اين رو شناسايي ويژگيها و آثار اين فرايند بر آموزش و پرورش (و به عبارتی جهانی شدن تعلیم و تربیت) يكي از وظايف اصلي هر نظام تعليم و تربيت و از جمله نظام آموزش و پرورش ايران مي باشد. در این میان می توان به پيامدهاي اقتصادي جهاني شدن برای نظام آموزش و پرورش از جمله توجه بيشتر بر آموزشهاي فني و حرفه اي و استفاده بيشتر از تكنولوژي اطلاعات ،و پیامدهای بعد سياسي جهاني شدن از جمله كمرنگ شدن نظارت و تسلط دولت و حكومت بر نظام تعليم و تربيت و پیامدهای بعد فرهنگي جهاني شدن از جمله ترویج فرهنگ غرب و كمرنگ شدن ويژگيهاي بومي و به مخاطره افتادن هويت ملي و ارزشهاي ديني در برنامه های درسی مدارس اشاره کرد. از طرفی می توان به برقراری ارتباطات فرهنگي بيشتر و شناخت ساير فرهنگها به عنوان فرصتهای پیش روی تعلیم و تربیت اشاره کرد. بنا براین ديدگاه جهاني شدن فرصتها و چالشهايي را برای نظام تعليم و تربيت به طور عام و برای ایران بطور خاص پدید می آورد. كه با بهره گيري از اين فرصتها و با شناخت بهتر چالشها مي توان به حفظ ميراثهاي فرهنگي و اعتلاي نظام تعليم و تربيت در راستاي جهاني شدن پرداخت .تبیین و تحلیل این فرصتها و تهدید ها از جمله اهداف این مقاله است.
مفهــــــوم شناســـی جهانــــی شدن:
روند تحولات در قرن بيستم در دهه 1970 ميلادي وارد مرحله جديدي شد و در اواسط دهه 1980 تقريباً در تمامي زمينه ها نشان خود را بر جاي گذاشت.در دهه 1980 براي اشاره به اين دگرگوني ها مفاهيمي چون جامعه صنعتي و فرامدرن (پست مدرن ) به كار مي رفت ، اما در دهه 1990 ميلادي مفهوم جهاني شدن رايج گرديد و به مفهوم مسلط در دوران معاصر تبديل شد. به گونه اي كه امروزه همه چيز با رجوع به اين مفهوم مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار مي گيرد.
در ظاهر امر ، جهاني شدن يعني ره سپردن تمامي جوامع به سوي جهاني وحدت يافته كه در آن همه چيز در سطح جهاني مطرح و نگريسته مي شود . اما در واقع، جهاني شدن به معناي آزادي مطلق كسب و كار ، برداشته شدن تمامي موانع برای جريان يافتن سهل و آسان سرمايه و نفوذ آن در تمامي عرصه ها و حركت روان اطلاعات ، امور ماليه ، خدمات و بالاخره تداخل فرهنگ ها آنهم به سوي يكسان شدگي و يكدستي است که تمامي اين امور در مقياسي جهاني رخ مي دهد (ايران زاده , 1380,ص16 ) .
در علم معاني بيان جهاني شدن فرايند كوتاه كردن فاصله ها ،تغيير در تجارب زماني و ارائه امور با ماهيت جهاني است .((RIZVI,2000.p.59 به عبارت ديگر هر گونه رويداد فني ، روانشناختي ، اجتماعي، اقتصادي يا سياسي كه گستردگي منافع ورويه ها را وراي قلمروهاي جا افتاده تقويت نمايد هم منشا وهم مبين فرايندهاي جهاني شدن است.(صادقي ،1378.ص .43)كه با اين ملاحظات مي توان جهاني شدن را از واژه هايي چون يكپارچگي جهاني ,عموميت , غربي سازي ومحلي كردن متمايز دانست (اختري, 1378.ص.124) .
جهاني شدن، مرزها و هويتها را كمرنگ تر ميكند ،به مردم، كالاها ، اطلاعات ، عادتها ، هنجارها و نهادها توجه می کند و به مرزها اجازه جابه جايي ميدهد .از آنجا كه نمي توان مرزهاي نفوذناپذيري درمقابل اشاعه انديشه ها و كالاها ايجاد كرد بنابر اين جهاني شدن در بلند مدت به هر حال استيلا خواهد يافت ،پويشهاي مرزگشاي جهاني شدن دقيقا به اين دليل بارزتر ميشود كه طي دهه هاي گذشته گسترش فراوان امكانات ،منافع و بازارها زمينه بالقوه رواج عالمگير آنها را فراهم ساخته است .انقلاب كشاورزي و بعدازآن دگرگونيهاي عصر صنعتي و فرا صنعتي در شمار منابع اصلي تقويت كننده فرايند جهاني شدن هستند.
شكي نيست كه وجه اصلي جهاني شدن و آنچه مايه موافقت و مخالفتها است وجه اقتصادي آن است و از اين رو به جا است كه ابتدا با سرچشمه هاي اقتصادي آن آشنا شويم. جهاني شدن در واقع بخشي از فرايند تاريخي تكامل اجتماعي است و به زعم عده اي ناشي از ماهيت و ذات رشد سرمايه، تلاش براي بقاء و كسب بازارهاي جديد و سود آور و نياز به صدور سرمايه از بازارهاي اشباع شده به بازارهاي بكر و بلقوه مي باشد كه اين انتقال سرمايه تبعات مثبت و منفي بسياري براي كشورهاي عقب مانده ودر حال توسعه دارد ،به طور كلي ميتوان گفت مبناي اقتصادي جهاني شدن نئو ليبراليسم اقتصادي است (قاسمي ،1380.ص.53) .
جهاني شدن جنبه هاي واضح سياسي هم دارد. جهاني شدن در بعد سياسي باعث رشد عملكرد هاي فرا ملي ,رشد محلات و شهرهاي جهاني كه عملكردهاي جهاني را ايجاد مي كند ,كاهش اثر ابزارهاي سياسي حكومت , كاهش اقتدار حكومت و بطور كلي پيدايش فضاي سيا سي جديد است . در بعد فرهنگي و اجتماعي كه عمده ترين وجه تعارض وتقابل در فرايند جهاني شدن است مهاجرت و فرار مغزها افزايش مي يابد كه اين عامل باعث تغيير شكل جمعيت شناختي كشورهاي جهان مي شود.البته جهاني شدن فرهنگ اصطلاح تأويل پذيري است كه از آن تعبيراتي متفاوتي ارائه شده است.يعني ميان كساني كه به مساله جهاني شدن فرهنگ پرداخته اند اتفاق نظر وجود ندارد عده اي آن را پديده اي محتوم دانسته و نظر داده اند كه دير يا زود بايد در برابر آن سر تسليم فرود آورد و پذيراي آن شد برخي ديگر گفته اند كه جوامع در قبول يا رد آن آزادند واختيار دارند كه درباره آن تصميم بگيرند.
آنهايي كه جهاني شدن را امري جبري دانسته اند اظهارداشته اند كه جهاني شدن به اقتضاي تحولات اقتصادي ، سياسي ، علمي و گسترش ارتباطات در عصر حاضر رخ نموده است و كشورها لاجرم بايد خود را با آن هماهنگ سازد براساس چنين برداشتي بايد پذيرفت كه فرهنگي خاص , سلطه خود را بر اخلاق ، هنر ، اقتصاد ، سياست و نيز رفتارهاي فردي و جمعي انسانها اعمال خواهد كردو جهان سرانجام صاحب فرهنگي يكسان خواهدشد. اما كساني كه از جهاني شدن تفسيري سلطه جويانه ندارد براين باورند كه جهاني شدن به معني سيطره يك فرهنگ خاص برجهان نيست بلكه چون انسانها همگي عضو جامعه جهاني هستند , بايد به مسائلي كه جامعه جهاني با آن دست به گريبان است بيانديشند و براي رفع تنگنا ها و دشورايهايي كه بشريت با آن روبروست همكاري كنند اينان ضمن قبول كثرت گرايي فرهنگي به عنوان يك واقعيت , گفتگوي ميان تمدنها ، تفاهم فرهنگي ، دستيابي به ارزشهاي مشترك ،احترام متقابل ، مشاركت بين المللي و نيز شكيبايي را تجويز مي كنند درهمين زمينه عده اي گفته اند كه شكل گيري فرهنگ جهاني به افول اضمحلال فرهنگهاي ملي ومنطقه اي نمي انجامد.
زيرا فرهنگهاي بومي داراي نظام ارزشي قدرتمندي هستند وفرهنگ جهاني نمي تواند اين فرهنگها را در خود هضم كند اگر فرهنگي درحال افول است علت آن به ضعف دروني آن فرهنگ مربوط مي شود تا به ظهور يك فرهنگ جهاني( محسن پور , 1379). به هر ترتيب جهاني شدن در بعد فرهنگي داراي تاثيرات بسيا رمهمي است كه هر جامعه و فرهنگي جهت حفظ و ارتقا ي خود در ميان ساير فرهنگها بايد آنها را شناخته تا بتواند از جهاني شدن به عنوان يك فرصت بهره گيرد. از جمله اين اثرات مي توان به رشد تفاهمات بين المللي، افزايش ارتباطات و اطلاعات در سطح جهاني ,كمرنگ شدن اثرات فرهنگ بومي و افزايش تاثير فرهنگهاي غير بومي اشاره کرد.
بطور كلي با توجه به ابعاد مختلف جهاني شدن وتغييرات سياسي ،اجتماعي،اقتصادي ناشي از آن كشورهاي مختلف جهان براي سازگاري با تغييرات حاصل از روند جهاني شدن بايد دست به ابتكار عمل بزنند آنها با پيش بينيها و تخمينهاي خود برخورد با آسيبهاي احتمالي پيش رو را هر چه بيشتر كاهش داده و ورود به كوران جهاني شدن را تا حد امكان نرم وروان می سازند ،اين سازگاريها در سه سطح فرا ملي ،ملي وفردي بايد لحاظ شود. درسطح فرا ملي بايد به توسعه يك نوع كنترل جهاني به منظور حل مسائل ومشكلات جهاني رو كرد،در سطح ملي دولتهاي محلي جايگاه و برنامه ويژه اي را بايد داشته باشند و نهايتا درسطح فردي مي بايست توجه داشت كه مشكلات موجود داراي همبستگي بالايي با آموزش و پرورش هستند. به بيان ديگر آسيبهاي فردي جهاني شدن ناشي از نداشتن منابع آموزشي كافي ونيز نداشتن آگاهي و دانش لازم براي راه حلهاي بالا بردن امنيت فردي است (سليمي ،1379.ص.14) .
البته تغییر و اصلاح آموزش و پرورش منطبق با منطق جهانی شدن نیازمند اقداماتی است که خود دال بر تاثیر پذیری آموزش و پرورش از جهانی شدن است، از جمله: اصلاح هدفهای کلی و هدفهای عینی در برنامه درسی، بسط محتوای آموزش جهانی به آن اندازه که در برنامه درسی منعکس شود،تقاضا برای برنامه درسی آموزش جهانی برای گروههای درون مدرسه ای و گروهای اجتماع بیرونی Hendrix.1998.p.28) )،حرکت به سوی یادگیری مادام العمر برای همه،حرکت به سوی آموزش از راه دور و یادگیری پراکنده و حرکت به سوی نهادینه کردن استفاده از شبکه های ارتباطی در آموزش و پرورش( 145.p.2000.Brunne ).
جهانـــی شدن و آمـــوزش و پـــرورش(فـــرصتها و تهدیـــدها) :
جهاني شدن در ابعاد سه گانه خود آموزش و پرورش را تحت تأثير قرار مي دهد . در بعد اقتصادي با گسترش ديدگاههاي نئو ليبراليسمي(15.p.1999.Delong) باعث خصوصي سازي مدارس, قطع هزينه هاي عمومي درجهت تجهيز مدارس و باعث خود گرداني اقتصادي مدارس و نهايتا آموزش و پرورش مي شود .تربيت افرادي كه بتوانند به دنبال سود فردي خود باشند محوريت مي يابد ودر همين راستا آموزشهاي فني و حرفه اي اهميت بيشتري پيدا مي كند. در بعد سياسي با كمرنگ شدن نقش حكومتهاي ملي ـ محلي وايجاد حكومت جهاني واحد ،تناسب بین اهداف ومحتوا و روشهاي تربيتي با نیازهای جامعه محلي- ملی در کاهش می یابد و آموزشها شكل غير بومي وجهاني يافته و باعث جهت گيري نظام تعليم و تربيت به سمت تربيت شهروند جهاني مي گردد .البته با توجه به رشد عملكرد هاي فرا ملي در نتیجه جهانی شدن، شناخت ساير فرهنگها و زبانها ضرورت مي يابد .
بعد ديگر جهاني شدن يعني بعد فرهنگي با توجه به آنچه قبلا ذكرشده مهم ترين ومؤثرترين بعد از نظر تأثيرگذاري بر نظام آموزش و پرورش مي باشد. جهاني شدن باعث نفوذ ارزشهاي فرهنگها ساير جوامع در جامعه مي شود . همچنين رشد پديده مهاجرت باعث ايجاد كلاسهاي چند فرهنگی و اهميت يافتن ياد گيري براي با هم زيستن و استلزامات خاص آن كه شامل يادگيري شناخت خويشتن , قائل شدن احترام براي ديگران و آموختن حس مسئو ليت و همكاري با ديگران است، مي گردد .
آموزش وپرورش دركشور ما به عنوان يك جامعه اسلامي براي مواجهه با اين فرايند اجتماعي، سیاسی و فرهنگی وظايف مهمي را به عهده دارد تا بتواند فرهنگ قومي و مذهبي خود را حفظ نمايد. اين مقاله به تبيين فرصتها و چالشهاي ناشي از جهاني شدن براي آموزش و پرورش ايران پرداخته می پردازد و از آنجا كه آموزش و پرورش بيشتر جنبه فرهنگي ـ اجتماعي دارد، علاوه بر بررسي ابعاد سياسي و اقتصادي بيشتر بر ابعاد فرهنگي جهاني شدن تاكيد می شود، تا با روشن شدن فرصتها و چالشهاي ناشي از اين فرآيند بتوانيم به شيوه هاي درست حفظ فرهنگ و ارزشهاي اسلامي دست يابيم. بنابراين اين مقاله در صدد پاسخ گويي به سئوالات ذيل مي باشد :
۱- فرصتها ي ناشي از پديده جهاني شدن براي نظام تعليم و تربيت جمهوري اسلامي ايران کدامند؟
۲- تهديدهاي پديده جهاني شدن براي نظام تعليم و تربيت جمهوري اسلامي ايران کدامند؟
در پاسخ به سئوال اول مي توان به فرصتهايی که جهانی شدن برای تعلیم و تربیت بوجود می آورد به شرح زير اشاره كرد :
۱- استفاده از جدیدتـــرین اطلاعات در آمـــوزش و پـــرورش ايـــران:
دانشآموزان قرن بيست و يكم عضو جامعه سازمان يافتهاي هستندكه نيازمند آموزش مهارتهاي سازماندهي گروههاي رسمي و غير رسمي در راستاي رشد درك فناوري و بهرهگيري از آن در تنظيم خط مشيها و سياستهاي آموزشي مي باشند. شهروندان آتيه نيازمندند كه برنامه زندگاني خودشان را با خط مشيهاي نوگرايانه از يك سو و رعايت اصول ارتقاي كيفيت يادگيري، كمك به ايجاد برابري آموزشي و اعتلاي اثر بخشي از سوي ديگر هماهنگ نمايند.
شهرونداني كه توانايي تهيه لوازم مربوط به اينترنت را دراختيار دارند، به راحتي ميتوانند اطلاعات روزآمد را از آن سوي جهان دريافت دارند ودر همان حال اطلاعاتي نو توليد كرده و در اختيار مخاطبان خود قرار دهند. رسانههاي الكترونيك جديد مرزها را شكسته است اطلاعرساني به شيوة جديد سبب شكستن انحصار رسانههاي داخلي شده و افراد را قادرميسازد منبع اطلاعاتي خويش را تعيين كنند. و با افزايش سرعت اطلاع رساني و استفاده بيشتر از تكنولوژي پيشرفته ارتباطات باعث ايجاد فرصتهاي بيشتر و مناسب تر جهت رسيدن آموزش و پرورش ايران به اهداف خود مي باشد .(كرمي پور ،1381.ص.52).
۲- اهميت يافتن اصل اخلاقي همكاري و تفاهم به عنوان هدف اصلي در تعليم و تربيت:
از آنجا كه در روند جهاني شدن ارتباطات گسترش مي يابد و افراد از سراسر دنيابا يكديگر ارتباط برقرار مي كنند و بيشتر در معرض شناخت و ارتباط با ساير افراد جهان قرار مي گيرند لذا تفاهمات بين المللي ضرورت مي يابد و يادگيري براي با هم زيستن به عنوان يك هدف مهم در آموزش و پرورش در مي آيد.يادگيري براي با هم زيستن مستلزم يادگيري چگونگي ابراز خويشتن و برقراري ارتباط به شكلي موثر با ديگران است ، و نيز به معناي آموختن حس مسئوليت و سهيم كردن ديگران و مستلزم يادگيري همكاري با ديگران است از اين رو شناخت ساير فرهنگها و نحوه ارتباط با آنها ضرورت مي يابد و مي تواند به عنوان فرصتي در دست آموزش و پرورش ايران قرار مي گيرد .(يونسكو،1378،ص100)
۳- آمــــوزش الكتـــــرونيكــــــي (e-learning)
آموزش الكترونيكي، تصويري از تكامل آموزشهاي مشاركتي و شخصي در مقايسه با آموزش سنتي است .همچنان كه تجارت الكترونيكي شكل توسعه يافته تجارت در مقايسه با تجارت سنتي است .اين نظام آموزشي به دليل داشتن امتيازات زياد ميتواند ضرورت اجتناب ناپذير و يك راه حل منطقي براي نظام آموزشي باشد.
از جمله نكات مثبت اين نوع آموزش مي توان به رشد كيفيت آموزش و پرورش ,كاهش هزينه ها و امكان پذير شدن آموزشها و ايجاد مدارس مجازي اشاره کرد كه همه اين موارد باعث افزايش راندمانهاي آموزشي خواهد شد.(سعادت،1382.ص.89).آموزش و پرورش جمهوری اسلامی نیز می تواند از این امکان جدید آموزشی به عنوان یک فرصت مناسب برای بهبود کیفیت خود بهره گیرد.شکستن مرزهای زمانی و مکانی Coghburn.2003.p.123))از خصایص آموزشهای الکترونیکی است که خود فوایدی را نصیب نظام آموزشی ما می نماید، از جمله گسترش فعالیتهای آموزشی همزمان در کشور،انتقال سریع اطلاعات در تمامی مدارس به صورت online ،حذف روشهای کم بهره آموزشی(روشهای سنتی معلم محور).
۴- شکافــت حلقـــه های بستـــه دانـــــش
شاید بتوان یکی از ثمرات مفید و فرصت ساز جهانی شدن برای تعلیم و تربیت در جمهوری اسلامی را شکافتن مرزها و حلقه های بسته دانش و اصلاح زوایای معرفت شناختی آن دانست.
یکی از محدودیتهایی که دانش آموزان در نظامهای آموزشی دنیا از جمله ایران با آن مواجه هستند، عرضه الگوریتمی و هندسی دانش و اطلاعات به آنهاست، آنگونه که سرشت نظام آموزشی یک کشوراقتضا می کند.البته اگر چه این یک حقیقت مسلم و حق مفروض برای نظامهای آموزشی هر کشوری است که دانش آموزان را مطابق آرمانهای خود تربیت نماید، اما این به معنی هندسی کردن و محدود کردن نظام عرضه اطلاعات نیست.
ورود به دنیای فراخ معرفتی از جمله نیازهای طالبان معرفت در عصر کنونی است که خود پیشرفتهای عظیمی را در پی خواهد داشت و این همان فرصتی است که جهانی شدن در اختیار نظام آموزشی ما می گذارد.به عبارت دیگر جهانی شدن نظام عرضه هندسی و الگوریتمی اطلاعات(عرضه اطلاعات در مسیرهای از قبل مشخص ، ثابت و تعریف شده) را به نظام عرضه دیالکتیکی اطلاعات تبدیل می کند.
و نيز در پاسخ به سئوال دوم(تهدیدها) مي توان گفت در راستاي جهاني شدن با توجه به گسترش نئوليبراليسم، آموزش وپرورش از حالت ارزشي وديني خارج شده ونقش اخلاقيات دینی درتدوين اهداف و محتواي آموزشي كمرنگ مي شود و همچنين باعث تضعيف هويت و فرهنگ ملي مي گردد.از جمله این تهدیدها می توان به موارد زیر اشاره کرد:
۱- تک فـــــرهنگــــي شدن و تضعیف فـــرهنگهاي بومــــي :
هويت ملي كه منتج از مفهوم هويت ميباشد آن ويژگي است كه ملتها را قابل شناسايي ميكند. هويت ملي، ابزاري براي تفكيك يك ملت از ملت ديگر با تكيهبر آگاهي مشترك حول مفهوم يا مفاهيم تعريف شده جمعي است و تا زماني كهآگاهي مشتركي براي تفكيك خود از ديگري به وجود نيايد، هويت ملي، امكانشكلگيري ندارد .در ارتباط با مقوله جهاني شدن مسئله نگران كننده ،رشد تك فرهنگي (monoculture) است ، فرهنگي كه از سوي رسانه هاي جهاني غرب و شبكه هاي روابط عمومي آنها تبليغ مي شود ،فرهنگي كه به مردم ديكته ميكند كه چه بپوشند ،چه بخورند ،چگونه زندگي و چگونه فكر كنند (yang,2002,p14).
۲- تهدید روندهــــای مـــربوط به تربيت دينــي در ايــــران :
در جوامع اسلامي باورهاي ديني و نظام ارزشي اسلام بخش مهمي از هويت مسلمانان را شكل ميدهد. اين هويت خواهناخواه در درون مرزهاي اعتقادي و ديني تعريف ميگردد و نوعي خط كشي و مرزبندي بين خود و بيگانه را مطرح ميسازد. هر چند تفاسير و قرائتهاي مختلف از اسلام در اين زمينه داراي تفاوتهاي جدي است اما اين تفاوتها صرفا پررنگشدن يا كمرنگشدن مرز خودي و بيگانه را نشان ميدهند، هر چند در اصل اينكه بالاخره دين و باورهاي اسلامي بخشي از هويت جوامع اسلامي را تشكيل ميدهد اجماع نظر وجود دارد. با پذيرش اين نكته هر چند تفسير پلوراليستي مطلق از اسلام را اتخاذ نماييم.
باز هم نوعي تعارض با هويت مطرح در فرايند جهاني شدن و زدودن مرزهاياعتقادي و مذهبي جوامع داريم و احتمالا چالشآورترين بخش جهاني شدن نسبت به اسلام و انديشه ديني، خود فرهنگ و انديشه است. اين امر ناشي از نقش زيربنايي فرهنگ نسبت به ديگر ساختارهاي اجتماعي است و از سوي ديگر بخش مهمي از فرهنگ متشكل از نظام ارزشي، هنجارها و باورهاي ديني جامعه است(براندا،1379،ص177). ،بنابراين آموزش و پرورش در جهت استقرار تربيت اسلامي، ابتدا علايق ايدئولوژيك پنهان در مواد آموزشي، روشهاي تدریس، عناصر فضاهاي آموزشي و به تعبيري برنامة پنهان را شفاف ساخته و سپس بر مبناي ارزشها و اصول اسلامي آنها را در جهت علايق ايدئولوژيك اسلامي متحول می سازد و به تدوين نظام جديدي از تربيت ديني اقدام می نمايد. ناگفته پيداست كه گرچه اين امر مستلزم صرف هزينههاي فراوان مادي و انساني براي برنامهريزي و اجراست ولي گريزناپذير است(باقري،1374،ص177).
۳- تاثيــــر بـــــــر زبان و آمــــوزش آن:
يكي از مواردي كه در بحث پيامدهاي وسايل الكترونيكي بايد آن را جدا از مباحث ديگر فرهنگي، به طور مجزا مدنظر قرار داد، زبان است. در رسانههاي الكترونيكي جديد، غالباً زبان انگليسي سلطه دارد و ميخواهد خود را به همة (فرهنگ) كشورها از جمله ايران تحميل كند. نفوذ و گسترش زبان انگليسي از طريق تلويزيونهاي ماهوارهاي و اينترنت در جاي خود ميتواند مهمترين تهديد عليه زبانهای ملی و محلی قلمداد شود(123.p.Hinchcliff.2000).
از آنجا كه تمامي كانالهاي ارتباطي دنيا و رسانه هاي جهاني تنها به چند زبان خاص تعلق دارد و ساير زبانها براي ارتباط برقرار كردن به افراد مختلف در گوشه و كنار دنيا ملزم به برقراری ارتباط با اين زبانها هستند، لذا اين مهم مي تواند تهدیدهای عمده اي را براي زبانهاي ديگر از جمله زبان فارسي ايجاد نمايد به طوريكه به مرور كارايي خود را از دست داده و رو به زوال نهد از اين رو برنامه ريزان خصوصا سازمانهاي آموزشي بايد تلاش بيشتري را وقف اين مهم نموده تا زبان فارسي نيز جايگاه خود را بيابد و كاربردهاي بيشتري داشته باشد .
۴- آمــــوزشها و كلاسهــــــاي چند فــــرهنگــــي :
شيوة جديد اطلاعرساني به نوبة خود سبب آگاهيهاي جديد شده و انسانهاي نو ميآفريند. اطلاعاتي كه در عصر دوم رسانهها توليد و عرضه ميشود، غالباً مخاطبان فراملي و بينالمللي دارد. انسانهاي بيشماري با “ديگران” و “غريبهها” ارتباط برقرار كرده و تبادل اطلاعات ميكنند. به همين جهت اين شيوه اطلاعرساني فرهنگ خاصي (جهاني و غربي) را ترويج ميكند و مخاطبان (مصرفكنندگان) اندكاندك بيش از آن كه خود را متعلق به قوم، فرهنگ و كشور خاصي بدانند، خود را انساني با تابعيت جهاني و بينالمللي خواهند ناميد.
در همين راستا مهاجرت به كشورهاي مختلف زياد شده و اين پديده هر چند باعث شناخت بيشتر ساير فرهنگها و آشنايي بيشتر انها مي شود ولي چالشي را به عنوان آموزش ,مدارس و كلاسهاي چند فرهنگي ايجاد مي نمايد كه خود اين مطلب مي تواند مشكلاتي چند براي آموزش و پرورش ايجاد نمايد. از جمله نياز به معلميني توانا و آشنا با زبان و ويژگيهاي فرهنگي ساير كشورها و برنامه ريزيهايي جهت كاهش مشكلات ناشي از اين سبك آموزش مي باشد .همچنين اين گونه آموزشها كيفيت را در نظام آموزش و پرورش كشورها تحت الشعاع قرار مي دهد .هویت که یک مقوله فرهنگی ملی و محلی(local and national) است،به یک مقوله جهانی تبدیل می شود که این تبدیل خود محصول حضور در کلاسهای چند فرهنگی( multi –cultural classroom) است.
نتیجـــه گیـــــــــــــــری :
از آنچه در اين مقاله آمده مي توان چنين استنباط نمود كه نظام آموزش و پرورش ايران همگام با ساير نظامهاي آموزشي دنيا در معرض فرايند جهاني شدن قرار گرفته و مي گيرد از اين رو بايد تلاش نمايد تا از فرصتهايي كه جهاني شدن پيش روي آموزش و پرورش جوامع قرار مي دهد، استفاده نموده و تدابيري جهت كاهش آثار منفي آن بيانديشد، تا بتواند علاوه بر حفظ ميراثهاي فرهنگي و ساير ويژگيهاي بومي ، ويژگيهاي فردي رانیز در دانش آموزان رشد داده و هم زمان آنها را به شناخت جهان و ساير فرهنگها قادر سازد .
منابــــــــــع فـــارســـــی:
۱- ايران زاده ,سليمان .جهاني شدن و تحولات استراتژيك در مديريت و سازمان ,مركز آموزش مديريت دولتي ,1380.
۲- باقري, خسرو ، تربيت ديني در برابر چالش قرن بيستويكم، مجموعه مقالات تربيت اسلامي، ج 3، قم، مركز تربيتاسلامي، 1379.
۳- براندا, واتسن.تدريس مؤثر تربيت ديني، ، ترجمه و تلخيص بهرام محسنپور، مجموعه مقالات تربيت اسلامي شماره 3، قم، مركز تربيت اسلامي 1379.
۴- صداقت، پرويز, سرگذشت جهانيشدن و زمينههاي آن ماهنامه بورس، ارديبهشت 1379.
۵- قاسمي ، علي حسين ، جهاني شدن ، بايدها ونبايدها . سمينارجهاني شدن واطلاع رساني . دانشگاه فردوسي مشهد . پاييز 1380.
۶- كرمي پور ,محمد رضا .آموزش متناسب با عصر اطلاعات .تكنولوژي آموزشي .فروردين 1381.
۷- محسن پور، بهرام . نقش تعليم وتربيت دربرخورد با جهاني شدن فرهنگ مدرنيته ، فضاي علمي پژوهشي جلد هشتم . شماره 3و4 ، پاييز و زمستان 1379.
۸- يونسكو. ملبورن، آموزش وپرورش براي قرن 21. گروه مترجمان ، تك نگاشت 27
منابـــــــــع انگلیســــــــی :
1-Brunner.j(2000)Globalization and the future of education.Santiago.Chile.
2-Delong.B(2002)Globalization and Neolibralism.New york.
3-Coghburn.D(2003)Globalization,knowledge,education and training in the information age.London.
4-Hendrix.J(1998)Globalizing the curriculum.the clearinghouse.proquest education journals.london.
5-Hinchcliff, John (2000)Cross-Roads of the New Millennium. Proceedings of the Technological Education and National Development (TEND) Conference 2nd, April 8-10, , Abu Dhabi, United Arab Emirates.
6- Young.T (2001) Interreligious and intercultural Dialouge In The Mediterian Area During a period of globalization, prospects.
7- Rizivi , fazal.(2000) Globa liza tion and education.Educational theory . vol 50 .